سياست تغيير ماهيت تركمنصحرا و سكوت نخبگان تركمن!
خبر بسيار كوتاه بود.
« در هيات دولت مصوبه اي در خصوص تاسيس يك شهر جديد با نام نگين شهر به امضا رياست جمهوري رسيد.»
نكته مهم ادغام سه روستاي تركمنصحرا با نامهاي معمي زيتونلي(تركمن نشين)،پورجان(تركمن نشين)، نظام آباد(جمعيتي مختلط از تركمن،بلوچ،سيستاني و...) و تاسيس شهري با نام « نگين شهر » بود.
هيچ عكس العملي از طرف تركمنها (سياسيون-اگر وجود دارد-،نخبگان و بخصوص مدعيان)در اين خصوص ديده نشد.براي چندمين بار در طول دوره رياست جمهوري محمد خاتمي،شهري جديد در تركمنصحرا تاسيس شد و باز هم در خصوص نامگذاري شهر جديد، سياستي در جهت تغيير ماهيت و هويت منطقه صورت گرفت كه سهوي و غيرعمدي بودن آن كاملا زير سوال است.!
سوالي كه در ذهن بسياري از تركمنها وجود دارد اين است كه چه لزومي دارد كه اسامي بومي مناطق و روستاهاي بعضا به بهانه تبديل به شهر و ... عوض ميشود؟و اينكه چرا نامهاي بومي تركمني مناطق از روي نقشه حذف ميشود؟
با روند فعلي در دهه هاي آينده ديگر حتي اسمي از تركمنصحرا بر روي نقشه هاي جغرافيائي نخواهد بود.البته با بررسي اوليه رفتاري تركمنها البته در نگاه اول ميتوان به اين نتيجه رسيد كه خود تركمنها نيز اين مسئله را قبول كرده و بسادگي از كنار آن گذشته اند،بطوريكه حتي در دنياي مجازي اينترنت و سايتها و وبلاگهاي تركمن فعال در زمينه سياسي،اجتماعي،خبري و... نيز با بيتفاوتي تمام از كنار اين مسئله گذشتند.
اعتراض مردم و تني چند ار نخبگان تركمن در تركمنصحرا با بايكوت خبري نشريات در داخل و بي تفاوتي سايتهاي مربوط به تركمنها چه در داخل و چه در خارج در گلو خفه شده ،در حاليكه خبر ادغام و استحلال نام روستاهاي تركمن و تاسيس شهر جديد «نگين شهر» در سايت دانشجويان تركمن درج شده بود.
اين يادداشت و مسائل مطروحه از آنجا اهميت پيدا ميكند كه در آينده اي نزديك جمعيت روستاي بي بي شيروان،روستاي تاتار،روستاي قزلجه آق امام،روستاي آق آباد،روستاي حاجي قوشان و... از مرز 5هزار نفر خواهد گذشت.يكي از شاخصه هاي اصلي تبديل روستا به شهر دارا بودن جمعيتي است كه در بالا ذكر گرديد.حال با روند فعلي در سالهاي آينده اسامي بي اصل و ريشه اي همچون سيمين شهر،نگين شهر و...جايگزين اسامي زيباي تركمني اين مناطق خواهد گرديد كه دور از انتظار نخواهد بود.
هماكنون جمعيت روستاي آق قايه از مرز 5100 نفر و جمعيت روستاي گدم آباد بالاي 5500 نفر ميباشد اما هيچگونه اقدامي در خصوص الحاق اين مناطق كاملا تركمن نشين به شهر گنبدكاووس از طرف دولت صورت نگرفته(يكي از علل آن تاثير آن در انتخابات شوراي شهر ميباشد) و همچنين از طرف ديگر هيچگونه امكاناتي با توجه به ويژگيها و قابليتها و جمعيت آن به اين روستا –شهر ها اختصاص نيافته است.در صورت ادغام ضرورت ايجاب ميكند كه شهرداري منطقه 2(گدم آباد)،شهرداري منطقه 3(آق قايه) و همچنين اداره آموزش و پرورش مناطق 2گانه يا نمايندگي منطقه ايجاد گردد كه در حال حاضر دولت نه اين مناطق را با توجه به دارا بودن شاخصه ها به عنوان شهر مستقل ميشناسد و نه به عنوان قسمتي از شهر گنبدكاووس.
اگر هماكنون ميبينيم نامهاي بامسماي تركمني امچلي،قارقي،كتوك،معمي زيتونلي،پورخان از نقشه جغرافيايي حذف ميشود،آخرين آنها نيز نخواهد بود بلكه در آينده شاهد تسريع اين روند در تركمنصحرا خواهيم بود.
اين مسائل ضرورت توجه بيشتر نخبگان و سياسيون تركمن را مي طلبد تا به ايفاي نقش و وظيفه و رسالت تاريخي خود در اين زمينه بپردازند.
روستاهاي معمي زيتونلي، پورخان جزو مناطقي بود كه با سياست اقليت سازي اكثريت ساكن در تركمنصحرا از شهرستان گنبدكاووس جدا و ضميمه شهرستان آزادشهر گرديد بطوريكه با اين روند تركمنها در آن شهرستان در اقليت قرار گرفتند در حاليكه اكثريت منطقه را تشكيل ميدادند.جملات زير را من يكسال پيش براي واقايع نامگذاري سيمين شهر در سايت تركمنصحرا در يادداشتي تحت عنوان مشكل ما تركمنها چيست به نگارش درآوردم كه بد نيست دوباره آن را تكرار كنم چونكه همان وقايع عينا براي چندمين بار رخ داد.
...« تعجب بنده از اينست که چگونه ميشود که يک شهر ترکمن نشين نامگذاري ميشود و هيچ اعتراضي از طرف ساکنين، شوراي شهر، نماينده مجلس، روحانيون آن منطقه، فعالين ،سياسيون،جوانان و دانشجويان آن شهر صورت نميگيرد!!!!!!!!!
بياييد خودمان قضاوت کنيم و جواب اين سوال را بدهيم که مشکل ما ترکمنها چيست؟( مروري بر يادداشت "مشکل ما ترکمن ها چیست؟")...»
يكسال گذشت و نتيجه شل گرفتنها و ناديده گرفتنها را ميبينيم و خواهيم ديد.
از عزيزاني كه احيانا(خداي ناكرده) در خصوص اين يادداشت ميخواهند پيشنهاد و (خداي ناكرده،زبانم لال) انتقادي بنويسند بهتر است در وحله اول يادداشتهاي « قوميت و امنيت ملي»،«اقليتها و احقاق حقوق آنان»، « ايران براي همه ايرانيان شعار يا ضرورت»، « مشكل ما تركمنها چيست!»،« تركمنصحرا،دموكراسي و احزاب»،«اقليت سازي اكثريت ساكن در تركمنصحرا»،« ضرورت ايجاد موسسه پژوهشي تركمن شناسي در ايران» و...را در آرشيو سايت تركمنصحرا و وبلاگ تركمن پوليتيكس مطالعه نمايند تا با مباني فكري نگارنده در خصوص اين موضوعات آشنايي حاصل نموده و بعد با دانستن پيش فرضها و مباني فكري نگارنده به بحث و گفتگو در اين خصوص بپردازند تا به تكرار مكررات پرداخته نشود.(يعني همون نظر نديد بهتره).
در آخر يادداشت جا دارد در همين جا نامي از «فريدون آخوندنژاد» يكي از خادمان صديق مردم تركمن و تركمنصحرا ببرم كه در اثر سانحه اي ناگوار در گوشه بيمارستان و تحت مراقبتهاي ويژه در بستر افتاده و از درگاه خداوند متعال برايشان آرزوي بهبودي و سلامتي را مسئلت مينمايم.فريدون آخوندنژاد جزو معدود كساني بود كه تمام سعي و تلاش و امكانات خود را در جهت حفظ و تدوين هويت تاريخي و جغرافيايي مناطق تركمنصحرا به كاربرد و من نيز بنوبه خود به خدمات و تلاشهاي ارزشمند و صادقانه اين بزرگوار در تمامي عرصه ها ارج نهاده و بيصبرانه منتظر بهبودي حال وي هستم و يقين ميدانم اگر فريدون در بستر بيمارستان نبود الان پيگير مسئله نگين شهر ميشدند،همانطور كه در مسئله سيمين شهر و مسائل مشابه آن سنگ تمام گذاشتند.
«به اميد سلامتي هرچه زودتر فريدون آخوندنژاد و بازگشت وي به آغوش گرم خانواده اش و جامعه»
سوآبان
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٠٢ ب.ظ توسط suaban
۱۳۸۳/٥/٤
۩ یادداشت پایانی! ۩
اگه حوصله ندارید پیشنهاد میکنم که این یادداشت رو نخونید چونکه طولانیه و درست متوجه یادداشتم نمیشید.اگه با حوصله و وقت کافی این یادداشتو بخونید نکات جالبی را متوجه خواهید شد.مخاطبین اصلی یادداشتهای من فعالین سیاسی،اجتماعی و... و روشنفکران ترکمنی است که در جهت اعتلای جایگاه ملت ترکمن فعالیت میکنند.
اول کلام میخوام بگم که خیلی دوست دارم که هر روز برای شما مطالب و مباحث و تحلیل از اوضاع سیاسی ترکمنصحرا را بنویسم.اما من هم با مشکلاتی دست به گریبان هستم که اجازه فعالیت بیش از این را به من نمیدهد.لازم میبینم که همینجا از تمام خوانندگان و کسانی که در این مدت این حقیر را یاری کرده بودند تشکر کرده و بابت این یادداشت معذرت خواهی میکنم.شاید بعضی ها فکر کنن من خسته شدم!؟شایدم بعضی ها بخوان بگن که مطرح کردن این مباحث از طرف من به صلاح نیست!بعضی ها معتقدند که من خیلی تند رفتم!بعضی ها معتقدند که من ...
در هر حال میخواهم به یک جمع بندی کلی برسم در خصوص فعالیتهای کوتاهی که در عرصه یادداشت و مقاله نویسی با محوریت موضوع ترکمنصحرا و ملت ترکمن تا این تاریخ داشتم .در این مدت کوتاه من از طریق سایت ترکمنصحرا و وبلاگ ترکمن پولیتیکس نزدیک به شصت مقاله و یادداشت به رشته تحریر درآوردم که در حدود 171 صفحه میشود.مطالبی که من به خوانندگان عرضه نمودم شامل 5128 سطر میباشد که در قبال آن فقط و فقط از طرف خوانندگان 36 سطر نظر دریافت کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.هدف من از نوشتن تعداد صفحات و سطرها رسیدن به یک نتیجه گیری بود.یعنی خوانندگان ترکمن ما حاضر به نقد و تحلیل و حتی دادن نظر در خصوص مقالات و یادداشتهایی که میخوانند نیستند!!!آنهم یادداشت و مقالاتی که مربوط به خود آنها و ملتشان و جامعه آنها میباشد.متاسفانه بیشتر کاربران ترکمن در اینترنت را تحصیلکردگان و دانشجویان تشکیل میدهد که آنها نه در سطح جامعه و دنیای واقعی فعالیت میکنند نه در اینترنت و دنیای مجازی.این حرف را با قاطعیت تمام میزنم.در سطح جامعه که خودم شاهد زنده و گویای سطح فعالیت این قشر هستم و کسی نمیتواند منکر آن شود و در این خصوص حاضر به مباحثه با ارایه ریزترین جزئیات و توضیحات مربوط به آن هستم.در سطح دنیای مجازی و اینترنت هم که با نوشتن بیش از 171 صفحه تحلیل و یادداشت به این نتیجه ارزشمند رسیدم که این مرض یا بیماری،خاص دنیای واقعی نیست.حالا بعضیها میایند توجیه میکنند که فشار حاکمیت و سیاست دولت یا اینطور چرت و پرتها باعث نمیدانم این چیزا میشه!!!.نمیدانم کسی هست که این مسائل را برایم توضیح دهد و جوابی قانع کننده برایم داشته باشد؟!اگر این توجیهات در خصوص مبحث اول یعنی فعالیت در سطح جامعه بود کمی به آنها حق میدادم.اما اینکه در دنیای مجازی و در شبکه اینترنت،کسی در خانه خود نشسته،یا اینکه اصلا در داخل کشور نیست چگونه فشار حاکمیت باعث میشود که نظر خود و حرف دل خودشان را با منطق نزنند،براستی ای جوان و دانشجوی ترکمن! فکر میکنید این مسائل که در وبلاگم یا سایت ترکمنصحرا نوشته بوده ام مسائل غیرقانونی است؟!من که اینطور فکر نمیکنم و گواه این قضیه فعالیت و حضور من در این هفت ساله میباشد.!!!براستی که باعث شگفتی است که حجم نظرات در مقایسه با یادداشتهایم هفت دهم درصد میشود!!!.بنظرم زیاد وقت خودم را با یادداشت نویسی تلف کرده ام.من در طی شصت مقاله و یادداشت صدها طرح و پیشنهاد به خوانندگان دادم و جالب اینکه راهکارهای آن را نیز اکثرا ارایه داده بودم و صراحتا در اکثر موارد اعلام آمادگی خودم را برای اریه اطلاعات و تحقیقات لازم در خصوص مباحث مطروحه اعلام نموده بودم و در مقابل عکس العمل خوانندگان چه بود؟گذشتن بیتفاوت از کنار این مسائل.ایکاش این بیتفاوتی یک یا ده مورد بود نه صدها مورد.هدف من از پرداختن به مسائل برای رسیدن به یک راهکار در جهت وارد کردن آن مسئله از حوزه تئوریک به حوزه پراتیک میباشد تا مبحث مورد نظر از قوه به فعل تبدیل شود.چیزی که بیشتر جای تعجب خواهد بود در اینست که نه تنها کسی پیدا میشود که در حوزه پراتیک مسئله،امثال سوآبان را یاری کند و نه اینکه در حوزه تئوریک،حتی از دادن نظر و یا تحلیل اجتناب میکنند.براستی ما را چه شده!!؟به خودم میخندم که در یادداشتهایم صحبت از جامعه پویا و پویایی میزنم.به خودم میخندم که هم به عنوان تئورسین به بحث و تحلیل و ارایه طرح و پیشنهاد و برنامه میپردازم و هم اینکه به عنوان پراتیسین به ارایه راهکارها و بررسی مقوله کارکردگرایی مباحث با بررسی زیرساختهای جامعه با افکار فونوکسیونالیستی میپردازم و میبینیم که در حیطه عمل در جامعه نیز سوآبان ها تنها هستند.به نظر من چنین ملتی که فعالین و به اصطلاح تحصیلکردگان و فرهیختگان آنها چنین ویژگیها و شاخصه های دارد چه وضعیت و آینده ای را میتواند پیش رو داشته باشد؟!ا... اعلم.
از یک نظر خیلی دوست داشتم که این آخرین یادداشتم در این زمینه ها باشد، چونکه با وضعیت موجود لزومی به یادداشت نویسی و ارایه طرح در اینترنت ندارم وقتی که نه کمکی فکری دریافت میکنم نه نظر و انتقادی که باعث پختگی مسئله شود.نه کمکی به طرح مسائل در حوزه پراتیک میشود.ادامه وضعیت فعلی فقط و فقط، وقت تلف کردن است.بنظرم انرژی و وقتم را بطور صرف در جامعه و در حوزه پراتیک و عمل صرف کنم بهتر و مثمرثمر خواهد بود تا بدنبال«به به و چه چه»محافل به اصطلاح روشنفکری بودن که هیچ دردی از جامعه را نه میشناسند نه میدانند و نه میخواهند به آن بپردازند نه عمل کنند،حال درمان که جای خود دارد.بقول معروف:«طبیب گر طبیب بودی،درد خود دوا نمودی»،اگر ترکمن روشنفکری دارد بهتر است که اول خودش را درمان کند.پرداختن به مسائل عموم و جامعه پیشکش.یکی از عوامل عقب افتادگی ترکمنها در تمام عرصه ها ضعف بیش از اندازه روشنفکران و فرهیختگان و تحصیلکردگان آن در عرصه فعالیت در جهت ارتقا سطح کیفی و کمی جامعه و خودشان است.رجل سیاسی هم که نداریم و هیچ حرکتی در جهت پرورش آن نیز از جانب ترکمنهای ایران وجود ندارد.حالا این یک بحث مفصل میخواهد که چرا و چگونه اینگونه شدیم.اما وضعیت ترکمنهای فعلی بگونه ای شده که در تمام عرصه های علمی، اقتصادی،اجتماعی،سیاسی،فرهنگی و ... توی سر همدیگر میزنیم.هیچ عاملی باعث ایجاد اتحاد و اشتراک نشده و یا اینکه ما آن را پیدا نکرده ایم!!!.به هر حال خوانندگانی که در این خصوص علاقمند هستند میتوانند نقطه نظرات و تحلیلهای خودشان را برای درج شدن در وبلاگ بفرستند.من در ذیل فهرست یادداشتهام رو برای اینگونه خوانندگان میارم تا با مطالعه یادداشتهای مورد نیاز خود به نقد یا ارایه تحلیل از زوایای دیگر در خصوص موضوعات مربوطه بپردازند.
فهرست یادداشتها و مقالاتم را برای اطلاع خوانندگان مینویسم:
2- مقدمه اي بر مبحث توريسم و اشتغالزایی و بررسی وضعيت سیاسی آن در تركمنصحرا
3- بررسی کلی عملکرد دولت اصلاحات در انتصابات مقامات دولتی در ترکمنصحرا
4- مروری بر یادداشت مشکل ما ترکمنها چیست؟
5- ترکمنصحرا و دور دوم انتخابات در ترکمنصحرا
6- پروژه راه آهن گرگان-گنبد،وضعیت و کمیت جاده ها در ترکمنصحرا
7- ایران برای همه ایرانیان شعار یا ضرورت
8- دریای خزر و جایگاه بندرترکمن،دیپلماسی نفت و پالایشگاه گمیشان
9- اقلیت سازی اکثریت ساکن در ترکمنصحرا
10- آشنایی با شخصیت آنه محمد غراوی
11- پیگیری مطالبات محلی مربوط به کدام است؟شورا یا نماینده مجلس
12- جایگاه شورای شهر و وظایف سه گانه آن
13- غائله گنبد کاووس« بحران خلق ترکمن» قسمت اول(جنگ اول گنبد)
14- غائله گنبد کاووس« بحران خلق ترکمن» قسمت دوم(جنگ اول گنبد)
15- ترکمنصحرا،دموکراسی و احزاب
16- یادداشت عمومی(1)
17- غائله گنبد کاووس« بحران خلق ترکمن» قسمت چهارم(جنگ اول گنبد)
18- غائله گنبد کاووس« بحران خلق ترکمن» قسمت پنجم(جنگ اول گنبد)
19- غائله گنبد کاووس« بحران خلق ترکمن» قسمت ششم(جنگ اول گنبد)
20- غائله گنبد کاووس« بحران خلق ترکمن» قسمت هفتم(جنگ اول گنبد)
21- یادداشت عمومی(2)
22- یادداشت عمومی(3)،سوآبان کیست؟
23- یادداشت عمومی (4)،مسائل اجتماع،حق شهروندی،جوان ترکمن
24- نماینده جدید ونماینده سابق مردم ترکمن در مجلس. وظایف و انتظارات
25- یادداشت شروع به کار وبلاگ
26- قومیت و امنیت ملی
27- یادداشت عمومی(5)،ما جوانان ترکمن به دنبال چه هستیم؟
28- یادداشت آزاد (1)،مسائل و مباحث مربوط به خودم و چند خاطره
29- یادداشت سیاسی (1)،بررسی اظهارات و انتقادات یکی از خوانندگان و دست اندرکار نشریه سوز
30- یادداشت سیاسی (2)،تقسیم بندی فعالین جامعه کنونی ترکمنها به سه نسل و بررسی عملکرد آنان
31- یادداشت سیاسی (3)،بررسی اوضاع سیاسی کشور و طیف بندی سیاسیون کشور از لحاظ تفکر
33- یادداشت عمومی (6)،بررسی نظرات خوانندگان
34- یادداشت سیاسی (4)
35- یادداشت سیاسی (5)،شورای هماهنگی عمران و توسعه مناطق ساحلی دریای خزر
36- یادداشت اقتصادی (1)،اولویتهای صنایع تبدیلی و تکمیلی بخش کشاورزی در ترکمنصحرا
37- یادداشت عمومی (7)،انتقال پالایشگاه گمیشان به گرگان
38- چالش اصلاحات در ترکمنصحرا
39- بررسی اجمالی سیاستهای حاکم بر اقلیتهای ایران
40- مدیریت فرهنگی و انتظارات مردم ترکمنصحرا
41- ترکمنصحرا و ضرورت ایجاد منطقه آزاد در آن
42- آمار جمعیتی استان گلستان در سال 82
43- میراث ملی فرهنگی ترکمنصحرا(1)،فهرست آثار فرهنگی و تاریخی بندر ترکمن و گمیشان
44- میراث ملی فرهنگی ترکمنصحرا(2)،فهرست آثار فرهنگی و تاریخی کلاله و مراوه تپه
45- میراث ملی فرهنگی ترکمنصحرا(3)،فهرست آثار فرهنگی و تاریخی آق قلا
46- میراث ملی فرهنگی ترکمنصحرا(4)،فهرست آثار فرهنگی و تاریخی گنبد کاووس
47- میراث ملی فرهنگی ترکمنصحرا(5)،فهرست حوزه های دینی شهرستان گنبد کاووس
48- میراث ملی فرهنگی ترکمنصحرا(6)،فهرست حوزه های دینی بندر ترکمن و کمیش تپه
49- میراث ملی فرهنگی ترکمنصحرا(7)،فهرست حوزه های دینی شهرستان آق قلا
50- میراث ملی فرهنگی ترکمنصحرا(8)،فهرست حوزه های دینی کلاله و مراوه دپه
51- آشنایی با بزرگترین سد ترکمنصحرا،سد گلستان1
52- مجموعه انتخابات مجلس شورای اسلامی ایران،قوانین انتخابات (1)
53- مجموعه انتخابات مجلس شورای اسلامی ایران،قوانین انتخابات (2)
54- مجموعه انتخابات مجلس شورای اسلامی ایران،قوانین انتخابات (3)
55- ترکمنصحرا و انتخابات مجلس دور هفتم (1)
56- ترکمنصحرا و انتخابات مجلس دور هفتم (2)
57- ترکمنصحرا و انتخابات مجلس دور هفتم (3)
58- ضرورت ایجاد موسسه پژوهشی ترکمن شناسی در ایران
59-یادداشت پایانی!
*****
یادداشتهایی را آماده کرده بودم تا به خوانندگان وبلاگ عرضه کنم اما به دلیل مخالفت و همچنین عدم استقبال و تحلیل این نوع مطالب از درج آن در وبلاگ خودداری کردم.جهت اطلاع فهرست قسمتی از این مطالب را برایتان مینویسم:
یادداشتهای تمام شده و آماده :
غائله گنبد کاووس« بحران خلق ترکمن» قسمت نهم(جنگ دوم گنبد) 2-
3- غائله گنبد کاووس« بحران خلق ترکمن» قسمت دهم(جنگ دوم گنبد)
4- غائله گنبد کاووس« بحران خلق ترکمن» قسمت یازدهم(جنگ دوم گنبد)
5- غائله گنبد کاووس« بحران خلق ترکمن» قسمت دوازدهم(جنگ دوم گنبد)
6- غائله گنبد کاووس« بحران خلق ترکمن» قسمت سیزدهم(جنگ دوم گنبد)
7- غائله گنبد کاووس« بحران خلق ترکمن» قسمت چهاردهم(جنگ دوم گنبد)
8- یادداشت اقتصادی(2)،اولویتهای سرمایه گذاری صنعتی،صنایع ماشین سازی،ساخت تجهیزات و ریخته گری
9- یادداشت اقتصادی(3)، اولویتهای سرمایه گذاری صنعتی،صنایع فلزی و لوازم خانگی
10- یادداشت اقتصادی(4)، اولویتهای سرمایه گذاری صنعتی،صنایع کانی غیر فلزی
11- یادداشت اقتصادی(5)، اولویتهای سرمایه گذاری صنعتی،صنایع غذایی و دارویی و بهداشتی
12- یادداشت اقتصادی(6)، اولویتهای سرمایه گذاری صنعتی،صنایع شیمیایی سلولزی
13- یادداشت اقتصادی(7)، اولویتهای سرمایه گذاری صنعتی،صنایع برق و الکترونیک
14- یادداشت اقتصادی(8)، اولویتهای سرمایه گذاری صنعتی،صنایع نساجی و پوشاک
15- یادداشت اقتصادی(9)، اولویتهای سرمایه گذاری صنعتی،صنایع خودرو و نیرو محرکه
16- گفتگوی سیاسی(1)،گفتگوی بین سوآبان و یک استاد دانشگاه برکنارشده ترکمنستانی پیرآمون وضعیت سیاسی حاکم بر ترکمنستان
****
مطالبی را که به دلیل فشرده بودن کارها و تعدد تحقیقاتم نتونستم تا این تاریخ به اتمام برسونم.این یادداشتها نیمه تمام بوده و بیشتر مطالب آن نگاشته شده است.در ذیل فهرست عناوین این یادداشتها را جهت اطلاع برایتان مینویسم:
یادداشتهای نیمه تمام:
2- آشنایی با وزارتخانه های جمهوری اسلامی ایران
3- محله بندی قومی و طایفه ای شهر گنبدکاووس
4- انتظارات مردم ترکمنصحرا از مسئولین
5- بررسی چالشها و موانع رشد شهر گنبدکاووس
6- هویت قومی و ملی گرایی قومی ترکمنهای ایران
7- جنبش دانشجویان ترکمن بعد از انقلاب و چالشهای پیش روی آن
8- پنبه و نقش استراتژیک آن در اشتغالزایی و اقتصاد ترکمنصحرا
****
چند روز پیش که نامه پیشکسوت و استاد گرانمایه«بگ مراد گری»را که خطاب به ترکمنهای مهاجر در خارج از کشور نوشته شده بود خواندم که در وبلاگ نیز درج شد،بسیاری از مسائل برای من و امثال من و بسیاری از خوانندگان و جوانان و دانشجویان ترکمن در خصوص وضعیت سیاسی و تشکیلاتی ترکمنهای مقیم خارج به وضوح روشن شد.این میتواند زنگ خطری باشد برای تمام فعالین ترکمن در خارج از کشور تا بخودشان بیایند.متن این نامه خط بطلانی بود به تمام اظهارات و غوغاسالاران ترکمنی که هیچ هم نبودند.خط بطلانی بود بر ادعاهای روشنفکری یا ملی گرایانه بسیاری از فعالین و مدعیان ترکمن در خارج از کشور.از متن این نامه به راحتی میتوان دریافت که ترکمنها در خارج از کشور هیچگونه تشکیلاتی ندارند اگر هم دارند بصورت محفلی بوده که هم ناکارامد و هم بدون برنامه و هدف میباشد و فقط اسم بدون محتوایست که بود و نبود آن تفاوتی نخواهد داشت.چنین تشکیلات بدون محتوایی چگونه انتظار دارند که همه رهرو آنها باشند؟ «کل اگر طبیب بودی،سر خود دوا نمودی».اینها شاید به مزاج بسیاری از افراد خوش نیاید اما حقیقت را باید گفت و قبول کرد.به هر حال هدف من خدمت به جامعه و ارتقا سطح کیفی و فکری فعالین و تحصیلکردگان ترکمن و به اشتراک گذاشتن مباحث بین آنان بود.به عنوان یک جوان ترکمن و نسل سومی امیدوارم که توانسته باشم گامی در این راه برداشته باشم.
( در مورد انتخابات رياست جمهوری و کانديداها خيلی اميدوارم که مهندس ميرحسين موسوی کانديدای رياست جمهوری شود.در صورت نياز شايد به جزئيات پرداختم.در صورت کانديداتوری ميرحسين موسوی انتخاب ايشان از طرف مردم ايران حتمی خواهد بود.مير حسين موسوی لقمه کوچيک و راحتی برای اقتدارگراهای ايران نخواهد بود که نسخه ای را که برای ديگر کانديداهای اصلاح طلب نوشته اند برای ايشان هم بپيچند.کانديداتوری مهندس موسوی بسياری از بحثها و مناقشه ها را خواهد خواباند.احزاب دوم خردادی و جبهه مشارکت و ... نشستهايی را نيز با ايشان برای ترغيب به کانديداتوری داشتند.)
« به امید ترکمنصحرایی آباد و آزاد »
سوآبان
E.mail: Suaban@Yahoo.com
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٥۸ ب.ظ توسط suaban
۱۳۸۳/٤/٢٠
سلام
منتظر يادداشت پايانی من در اين وبلاگ باشيد.
سوآبان
¤ نوشته شده در ساعت ۸:۳٧ ب.ظ توسط suaban
۱۳۸۳/٤/۱۱
یادداشت عمومی (7)
انتقال طرح پالایشگاه گمیشان به گرگان
اولین حرکت محمد هاشم مهیمنی استاندار استان گلستان در دوره جدید فعالیت نمایندگان در مجلس هفتم انتقال اعتبارات،گروه مطالعاتی،کارشناسان،طرحهای مطالعه شده در خصوص احداث پالایشگاه گمیشان به مرکز استان گلستان میباشد.با توجه به اینکه مجوز احداث پالایشگاه در استان گلستان بوسیله مجمع نمایندگان استان گلستان در مجلس ششم با پافشاریها و پیگیریهای نازمحمد ولی پور نماینده بندرترکمن برای احداث در گمیشان در راستای طرح سوآپ گرفته شد بطوریکه تحت تدابیر شدید امنیتی کلنگ شروع پروژه نیز در گمیشان زده شد.اما با توجه به عدم راهیابی نازمحمد ولی پور در این دوره،و اینکه نماینده جدید بندرترکمن جزو مخالفین احداث پالایشگاه در گمیشان هستند بهترین فرصت به گرگان نشینان داده شد بطوریکه اکنون تمامی اعتبارات برای احداث پالایشگاه به شهرستان گرگان اختصاص یافت و وزارت نفت و مسئول کارشناس پالایشگاههای کشور در این خصوص گفتند که تصمصم نهایی استاندار گلستان در جهت تشخیص مکان با توجه به امکانات و امنیت منطقه،شهرستان گرگان اعلام گردید.در این خصوص بعد از پیگیریهای که داشتم و تماس با مدیرعامل اجرایی احداث پالایشگاه در استان گلستان و گفتگویی با ایشان جدیت قضیه کاملا محرض اعلام شد.در این خصوص چندین جلسه در استانداری گذاشته شد و در این راستا طی جلساتی که در خصوص مکان یابی برای احداث پالایشگاه داشتند بحثهایی بر سر این قضیه صورت گرفت و جالب اینکه خبری از نماینده جدید بندرترکمن نبود.گروهی از سیاسیون گرگانی اعتقاد بر این داشتند که با توجه به اینکه این پروژه نیاز به محوطه و عرصه بالای هزار هکتار نیاز دارد زمینهای شمال آق قلا را برای این پروژه مناسب دیدند.طی بازدیدهایی که از منطقه آق قلا صورت گرفت عرصه تعیین و در حال حاضر تملک و تخصیص اعتبارات جهت تصرف عرصه در حال گذراندن مراحل اداری خود میباشد.نمایندگان گرگان و استاندار گلستان و طیف وسیعی از سیاسیون و فعالین گرگان پیگیر این قضیه هستند و شرایط حاضر را جهت اجرای برنامه های خود مناسب میبینند.کمترین مخالفتی از طرف نماینده بندرترکمن جناب آقای« دکتر محمدقلی ایری» در این خصوص دیده نمیشود.با توجه به اینکه اگر ایشان پیگیر اجرای پروژه پالایشگاه جهت احداث در گمیشان باشند بسیاری از تبلیغات کذبی که در دوران انتخابات بر علیه نماینده سابق در این خصوص داشتند زیر سوال خواهد رفت و عدم پیگیری و انتقال پالایشگاه به شهرستان گرگان را مهر تاییدی بر گفته ها و حربه های انتخاباتی خود میداند.تمام مراحل نقل و انتقالات اعتبارات پالایشگاه بصورت آرام و دور از جنجال مطبوعاتی و افکار مردم ترکمن در حال صورت گرفتن است.نماینده جدید بندرترکمن بر سر دوراهی مانده است و فکر کنم که با قسمتی از چالشها و درگیریهای نماینده سابق در این خصوص آشنایی کافی کسب نموده است.با توجه به اینکه خودم مشاور و هماهنگ کننده یکی از شرکتهای خارجی انتقال گاز ال.پی.جی از ایران بودم طی گفتگوهایی با چند تن از همکارانم در این رابطه به بحث و تبادل نظر پرداختیم و در این جلسه بعد از تماس با منابع موثق ، کاربری عمده پالایشگاه گرگان در جهت تبدیل گاز طبیعی که از ترکمنستان وارد میشود به گاز ال.پی جی اعلام شد.!البته ضرورت احداث همچنین پالایشگاهی را در سال 80 مهندس آنه محمد کوسه غراوی در جلسه ای که داشتیم اعلام نموده بود.در یک یادداشت ویژه خوانندگان وبلاگ ترکمن پولیتیکس را از مکان دقیق اجرا پروژه،نشستها،اعتبارات،بحثها و مدیرعامل و ریز جریانات اجرای این پالایشگاه مطلع خواهم نمود.در این خصوص تبریک ویژه ای را به سیاسیون و نمایندگان جدید گرگان و استاندار و مسئولین گرگانی دارم و امیدوارم که این حرکت گرگانی ها الگو و درس عبرتی برای ما ترکمنها و بخصوص فعالین انتخاباتی و فعالین و تحصیلکردگان ترکمن و همچنین کسانی که فکر نمایندگی را در سر میپرورانند باشد.البته آق قلا هم جزیی از ترکمنصحرا بوده و پاره تن آن است اما گمیشان بخاطر اجحاف و محرومیتهای بسیاری که کشیده و همچنین موقعیت ژئوپولیتیکی آن مستحق اجرای آن میباشد.گمیشان دردهای ناگفته زیادی دارد که دل هر خواننده ای را بدرد خواهد آورد.یکی از اساتیدم را در خصوص دوگانگی در ایجاد پالایشگاه و تاثیر بازیهای سیاسی در نقل و انقالات و مکان یابی آن مطلع نمودم که ایشان ممکن است از طربق مطبوعات در این خصوص قلمفرسایی کند.هر چند در حال حاظر اطلاع دقیق و قابل استنادی از روند اجرای طرح خط لوله باکو-جیحان ندارم اما تحلیلی از عملکرد پالایشگاه ترکمنباشی ترکمنستان و وابستگی ایران به آن و همچنین کشورهای وارد کننده گاز از ایران و نحوه مبادلات گاز بین ترکمنستان-ایران-ترکیه برایتان خواهم نوشت تا با موقعیتهای استراتژیک ترکمنصحرا در این خصوص آشنا شوید.
سوآبان
¤ نوشته شده در ساعت ٦:٥٩ ب.ظ توسط suaban
۱۳۸۳/٤/۱٠
یادداشت اقتصادی(1)
«اولویتهای صنایع تبدیلی و تکمیلی بخش کشاورزی در ترکمنصحرا»
در جهت متنوع کردن مطالب وبلاگ «ترکمن پولیتیکس» برآنم که سلسله یادداشتهایی را در خصوص موقعیتهای اقتصادی و اشتغالی و سرمایه گذاری در ترکمنصحرا به رشته نگارش دربیاورم.در این یادداشت خوانندگان را با آخرین اطلاعات ترکمنصحرا در این خصوص و سیاستهای ادارات کل بازرگانی،سازمان صنایع و معادن،شرکت شهرکهای صنعتی استان گلستان،سازمان جهاد کشاورزی گلستان،استانداری استان گلستان،سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان آشنا خواهم کرد.در اولین قسمتهای این یادداشت به قابلیتهای سرمایه گذاری در ترکمنصحرا در صنایع تبدیلی و تکمیلی بخش کشاورزی خواهم پرداخت.امیدوارم که مورد قبول خوانندگان عزیز قرار گیرد.من نیز بنوبه خود با اینگونه مطالب آمادگی ارایه هرگونه اطلاعات اقتصادی-سیاسی را به سرمایه گذاران عزیز در ترکمنصحرا اعلام میدارم.صنایعی که در این یادداشت به خوانندگان وبلاگ ترکمن پولیتیکس ارایه میکنم در اولویتهای منطقه ای میباشند.آن دسته از صنایعی که از ویژگی های ذیل برخوردار باشند به عنوان اولویتهای منطقه ای تلقی میگردند و در لیست اولویتهای منطقه ای قرار میگیرند:
1- به مزیت های نسبی موجود در منطقه وابسته باشند(منابع،مواد و امکانات تولید)
2- دارای بازار مصرف منطقه ای و محدود باشند.
3- سرمایه محلی تکافو کننده سرمایه گذاری باشند.
4- حداقل در مقیاس کوچک کارایی اقتصادی داشته باشند.
5- نیاز به نیروی انسانی با مهارتهای خاص را نداشته باشند.
6- حمل و نقل مواد اولیه مقرون به صرفه نباشد.
در فهرست ذیل عنوان سرمایه گذاری همان مبلغ سرمایه مورد نیاز جهت راه اندازی کارخانه مورد نظر در منطقه ترکمنصحرا میباشد.
2- عنوان طرح: تابندگی پنبه ای- ظرفیت300 (تن)- سرمایه گذاری520 (میلیون تومان)- اشتغال 12 (نفر)
3- عنوان طرح: پنبه هیدروفیل - ظرفیت500 (تن)- سرمایه گذاری230 (میلیون تومان)- اشتغال 25 (نفر)
4- عنوان طرح: بافندگی پنبه ای- ظرفیت330 (تن)- سرمایه گذاری146 (میلیون تومان)- اشتغال 20 (نفر)
5- عنوان طرح: بافندگی پرده ای راشل - ظرفیت150 (تن)- سرمایه گذاری75 (میلیون تومان)- اشتغال 12 (نفر)
6- عنوان طرح: بافندگی تریکو نخی- ظرفیت250 (تن)- سرمایه گذاری80 (میلیون تومان)- اشتغال 18 (نفر)
7- عنوان طرح: ریسندگی الیاف پشمی- ظرفیت450 (تن)- سرمایه گذاری120 (میلیون تومان)- اشتغال 24 (نفر)
8- عنوان طرح: رنگرزی نخ پشمی- ظرفیت450 (تن)- سرمایه گذاری75 (میلیون تومان)- اشتغال 15 (نفر)
9- عنوان طرح: ریسندگی ابریشم - ظرفیت15 (تن)- سرمایه گذاری52 (میلیون تومان)- اشتغال 20 (نفر)
10- عنوان طرح: بافندگی ابریشم - ظرفیت22 (تن)- سرمایه گذاری72 (میلیون تومان)- اشتغال 10 (نفر)
11- عنوان طرح: تولید کیک و کلوچه - ظرفیت600 (تن)- سرمایه گذاری150 (میلیون تومان)- اشتغال 15 (نفر)
12- عنوان طرح: نشاسته و گلوتن - ظرفیت2000 (تن)- سرمایه گذاری350 (میلیون تومان)- اشتغال 16 (نفر)
13- عنوان طرح: آرد سمولنیا - ظرفیت25000 (تن)- سرمایه گذاری450 (میلیون تومان)- اشتغال 28 (نفر)
14- عنوان طرح: عصاره مالت - ظرفیت500 (تن)- سرمایه گذاری350 (میلیون تومان)- اشتغال 22 (نفر)
15- عنوان طرح: چیپس سازی- ظرفیت250 (تن)- سرمایه گذاری250 (میلیون تومان)- اشتغال 15 (نفر)
16- عنوان طرح: سیب زمینی نیمه یرخ شده(فرنج فرایز)- ظرفیت4000 (تن)- سرمایه گذاری1500 (میلیون تومان)- اشتغال 22 (نفر)
17- عنوان طرح: پودر و پوره سیب زمینی- ظرفیت300 (تن)- سرمایه گذاری200 (میلیون تومان)- اشتغال 13 (نفر)
18- عنوان طرح: رب گوجه فرنگی اسپتیک- ظرفیت3000 (تن)- سرمایه گذاری750 (میلیون تومان)- اشتغال 25 (نفر)
19- عنوان طرح: سس کچاب - ظرفیت600 (تن)- سرمایه گذاری350 (میلیون تومان)- اشتغال 30 (نفر)
20- عنوان طرح: نکتار گوجه فرنگی- ظرفیت1500 (تن)- سرمایه گذاری450 (میلیون تومان)- اشتغال 23 (نفر)
21- عنوان طرح: پروتئین سویا - ظرفیت600 (تن)- سرمایه گذاری135 (میلیون تومان)- اشتغال 13 (نفر)
22- عنوان طرح: بسته بندی خشکبار و غلات - ظرفیت2000 (تن)- سرمایه گذاری130 (میلیون تومان)- اشتغال 15 (نفر)
23- عنوان طرح: ترشیجات و شوریجات و مربا - ظرفیت2000 (تن)- سرمایه گذاری140 (میلیون تومان)- اشتغال 23 (نفر)
24- عنوان طرح: آب نارنج و آبغوره گیری- ظرفیت300 (تن)- سرمایه گذاری150 (میلیون تومان)- اشتغال 15 (نفر)
25- عنوان طرح: سورتینگ میوه - ظرفیت1500 (تن)- سرمایه گذاری450 (میلیون تومان)- اشتغال 30 (نفر)
26- عنوان طرح: آبمیوه گیری و کنسانتره میوه جات - ظرفیت500 (تن)- سرمایه گذاری450 (میلیون تومان)- اشتغال 23 (نفر)
27- عنوان طرح: انجماد گوشت - ظرفیت5000 (تن)- سرمایه گذاری350 (میلیون تومان)- اشتغال 22 (نفر)
28- عنوان طرح: اسانس و عرقیات – ظرفیت3000 (تن)- سرمایه گذاری250 (میلیون تومان)- اشتغال 16 (نفر)
29- عنوان طرح: پودر آب پنبر – ظرفیت1500 (تن)- سرمایه گذاری850 (میلیون تومان)- اشتغال 20 (نفر)
30- عنوان طرح: سردخانه و انبار فنی- ظرفیت3000 (تن)- سرمایه گذاری950 (میلیون تومان)- اشتغال 20 (نفر)
31- عنوان طرح: پودر گوشت و خون – ظرفیت1500 (تن)- سرمایه گذاری350 (میلیون تومان)- اشتغال 16 (نفر)
32- عنوان طرح: کمپوت و کنسرو – ظرفیت2000 (تن)- سرمایه گذاری250 (میلیون تومان)- اشتغال 20 (نفر)
33- عنوان طرح: خشک کردن و بسته بندی گیاهان داروئی- ظرفیت100 (تن)- سرمایه گذاری50 (میلیون تومان)- اشتغال 10 (نفر)
34- عنوان طرح: صابون سنتی- ظرفیت300 (تن)- سرمایه گذاری60 (میلیون تومان)- اشتغال 8 (نفر)
35- عنوان طرح: صابون سنتی- ظرفیت600 (تن)- سرمایه گذاری180 (میلیون تومان)- اشتغال 18 (نفر)
36- عنوان طرح: خمیر آلفا سلولز – ظرفیت4000 (تن)- سرمایه گذاری500 (میلیون تومان)- اشتغال 50 (نفر)
37- عنوان طرح: کارتون سازی- ظرفیت800 (تن)- سرمایه گذاری90 (میلیون تومان)- اشتغال 14 (نفر)
38- عنوان طرح: خمیر کاغذ از مقوا – ظرفیت6000 (تن)- سرمایه گذاری400 (میلیون تومان)- اشتغال 50 (نفر)
39- عنوان طرح: نما سازی توسط نئوپان – ظرفیت55 (تن)- سرمایه گذاری40 (میلیون تومان)- اشتغال 5 (نفر)
40- عنوان طرح: روکش نئوپان توسط روکش چوبی- ظرفیت180 (تن)- سرمایه گذاری60 (میلیون تومان)- اشتغال 10 (نفر)
41- عنوان طرح: روکش نئوپان با چسب ملامینه و ...- ظرفیت240 (تن)- سرمایه گذاری150 (میلیون تومان)- اشتغال 15 (نفر)
42- عنوان طرح: تولید درب و پنجره چوبی- ظرفیت367 (تن)- سرمایه گذاری70 (میلیون تومان)- اشتغال 12 (نفر)
43- عنوان طرح: چوب خشک کنی- ظرفیت1350 (تن)- سرمایه گذاری200 (میلیون تومان)- اشتغال 16 (نفر)
44- عنوان طرح: دکوراسیون و محصولات چوبی- ظرفیت475 (تن)- سرمایه گذاری70 (میلیون تومان)- اشتغال 12 (نفر)
45- عنوان طرح: صنایع مبلمان – ظرفیت45 (تن)- سرمایه گذاری75 (میلیون تومان)- اشتغال 14 (نفر)
46- عنوان طرح: تولید قطعات و لوازم یدکی تراکتور-تیلر-کمباین – ظرفیت100 (تن)- سرمایه گذاری150 (میلیون تومان)- اشتغال 12 (نفر)
47- عنوان طرح: تولید کلتیواتور – ظرفیت125 (تن)- سرمایه گذاری70 (میلیون تومان)- اشتغال 7 (نفر)
48- عنوان طرح: تولید مخازن استیل و نگهداری مایعات – ظرفیت100 (تن)- سرمایه گذاری100 (میلیون تومان)- اشتغال 6 (نفر)
49- عنوان طرح: نشا کار برنج-گوجه فرنگی-ریز دانه کار-دروگر شالی- ظرفیت100 (تن)- سرمایه گذاری70 (میلیون تومان)- اشتغال 6 (نفر)
50- عنوان طرح: تولید دستگاه موور بشقابی و جاندیر - ظرفیت50 (تن)- سرمایه گذاری70 (میلیون تومان)- اشتغال 6 (نفر)
51- عنوان طرح: تولید ماشین آلات برداشت پیاز و زیتون – ظرفیت100 (تن)- سرمایه گذاری100 (میلیون تومان)- اشتغال 6 (نفر)
52- عنوان طرح: تولید پمپ های کشاورزی- ظرفیت50 (تن)- سرمایه گذاری120 (میلیون تومان)- اشتغال 8 (نفر).
سوآبان
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٥٧ ب.ظ توسط suaban
۱۳۸۳/٤/۱٠
برادران عزیز، ترکمنهای ایرانی در مهاجرت!
همانگونه که میدانید ما در عرض20 سال اخیر، نتوانستیم تشکیلاتی را که واقعاً تمثیل کننده ملتمان در خارج باشد ایجاد کنیم. برعکس هربار که اقدامی در این راه صورت گرفت به سردیها، کدورتها و حتی دشمنیهای بیشتر منجر گشت. حتی آخرین حرکت ما که تنها در چارچوب حقوق بشر و بنا به توصیه نمایندگان برخی از خلقهای برادر تحت نام « جمعیت دفاع از حقوق بشر در ترکمنصحرا » انجام پذیرفت، به جای حمایت و همدلی، کدورتها و برخوردهای دشمنانه تازه ای در پی داشت. لذا با توجه به این شرایط تأسف آور فعلی و برای رفع هرگونه سوء تفاهمهای بیشتر اعلام میدارم که بنده در حال حاضر عضو هیچگونه جمعیت سیاسی و حقوقی، ازجمله جمعیت نامبرده در بالا در رابطه با ترکمنصحرا نمیباشم. اما در عین حال شرکت در هرگونه فعالیتها وفرآکسیونهایی را که در رابطه با ملل تحت ستم ایران باشد، و دفاع از حقوق پامال شده ملتم را در این گونه فرآکسینها بنام فرد خودم، هم وظیفه ای مقدّس و هم حق طبیعی خود میدانم. در عین حال اعلام میدارم که با توان و امکانات ناچیزم درخدمت هر فرد و جمعیتی میباشم که صادقانه و با تفکر مستقل میخواهد به ملت زجرکشیده و مظلوممان که سنگینترین، حقارتبارترین و نگران کننده ترین برهه تاریخ حیات خودرا از سر میگذراند خدمت نمایند.
بیگ مراد گری
22.6.04
******************
Aňyrbaş hormatlar we mähriban milletimize gözel geljekler arzuw etmek bilen: Begmyrat Gereỳ 22.6.04
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٥٦ ب.ظ توسط suaban
۱۳۸۳/٤/٩
یادداشت سیاسی(5)
« شورای هماهنگی عمران و توسعه مناطق ساحلی دریای خزر»
قبل از وارد شدن به مقوله بررسی راهکارهای پیگیری مبحث توسعه مناطق ساحلی ترکمنصحرا و عملکرد ضد بشری حراست دریا در برخورد با صیادان ترکمن،خوانندگان را با یکی از ارگانهایی آشنا میکنم که میتوان این مسائل را در سطح ملی و کشوری در آن مطرح نمود.
پیش نویس
« تصویب نامه هیات وزیران»
هیات وزیران در جلسه مورخ 13/8/81 به استناد رهنمود کلی شماره 48 برنامه سوم توسعه اقتصادی اجتماعی و فرهنگی کشور مصوب هیات دولت و به پیشنهاد مشترک سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور و وزارت کشور به منظور ایجاد هماهنگی در توسعه و عمران منطقه ساحلی دریای خزر و جلب مشارکتهای مردمی در توسعه منطقه مزبور،تشکیل « شورای هماهنگی عمران و توسعه مناطق ساحلی دریای خزر»را به شرح زیر تصویب نمود:
1- معاون اول ریاست جمهور به عنوان رئیس شورا
2- وزیر کشور
3- وزیر جهاد و کشاورزی
4- وزیر صنایع و معادن
5- وزیر نفت
6- وزیر مسکن و شهرسازی
7- وزیر راه و ترابری
8- نماینده تام الاختیار مقام معظم رهبری
9- نماینده سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور
10- یک نفر از نمایندگان استانهای منطقه در مجلس شورای اسلامی به انتخاب مجمع نمایندگان هر استان به عنوان ناظر
11- نماینده شوراهای اسلامی منطقه
تبصره(1): دبیر شورا به پیشنهاد اعضا و تصویب رئیس شورا انتخاب میشود.
تبصره(2): دبیرخانه شورا در محل هر یکی از شهرهای استان و یا مرکز استان مازندران خواهد بود.
تبصره(3): مدیران دستگاههای اجرایی استانهای منطقه،حسب مورد بدون حق رای جهت حضور در جلسات دعوت خواهند شد.
1- تعیین راهبردهای توسعه منطقه در چارچوب استراتژیهای توسعه ملی،طرح آمایش سرزمین و طرح کالبدی ملی-منطقه ای و پیشنهاد به مراجع ذیصلاح
2- تعیین اولویتهای عمرانی منطقه برحسب بخش های مختلف اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی و پیشنهاد آن به مراجع ذیصلاح
3- ایجاد هماهنگیهای لازم در امور مربوطه به توسعه عمران پایدار و درون زای استانهای منطقه
4- تجهیز منابع مالی،طبیعی و انسانی منطقه و تخصیص بهینه آنها در سطح منطقه
5- تهیه و اجرای راهکارهای مناسب جهت جلوگیری از تخریب اراضی ساحلی و کشاورزی و ساماندهی حاشیه ساحلی دریای خزر
6- ایجاد بستر لازم و تهیه طرحهای مناسب جهت آزاد سازی ساحل دریا (ضلع شمالی جاده کنار)
7- تهیه لوایح و دستورالعمل های لازم جهت جلوگیری از تبدیل اراضی کشاورزی و جنگل به مسکونی و تفرجگاه.
8- هدایت و جلب مشارکتهای مردمی در امور مربوط به برنامه ریزی و تصمیم گیری،سرمایه گذاری و ایجاد اشتغال مولد در توسعه و عمران منطقه
9- فراهم نمودن زمینه واگذاری بخشی از فعالیتها به مردم و نهادهای مردمی در جهت کاهش تصدیهای دولتی.
تبصره2: به منظور هدایت و جلب مشارکتهای مردمی در امور مربوط به برنامه ریزی،تصمیم گیری،سرمایه گذاری و ایجاد اشتغال مولد و تامین منابع مالی و اجرا،شورا موظف است نظرات و پیشنهادات نهادهای مشارکتی را دریافت نموده و در جهت اهداف توسعه منطقه به کار برد.
تبصره3: دستورالعمل نحوه تشکیل جلسات و گردش کار شورا حداکثر ظرف سه ماه از تشکیل شورا تهیه و به تصویب شورا خواهد رسید.
با توجه به تصویب نامه بالا، خوانندگان عزیز با « شورای هماهنگی عمران و توسعه مناطق ساحلی دریای خزر»و اعضا و شرح وظایف آن آشنا شدند.این شورا یکی از نهادهاییست که اکثر نمایندگان و فعالین سیاسی ما آشنایی چندانی با آن ندارند حال بماند که مردم عادی از وجود همچین شورایی روحشان هم بیخبر است.در خصوص پیگیری معضلات و مشکلات مناطق ساحلی ترکمنصحرا،یکی از کارهایی که باید صورت بپذیرد این است که نماینده شهرستان بندر ترکمن و گمیشان از طرف مجمع نمایندگان استان گلستان در این شورا عضو شود.این حق نماینده ترکمن شهرستان بندرترکمن است که در این شورا بصورت فعال شرکت کند و هیچ نماینده دیگری در استان گلستان مستحق شرکت در این شورا نیست و نماینده بندرترکمن این را باید به عنوان حق خود از مجمع نمایندگان درخواست نماید.از دلایل آن میتوان گفت که شهرستان بندرترکمن،گمیشان،کردکوی،گز تنها شهرستان ساحلی استان گلستان میباشد.در مرحله بعدی باید از طرف مجمع عالی شورای اسلامی استان گلستان که از منتخبین شوراهای شهرستانها تشکیل یافته یک نفر کارشناس ترکمن و عضو شورا از شهرستان بندرترکمن و گمیشان به نمایندگی از طرف مجمع شورای استان گلستان به عضویت « شورای هماهنگی عمران و توسعه مناطق ساحلی دریای خزر» دربیاید.البته هماهنگی بین نماینده بندر ترکمن و نماینده شورای اسلامی استان که یک ترکمن خواهد بود کاملا الزامیست.با حضور دو نفر ترکمن در « شورای هماهنگی عمران و توسعه مناطق ساحلی دریای خزر» که از اعضای سرشناس آن که مشکلات منطقه مربوط به وزارتخانه آنهاست میتوان به وزیر کشور (در خصوص مسائل امنیت و برخورد حراست دریا و مشکلاتی که ممکن است پیش بیاید) وزیر جهاد کشاورزی (که شرکت شیلات کشور زیر مجموعه این وزارتخانه بوده و بهترین موقعیت برای مطرح نمودن معضلات و اعتراض به وضعیت موجود و ارایه راهکار و درخواست از اعضای شورا میباشد)وزیر راه و ترابری(با توجه به اینکه سازمان بنادر و کشتیرانی کشور زیر مجموعه این وزارتخانه میباشد میتوان رایزنیها و هماهنگیهای لازم را در خصوص ایجاد بندر بزرگ گمیشان و لایروبی بندر ترکمن یا احداث اسکله جدید با مکان یابی دقیق علمی را مطرح نمود)وزیر نفت(در خصوص بررسی و پیگیری در خصوص ایجاد پالایشگاه گمیشان در راستای طرح سوآپ برای تصفیه نفت وارداتی)وزیر صنایع و معادن(در خصوص مشکلات پیش روی صنعت در این منطقه و مطرح نمودن قابلیتهای رشد صنعتی منطقه با توجه به ویژگیهای ژئوپولیتیکی منطقه)وزیر مسکن و شهرسازی(در خصوص معضلات و مشکلات توسعه شهری و درخصوص بهینه سازی خانه های روستایی این مناطق از طریق وامهای پیش بینی شده که نهاد مسئول آن بنیاد مسکن انقلاب اسلامی میباشد)نماینده سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور(آشنایی با نحوه مطرح نمودن پروژه های عمرانی و اقتصادی منطقه لازمه آشنایی با ضوابط و کارشناسان این سازمان میباشد)....
در این مراحل و راهکار، شخصیت و قابلیتها و درایت نماینده ترکمن در مجلس و نماینده ترکمن شورای استان حرف اول را میزند و در اینحا اگر کاری پیش نرفت یا مسائل آنطور که باید مطرح نشد قسمت عمده آن را میتوان از بیکفایتی منتخبان مردم دانست و مردم چوب منتخبین خود را نیز خواهند خورد.این یک بازی سیاسی هست که برد با کسی است که بتواند حرفش را با راهکارهای سیاسی و توجیهات و دلیل و منطق خود به کرسی بنشاند.در این خصوص لازم میدانم که بگویم نماینده بندر ترکمن با تشکیل هیاتی مشاور شامل«دکتر عبدالحلیم آخوندی؛معاون سابق شیلات کشور و از نخبگان کشوری در زمینه شیلات دریای خزر با سابقه اجرای طرح در بیش از 64کشور - دکتر ابراهیم کلته؛استاد دانشگاه، پژوهشگر و عضو هیئت علمی دانشگاه و کارشناس سازمان مدیریت و برنامه ریزی – دکتر عبدالحمید نظری؛استاد دانشگاه ،عضو هیئت علمی دانشگاه و جزو کارشناسان ارشد و هیئت علمی سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان گلستان- دکتر رحیم بردی آنامراد نژاد؛استاد دانشگاه و عضو هیات علمی و از پژوهشگران مطرح و صاحب نظر درخصوص مشکلات منطقه »پیگیر مسائل قابل طرح در « شورای هماهنگی عمران و توسعه مناطق ساحلی دریای خزر» و نحوه استفاده از آن باشند.قطعا در صورت تشکیل این هیات بسیاری از مشکلات مناطق ساحلی استان گلستان ارزیابی و قابل طرح در وزارتخانه ها و در صحن مجلس خواهد بود.
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٢٩ ب.ظ توسط suaban
۱۳۸۳/٤/۸
یادداشت سیاسی (4)
ابتدا یادداشت و تحلیل کوتاهی از دوست عزیزمان «گنبدلی»را در خصوص یادداشت سیاسی(3)میخوانیم:
سوآبان خسته نباشيد. من ميخواستم نظری مختصر در مورد يادداشت سیاسی ۳ بنويسم. فکر نمی کنم ما ترکمنها در هيچکدام از اين صف بنديهایی که کرده ای قرار بگیریم. ما بايد به يک مبارزه مدنی با توجه به شرايط موجود روی آوريم. ما ترکمنها از نظر جمعيتی ملت بزرگی نيستيم. ما جايی برای ريسک نداريم. با اتکا به نيروی خود و با توجه به واقعيات بايستی به جلو برويم.جای بندی در صف اپوزيسيون يا حکومتی و يا در جناح های حکومتی نميتواند منفعتی برای ما داشته باشد. نه به آن معنی که ما ايرانی نيستيم خير بلکه ما دقيقا ايرنی هستيم. ما بعنوان ترکمنها مشکلات و مسايلی داريم که مرکز نشينان آنرا درک نمی کنند و يا اينکه نميخواهند درک کنند. فقط و فقط با فعاليت های مدنی و گسترده ميتوانيم مرکزنشينان را متوجه خواستهای خود نموده و امکاناتی را بدست آوريم. سوآبان گرامی صحبت از انقلاب و غيره نموده ای. اولا هر آنچه که از دل انقلاب بیرون می آید نمیتواند مثبت و بسود مردم باشد. ولی این راست است که آخرین راه حل و شاید غیرمنطقی ترین آن انقلاب باشد. گفته ای در انقلابات نظم اجتماعی بهم خورده و به تمامیت ارضی صدمه وارد خواهد شد.بخاطر ظرفيت برنامه مجبور هستم نظرم را در ۲يا۳ قسمت بنويسم. اولا اگر عدالت اجتماعی وجود داشته باشد که انقلابی نخواهد شد. در ثانی در هيچکدام از انقلابات تماميت ارضی بهم نخورده است و اين تبليغات حاکمان وقت بوده است. در انقلاب و يا در هر حرکت اعتراضی به وضعيت اجتماعی موجود ضرباتی خواهد خورد. در حرکتهای دانشجويی که اشاره کرده ای کاملا در اين راستا است. در کشورهای با سيستم های دمکراتيک نیز در هر حرکت اعتصابی کارگران ميليونها ضرر مادی به توليدات وارد ميگردد. اين هزينه های هر حرکت اجتماعی ميتواند باشد. در رابطه با انقلاب بگويم که ما را چه به انقلاب برای ما چه فرقی می کند که جمهوری اسلامی باشد يا سلطنت طلب و يا غيره... . مسئله ما بدست آوردن حقوق سياسی و اجتماعی خود در جامعه ايران است. هیچ تضمینی نیست که اگر رژیم سیاسی دیگری سرکار آید حقوق ملت ما را تامین کند. برای ما تلاش برای عوض کردن رژیم در دستور کار قرار نمیگیرد. بلکه تلاش برای ایجاد و گسترش زمینه های پیشرفتهای مدنی و وحدت در راستای بدست آوردن حقوق خود مهم است.حالا قسمت آخر مسئله آخر اينکه نميدانم چرا شما يکبار از خمينی نقل قول می آوريد و يا يکبار از لنين. آيا فکر می کنيد اين نقل قول آوردنها به قوت سخنان شما می افزايد؟ من فکر نمی کنم . بهترين سخنان سخن دل خودت و سخن منطق و دانش و آگاهيت است. برايت آرزوی موفقيت دارم.
«گنبدلی»
*****
- با تشکر از «گنبدلی»عزیز.از این خوشحالم که یک همدل و همزبان برای خودم پیدا کردم که به بحث و تبادل افکار درخصوص مسائل سیاسی کشور و بخصوص ترکمنهای ایران به من یاری میرساند.قبل از هر چیزی میخواهم بگویم که لازمه هر فعال سیاسی ترکمنی داشتن آشنایی کامل با شرایط و اوضاع سیاسی و صف بندی ها و جناح بندیهای موجود در جامعه و کشوریست که در آن زندگی میکند.یادداشت سیاسی (3) گریزی بر راهکارهای سیاسی فعالین سیاسی در بعد کل کشور بود.صف بندیهای ذکر شده در یادداشت سیاسی3 ،مقوله ای بود که باید در بین فعالین ترکمن به بحث گذاشته میشد تا قبل از مطرح شدن این مباحث در جامعه روشنفکران و فعالین ترکمن آشنایی جامعی با اینگونه طیف بندی و صف بندیها داشته باشند.مبارزه مدنی بدون ارزیابی و تحلیل شرایط موجود جامعه و بستر سیاسی آن نتیجه ای جز شکست نخواهد داشت.مقدمه شروع مبارزه مدنی،رسیدن به ایدئولوژی واحد و مبنایی فکری مشترک در انتخاب این راه به عنوان راهکار موجود برای ملت ترکمن باید باشد.چه بهتر که این بحثها اکنون صورت گیرد.در خصوص جناح بندیهای چپ و راست حکومتی در ایران میخواهم بگوم که موضع من را اکثر خوانندگان در یادداشتهای«ترکمنصحرا و انتخابات مجلس هفتم» که در سایت ترکمنصحرا درج شد خوانده اند.در خصوص اینکه میگوئید« با اتکا به نيروی خود و با توجه به واقعيات بايستی به جلو برويم»هیچ فکر کرده اید که نیروهای ما کدامهایند؟یا واقعیات چیست؟آیا در حال حاظر به بحث روی این مقوله ها پرداخته ایم؟واقعیت این است که ملت ترکمن در ایران نمیتواند وارد مبارزه مدنی شود.هنوز روشنفکران وفعالین ترکمن فاصله دوری با این مقوله دارند.یکی از عمده ترین راهکارها و ابزارهای وارد شدن به میدان مبارزه مدنی،تشکیل تشکل و سازمانهای غیردولتی از سوی روشنفکران،تحصیلکردگان،فعالین جامعه ترکمنهای ایران میباشد تا بتوانند به عنوان گروه رابط یا میانجی بتوانند بین دولت و مردم به ایفای نقش بپردازند و سخنگو و مدافع حقوق مردم ترکمن باشند.خوب حال با این اوصاف بیائیم بررسی کنیم که در هماکنون اوضاع ترکمنهای ایران در این خصوص در چه جایگاهی است.تعداد تشکلهای ترکمنها در این خصوص در چه حد و اندازه هایی است.خواهش میکنم که نیائید بگوئید که سیاست دولت ایران مانع تشکیل و یا فعالیت ترکمنها در این حیطه و فعالیت در غالب تشکلهای غیردولتی میشود.من خودم شاهد زنده و گویای این قضیه مبنی بر عدم فعالیت جوانان و دانشجویان ترکمن در این حیطه هستم.هر جوان ترکمنی که در ترکمنصحرا زندگی میکند و ادعا دارد که مجوز اینگونه تشکلهای مدنی را به علت کارشکنی دولتی نتوانسته بگیرد یا نداده اند من قاطعانه رد میکنم.در همینجا به همه دانشجویان و جوانان تحصیلکرده ترکمن دعوت میکنم که در غالب تشکلهای غیردولتی و در غالب و زیرمجموعه نهاد ریاست جمهوری و سازمان ملی جوانان اقدام به تشکیل اینگونه سازمانها غیردولتی کنند.هرکس که علاقمند به فعالیت در این خصوص یا تشکیل همچین تشکلی هست من آماده ام که حتی برگه های هیئت موسس،آیین نامه،قوانین،اساسنامه و هماهنگی لازم را با مسئولین یا راهنماییهایی را در این خصوص جهت تشکیل تشکل را در اختیارتان قرار بدهم.تعداد تشکلهایی که بوسیله ترکمنها در این حیطه تشکیل یافته اند اندک و انگشت شمار میباشد و متاسفانه هیچکدام نتوانست به جایگاه خود دست یابد که علت اصلی آن ناهماهنگی در حرکت،نداشتن هدف واحد،مشخص نبودن برنامه،... را میتوان نام برد.
حال با دانستن مباحث بالا تقریبا با جایگاه فعالیتهای مدنی ترکمنها آشنا شده ایم.در خصوص پرسش شما در خصوص نقل قول آوردنهای من از خمینی یا لنین میخواهم بگم که با توجه به هر یادداشت و مبحث من مانعی برای اینکار نمیبینم.اگر نقل قولی از خمینی آورده ام با توجه به بحثم بوده و یا اگر نقل قولی از لنین آورده ام باز هم در راستای بحث همان یادداشت بوده است.در خصوص مبحث انقلاب و عدالت اجتماعی مورد بحثمان در یک یادداشت جداگانه به این مقوله خواهم پرداخت.
- در ادامه این مبحث به مقوله دیگری میپردازم. در این قسمت یادداشت قصد دارم که به بحث روی توسعه مناطق ساحلی ترکمنصحرا بپردازم.این مناطق شامل شهر گمیشان و بندر ترکمن و مناطق جمعیتی نوار ساحلی میباشد.در حال حاظر شهر گمیشان مظلومترین منطقه ترکمنصحرا میباشد در حالی که از لحاظ قدمت و قابلیتها گمیشان نسبت به دیگر شهرها و مناطق حرفهای ناگفته زیادی دارد.درامد عمده مردم این ناحیه از دریا میباشد و با توجه به سیاستهای غلط شرکت شیلات کشور و عملکرد ضد بشری حراست دریا در بقتل رساندن علنی صیادان به بهانه جلوگیری از صید خاویار یا صید غیر مجاز،روشنفکران و فعالین سیاسی ترکمن را با چالشی جدی مواجه میکند که درصورت عدم پیگیری یا برخورد قاطعانه با اینگونه مسائل که خود شروع فصل جدیدی از کارشکنیهای شیلات و حراست دریا در منطقه میباشد حیثیت و یا جایگاه روشنفکران و فعالین سیاسی ترکمن زیر سوال خواهد برد. چندی پیش در این خصوص در جلسه ای که در بندرترکمن داشتیم سوالی را از یکی از لیدرهای سیاسی منطقه بندرترکمن که در دستگاههای دولتی و امنیتی استان نیز نفوذ قابل ملاحظه ای داشت نمودم که در خصوص این وقایع تابحال چه عکس العملهایی را انجام داده اید؟آیا به عنوان یکی از سیاسیون مطرح مردم این منطقه تا چه حد به وظیفه خود برای پیگیری این ظلم پیگیریهای لازم را انجام داده اید؟...جوابی که گرفتم سکوت محض بود.
پیگیریها و اعتراضات مردمی در این خصوص راه به جایی نخواهد برد.در این زمینه وظیفه اصلی بر روی دوش قشر فعال و تحصیلکرده جامعه میباشد.در خصوص قالبهای برخورد و پیگیری روی اینگونه مسائل که به یکی از معضلات مردم ترکمن در ایران تبدیل شده راهکارههای موجود و قابل طرح را برایتان مینویسم....
ادامه دارد
سوآبان
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٥٥ ب.ظ توسط suaban
۱۳۸۳/٤/٤
یادداشت عمومی (6)
سلام به همه دوستداران و علاقمندان و خوانندگان مطالب و مباحث سیاسی مربوط به ترکمنصحرا.امروز وبلاگ ترکمن پولیتیکس دومین ماه فعالیت خود را به پایان رسانید و وارد سومین ماه فعالیت خود شد و در این دوماهه این وبلاگ توانسته که نزدیک به هزار بار با مورد بازدید خوانندگان قرار بگیرد.با توجه به اینکه در این وبلاگ مطالب به صورت تحلیل،مقاله،طرح و پیشنهاد و نقد و بررسی اوضاع نگاشته میشود انتظار یادداشت جدید در هر روز را نداشته باشید.امیدوارم که توانسته باشم نظر خوانندگان عزیز وبلاگ را با اینگونه مطالب تامین کرده باشم.در هر صورت بیصبرانه منتظر نقد مطالبم هستم و تمام جوانان و دانشجویان ترکمن را دعوت به نقد مطالبم میکنم.البته با دلایل و مطالب قابل استناد باشد.قصد دارم که در آخر هر ماه به بررسی اظهارنظرهای همه خوانندگانی که نظر خود را نوشته اند بپردازم.
- دیروز مقاله ای با عنوان «ترکمنها و عرصه اطلاع رسانی» را در سایت ترکمنصحرا به قلم دوست عزیزمان«حاجی مراد گنبدی»خواندم.البته این مطلب را من سه بار خواندم چونکه مطلب تحلیلی بسیار جالبی بود که با زبان روانی آن را به رشته تحریر درآورده بودند.و ایرادی به وبلاگ ترکمن پولیتیکس گرفته بود و در این خصوص گفته اند:« وبلاگ سياست تركمن تك بعدي عمل مي كند و تنها به سياست مي پردازد درحالي كه مراجعان به اينترنت را طيف وسيعي از مردم تشكيل مي دهند كه سلايق متفاوت و گوناگوني دارند و بنظر مي رسد كه پرداختن صرف به سياست باعث ميشود كه اين وبلاگ در جلب مخاطبان خاص موفق عمل كند و در جذب توده مردم ناموفق باشد(هرچند وجود وبلاگهاي تخصصي لازم است و در اين زمينه نمي توان به وبلاگ سياست تركمن خرده گرفت) ».در اینباره میخواهم بگویم که اسم وبلاگ ترکمن پولیتیکس گویای نوع کاربری و عملکرد و نوع محتوای آن میباشد.بازهم پیشنهاد«حاجی مراد گنبدی» را با جان و دل میخریم و سعی خواهم نمود که بتوانم مطالب را متنوع تر کنم.اما نکته ای که توجه خوانندگان را در این خصوص میخواستم جلب کنم در این است که اکثر خوانندگان ترکمن در اینترنت از مخاطبان خاص میباشند نه توده مردم.
- مشکلی که من با آن مواجه هستم عدم نقد مطالب ارایه شده در این وبلاگ توسط خوانندگان و فعالین و سیاسیون ترکمن میباشد.البته به جز چند مورد که مطالب و دلایل منتقدین را نیز در این وبلاگ درج کردیم و خوانندگان نیز آن را خواندند.دومین مشکلی که من با آن مواجه میباشم اصرار بیجهت برخی از خوانندگان به اینکه میخواهند اسم واقعی سوآبان را بدانند.بارها و بارها گفته ام که به مطالب فکر کنید نه به اشخاص!!!هر چند من اطلاعات بسیار مفصلی از شخصیت واقعی خودم و سوابقم از طریق چند یادداشت از قبیل «سوآبان کیست؟-یادداشت آزاد(1)و...» به خوانندگان دادم که هیچ وبلاگر یا نویسنده یا تحلیلگر یا سیاسی کار ترکمنی در اینترنت از خود اینچنین اطلاعاتی بروز نداده.تنها چیزی که من در وبلاگ درباره خودم ننوشتم آدرس منزل و اسم و فامیل خودم میباشد.جای تعجب خواهد بود که با این اوصاف اصراری در این خصوص هست!.اگر جوان یا دانشجوی ترکمنی مشتاق آشنایی با سوآبان است،ایشان را به فعالیت در عرصه عمل در اجتماع و جامعه در امور و مشکلات مربوط به منطقه دعوت میکنم.مطمئن باشید در کنار شما خواهم بود.
- یکی از خوانندگان در خصوص یادداشت سیاسی (3)نظر داده اند که من از این شاخه به آن شاخه میپرم!.برایم بسیار جالب بود که در وبلاگ ترکمن پولیتیکس تحلیل سیاسی را اینطور میپندارند.در خصوص یادداشت سیاسی (3) من حتی از تمام مفسرین و تحلیلگران سیاسی ایرانی دعوت میکنم که بیایند این یادداشت را نقد کنند و من آمادگی کامل بحث روی این مقوله را دارم.در این یادداشت من به اساسی ترین و مهمترین بحث سیاسی کشور پرداختم که فعالیت و امور سیاسی تمام فعالین ایران بی تاثیر از آن نخواهد بود.
- یکی دیگر از خوانندگان نوشته بودند که«اگر مردی خودت را معرفی کن»!!!جالب اینکه این خواننده که دم از مردانگی میزند حتی از نوشتن نام مستعار یا حتی اسم کوچک خود ویا حتی آدرس میل واهمه داشته و اینگونه خودش را زیر سوال میبرد.نمیدونم اینها به دنبال چه هستند!!؟این طیف از افراد نه در سطح جامعه جرات فعالیت را دارند و نه در سطح دنیای مجازی جرات میکنند به مباحث و مشکلات منطقه بپردازند.بود و نبود اینگونه افراد برای منطقه تفاوتی نخواهد داشت.
- در یکی دیگر از نظراتی که خوانندگان نوشته بودند دوست عزیزمان آقای بهلکه خواستار ادامه بحثم بر روی عملکرد و سوابق مهندس آنه محمد غراوی بودند. راستش من در مورد ادامه این بحث دچار کمی تردید شدم.اتفاقاتی برایم افتاد که در فرصت مناسب برایت خواهم گفت.البته فکر کنم اگر یادداشت سیاسی(1) را خونده باشید در قسمت پائین این مطلب،یادداشتی با عنوان خارج از بحث بصورت چند خطی نوشته ام.ابراهیم جان!از شما دعوت میکنم که روی این پارگراف آخر که با عنوان «خارج از بحث»نوشته ام کمی دقت کنید و نظرتون رو برایم بصورت میل بفرستید.بیصبرانه منتظر برداشت و نظرتون دراینباره هستم.بعد از اون باهم روی مباحثی که شما گفتید تبادل اطلاعات و نظر خواهیم کرد.امیدوارم که هر جا که هستید شاد و خوش و خرم وسلامت باشید.
- نظرات دوستی که با نام «گنبدلی»برایم مینویسد بسیار جالب هست.نظرات گنبدلی باعث ایجاد جرقه های فکری در من میشود.یادداشت سیاسی(3) زایده و تاثیر نظر گنبدلی در افکار من بود.منتظر نظرات و نقدهای «گنبدلی» ها در خصوص مطالب و یادداشتهام هستم.نظرات اینگونه خوانندگان باعث رشد فکری من میشه.
- یکی از خوانندگان که از نوشتن نام یا ایمیل یا لینک خودداری کرده با ذکر نکاتی میگوید سوآبان با این وجود که میگوید کار خلافی نمیکند چرا دوگانگی در حرفهاش وجود داره و دوباره با نام مستعار مینویسد؟البته جواب این دوستم را در همان یادداشت سیاسی(1) داده ام و ایشان را دعوت میکنم که دوباره یادداشت خارج از بحث این یادداشت را بخوانند.باز هم به اینگونه دوستان میخوام بگم که نود درصد فعالیت سیاسی من در جامعه و به اصطلاح در حوزه پراتیک مسایل است.فکر میکنید که من با اسم مستعار راحت به مسائل میپردازم؟از همه کسانی که اینگونه تفکراتی دارند دعوت میکنم که کمی در سطح جامعه فعالیت کنند تا با بسیاری از مسایل آشنا شوند.در جلسه ای که در شهر گنبد داشتیم تعداد زیادی از دوستان و علاقمندان را دعوت کرده بودیم تا در جلسه ما شرکت کنند.بسیاری از دوستان آمدند.در وسط جلسه تعداد زیادی از مدعوین،جلسه را بخاطر بی پرده گی در مطرح کردن مسائل و ترس از اینکه اداره اطلاعات یا ارگانهای امنیتی،انتظامی بیایند جلسه را ترک کردند!!!در حالیکه این جلسات را همیشه داشتیم و مباحثی را طرح کردیم که برایمان عادی بود و هیچ منع قانونی نیز نداشت و در این خصوص چندین جلسه علنی در چند مکان داشتیم و هنوز هم داریم اما در آن جلسه گفتیم علاقمندان و دوستان را بیاوریم تا در جلسه شرکت کنند و با مباحث آشنایی داشته باشند.منظورم از گفتن این خاطره این بود که در جامعه مباحثی را که شما از شنیدن آن واهمه دارید یا فرار میکنید ما در حال فعالیت در آن مباحث و حیطه ها در چارچوب قانون هستیم.متاسفانه بسیاری از ترکمنها از ظرفیتهای قانونی اصلا استفاده نمیکنند و این خود باعث ایجاد جسارت در کارشکنی و قانون شکنی بوسیله نهادهای ذیربط در این خصوص میشود.
به امید دنیایی آباد و آزاد
سوآبان
¤ نوشته شده در ساعت ٦:٥٩ ب.ظ توسط suaban
۱۳۸۳/۳/۳٠
یادداشت سیاسی (3)
قبل از هر چیز به خاطر تاخیری که در نوشتن و به روز کردن وبلاگ داشتم معذرت میخوام.نزدیک یک هفته ای در مسافرت بودم.مسافرت بخاطر یک سری تحقیقات و برنامه هایی که داشتم.از این به بعد من بیشتر در اجرائیات فعال خواهم بود تا در گفتار و نوشتار.بخاطر این مسئله ممکنه که اکثر مواقع با فاصله زمانی بین دو مطلب مواجه شوید.هر یادداشت که مینویسم حداقل شش هفت ساعت وقت میگیرد.بعضی یادداشتها مخصوصا یادداشتهای سیاسی و عمومی برایم وقت گیر است.یادداشت سیاسی(2) یکی از جالبترین یادداشتهام بود و اینکه توانستم به تقسیم بندی نسل ها جهت ایجاد مبنایی فکری برای بررسی و تحلیل اوضاع و وضع موجود جهت ارایه راهکارها دست یابم و در این خصوص نظر خواننده عزیزمان بنام «گنبدلی» برایم بسیار مهم بود و من هم با نظر این دوستم موافقم و ذکر این نکته را ضروری میدانم که با علم به آن موضوع بود که من به تفسیر یک روی سکه پرداختم.در خصوص همین مبحث از زاویه دید وسیعتر به این مقوله،یادداشتی برای خوانندگان این وبلاگ مینویسم تا آنها را با اوضاع سیاسی حاکم بر حیطه کشورمان و راهکارهای پیش روی ما،بیشتر آشنا کنم.البته قابل توجه خوانندگان عزیز که من در طی یادداشتهایی با عناوین « ترکمنصحرا،دموکراسی و احزاب-سیاستهای حاکم بر اقلیتهای ایران-قومیت و امنیت ملی-ایران برای همه ایرانیان شعار یا ضرورت-چالش اصلاحات در ترکمنصحرا-اقلیت سازی اکثریت ساکن-اصلاحات و انتصابات در ترکمنصحرا-... » به بحث و بررسی روی دیگر سکه که همانا شرایط و عملکردها و سیاستهای دولت و حکومت میباشد پرداخته ام.
با توجه به عملکرد ضعیف جبهه اصلاح طلب ایران و ریزش پایگاه و جایگاه و نیروهای مردمی آن،مردم نیز دچار نوعی سرخوردگی و سیاست زدگی شدند.در حال حاظر بعد از انتخابات اول اسفند ماه، سیاسیون و فعالین حزبی و سیاسی اصلاح طلب و مخالفین حکومت فعلی ایران در زمان کنونی به چهار طیف تقسیم میشوند.من در این یادداشت سعی خواهم کرد که بصورت فشرده به این مباحث بپردازم.
طیف اول: این طیف از افراد معتقدند که نظام اصلاح پذیر نیست.راهکاری که این طیف ارایه میدهند شامل سیاست سکوت و انفعال و انتظار میباشد و معتقدند که در اینصورت اختلافهای داخلی محافظه کاران زودتر بروز میکند.طرفداران این طیف فکری هرگونه فعالیت را مشروعیت بخشیدن به نظام میدانند.نتیجه سکوت و انفعال و انتظار،انفجار خواهد بود.
طیف دوم: این طیف معتقد به راهبرد مرکز،پیرامون هستند.راهکاری که این طیف ارایه میدهند جلب اعتماد مرکز میباشد.ضعف این طیف از دست دادن اعتماد مردم خواهد بود.طرفداران این طیف فکری معتقدند که مرکز و قدرت مرکزی خوب است و پیرامون نادرست.با این تفکر درصدد جلب اعتماد مرکز میتوان بود.
طیف سوم: این طیف از افراد معتقدند که ما فقط و فقط باید با راهکار و سیاست ساختارشکن بیائیم.راهکاری که این طیف ارایه میدهند تغییر قانون اساسی،رفراندوم،... میباشد.
طیف چهارم: این طیف معتقد به تداوم و ادامه اصلاحات و نگاه دو وجهی به قدرت و جامعه مدنی و جلوگیری از انسداد کامل میباشد.یکی از اهداف این طیف جلوگیری از تبدیل حکومت اسلامی به سلطنت اسلامی میباشد.این طیف باید ارتباط بسیار گسترده ای با جامعه مدنی برقرار کند.
****
چهار طیف بالا چهار راهکار موجود میباشد.به خوانندگان وبلاگ ترکمن پولیتیکس پیشنهاد میکنم که قبل از مطالعه ادامه این مبحث طیف فکری و راه خود را بصورت آزمایشی انتخاب کند.هر طیف هزینه های مخصوص به خود را دارد و در صورت نیاز به اثرات سو یا عواقب یا مشکلات پیش روی هر طیف نیز خواهم پرداخت که لازمه آن داشتن یکسری اطلاعات کلی از اوضاع و آشنایی با بستر جامعه و قدرت دید باز و رسیدن به مبناهای فکری مشترک از طرف خوانندگان این وبلاگ میباشد.
قبل از وارد شدن به جزئیات لازم میدانم بگویم که یکی از دلایلی که احزاب سیاسی در کشور ما ناپایدارند این است که ما هرگز سعی نمیکنیم احزاب سیاسی را بومی کنیم و مطابق با نیازمندیهای واقعی جامعه خودمان طراحی کنیم.در کشورهای غربی،احزاب سیاسی در بدو تشکیل به صورت واقعی از شکاف ها و تعارضهای واقعی ریشه دار در ساختار جامعه نشات گرفتند و میبینیم که احزاب سیاسی در کشورهای غربی بیان کننده شکاف های واقعی ساختاری موجود جامعه هستند.همچنین ذکر این نکته نیز ضروریست که تشکیل احزاب سیاسی در غرب از پائین به بالاست،در حالی که در کشورمان احزاب سیاسی از شکافهای موجود در بین نخبگان و فعالان سیاسی یا روشنفکران نشات میگیرد.بطوریکه الان اگر بین قشر روشنفکر یا فعالان سیاسی اختلافی پیش پاید هر کدام به سمت و سویی رفته و حزبی را تشکیل میدهند در حالی که جامعه به سمت دیگری میرود.احزاب سیاسی در ایران در یک فرآیند از بالا به پائین شکل میگیرد و چنین ساختاری نمیتواند سخنگوی واقعی مردم باشد. به عنوان مثال حزب آبادگران!!! که فراکسیون اکثریت مجلس هفتم را تشکیل میدهد اصلا معلوم نیست اعضای شورای مرکزی آن کیستند!؟برنامه و اساسنامه و مرامنامه آن چیست؟نحوه تماس و ارتباط فعالین و مردم با هسته مرکزی آن از چه طریقی میباشد!!!؟هر کس اگر اطلاعاتی در این خصوص دارد میتواند با ارایه آن به من کمک بزرگی کند.هر چند این سوالات را از یکی از منتخبین و اعضای فراکسیون آبادگران نیز که پرسیدم نتوانست جوابی به من بدهد!!!البته این حزب با این ساختار بیشتر به باند شباهت دارد تا حزب.
احزاب موجود و فعال در ایران متناسب با سن و عمر خود برنامه و راهکار به جامعه ارایه نمیکنند.در ایران احزابی که نزدیک به قدرت هستند قویتر از احزاب دیگر هستند.حضور در قدرت و نزدیک بودن به آن امنیت نسبی بیشتری را به آن حزب میبخشد بطوریکه حضور در قدرت باعث تحقق آرمانها و کادر سازی میشود.به دوستان و عزیزانی که سیاسی کار هستند میخواهم در خصوص اپوزسیون بگویم که همه ژست اپوزسیون را میگیرند اما هزینه اپوزسیون را نمیخواهند بدهند!!!.فشار افکار عمومی همپای حضور پا به پای قدرت باید برای احزاب و فعالین مهم و در برنامه کاری باید باشد.در صورت فعال بودن افکار عمومی اقلیت میتواند جان بگیرد.در حال حاظر اکثریت نمایندگان مجلس هفتم نمایندگان اکثریت مردم و جامعه نیستند و فشار افکار عمومی بهترین ابزار میتواند باشد.به آن دسته از خوانندگان و سیاسیونی که معتقد به راهکار انقلاب هستند میخواهم بگویم که انقلاب آخرین انتخاب ملت برای ابراز عقاید و اعتقادات خود است و من معتقدم که هنوز به انسداد کامل نرسیده ایم.انقلاب آخرین و سخت ترین و خطرناکترین انتخاب است.انقلاب فقط تفیض رژیم سیاسی نیست،در این راه ممکن است به تمامیت ارضی و استقلال و نظم و نظام اجتماعی و عدالت اجتماعی خدشه وارد شود.به عنوان مثال در نا آرامیهای تهران در سال گذشته بسیاری از فروشگاهها و اماکن خصوصی و عمومی غارت شدند!!!حال در ابعاد وسیعتر بعد فاجعه اجتماعی بسیار بیشتر خواهد بود.این روند آن چیزی نیست که هر کسی بخواهد.در قرن بیستم ما با داشتن چهار انقلاب در داخل ایران در دنیا رکورد دار هستیم و هیچ کشوری به این صورت انقلابهای پیاپی نداشته است.لنین میگوید که:«انقلاب موقعی میشود که ملت آن را بخواهد و حاکمیت از درون پوسیده باشد».در وضعیت کنونی با دانستن عدم حضور مستمر و مداوم مردم در عرصه سیاست و فعالیت، بحث دموکراسی یا هر چیز دیگری موضوع مضحکی بنظر میرسد،دموکراسی فقط با رای دادن به دست نمی آید.یکی از دلایل جدایی دولت از مردم در ایران وجود درآمد از نفت میباشد یعنی دولت و حکومت وابسته به درآمد ناشی از مالیات مردم برای اداره امور و ادامه حضور نیست.یادداشتی درخصوص انتخابات ریاست جمهوری و سیاست ترکمنهای ایران در قبال انتخابات ریاست جمهوری ایران نیز خواهم نوشت که در آن به مبحث کاندیداها و موضع جبهه دوم خرداد و احزاب لیدر آن نیز خواهم پرداخت.
****
در خصوص پیگیری رفع منع ورود و خروج نسل اول و دوم مهاجر و مقیم در خارج ،تیمی در داخل تشکیل دادیم و لابی سیاسی خودمان را شروع کردیم.در حال حاضر گفتگوها و مشورتهایی در وزارت کشور و همچنین با چند تن از فعالین سیاسی کشور انجام داده ایم.این مبحث بصورت پیشنهاد و درخواست ارایه خواهد شد.در حال حاظر در حین تکمیل مکتوبات این طرح میباشم.همه راهکارها و کانالهای پیگیری و لابی کاملا قانونی و در چارچوب قوانین کشور میباشد.در صورت مخالفت و یا عدم همکاری نسل اول و دوم مقیم خارج در روند پیشرفت و پیگیری،این طرح را کاملا منتفی خواهیم نمود.
سوآبان
¤ نوشته شده در ساعت ٦:٢٤ ب.ظ توسط suaban
۱۳۸۳/۳/٢۱
یادداشت سیاسی (2)
موضوع مورد بحث این یادداشت تقسیم بندی فعالین جامعه کنونی ترکمنها به سه نسل و بررسی اجمالی بر وضعیت عملکرد آنان و وضعیت موجود آن میباشد.
نسل اول:نسلی که از لحاظ سنی در رده میانسال و بالای میانسال قرار میگیرد.از لحاظ تفکر با توجه به سوابق میتوان فعالین این نسل را جزو گروهی محسوب کرد که نقش کلیدی و رهبری را در جریانات ترکمنصحرا در اوایل انقلاب بازی میکردند.
نسل دوم: نسلی که از لحاظ سنی بالای سی سال و میانسال میباشد.قسمت اعظم این نسل در جریانات اوایل انقلاب در گنبد و دیگر نقاط ترکمنصحرا بنا به اقتضای سنی خود در آن برهه،در تصمیم گیریها نقشی نداشتند.
نسل سوم:نسلی که زیر سی سال سن داشته و عمده ویژه گی این نسل این است که در اوایل انقلاب یا بعد از آن بدنیا آمده است.این نسل هیچگونه نقشی در جریانات ترکمنصحرا در اوایل انقلاب نداشته است.
***
- تعداد زیادی از فعالین نسل اول بعد از جنگ گنبد بنا به مقتضیات زمان و شرایط بوجود آمده،خواسته و ناخواسته مجبور به ترک وطن شدند.تعداد دیگری از فعالین نسل اول یا اعدام شدند یا در زندانها قسمت اعظم زندگی خود را سپری کردند و اکثریت غریب به اتفاق آنانی که دوران زندان خود را سپری کردند اکنون در جامعه منزوی میباشند و در فعالیتها آنچنان نقشی ندارند.جالب اینکه فعالین نسل اول مقیم خارج از کشور هیچگونه اطلاع و خبری از باقیمانده فعالین نسل اول در داخل کشور ندارد و حتی کوچکترین حمایت روحی و معنوی نیز از آنهایی که از زندان رهایی یافتند ننمودند که این افت روحی شدید اینان را موجب گشت بطوریکه نسل اول داخل با نسل اول خارج هیچگونه ارتباطی نداشته و بعضا در موادی یادآوری همراه با گلایه از آنان میکنند.بخشی از نسل اول داخل هماکنون بعنوان فعال در عرصه ها حضور دارند.در حال حاضر من درحین مطالعه و گردآوری اطلاعات بر روی عملکردهای نسل اول میباشم و درحال حاضر من صلاحیت اظهارنظر درخصوص عملکرد نسل اول را در خودم نمیبینم.ولی امیدوارم یک نفر از فعالین نسل اول به تحلیل عملکرد نسل اول نیز بپردازد.
- فعالین نسل دوم نسلی بود که خواسته و ناخواسته بسیاری از عواقب و آثار فعالیتها و سیاستهای نسل اول را متحمل شدند.قسمتی از فعالین این نسل نیز بهمراه فعالین نسل اول مجبور به مهاجرت از کشور شدند. نسل دوم در داخل بعد از انقلاب تاکنون توانسته در میدان سیاست با ترکیب ناقص الخلقه ای به ایفای نقش بپردازد که آثار دوگانگی و ترس در این نسل مشهود است.اکثریت نسل دوم در داخل تاکنون شعار انزوای سیاسی را محور فعالیتهای خود قرار داده است.البته ناگفته نماند که اکثریت گردانندگان سیاسی فعلی در ترکمنصحرا از نسل دوم بهمراه قسمتی از نیروهای باتجربه از نسل اول میباشد.عملکرد کلی فعالین نسل دوم بهمراه بخشی از نسل اول بعد از انقلاب را میتوان در داخل اینطور عنوان کرد: هیچگونه کار زیرپایه ای و اساسی را نتوانستند انجام دهند.نابسامانی در فعالیتها کاملا مشهود است.سیاست یکپارچه ای وجود ندارد،برنامه و هدف نامشخص بوده و محور فعالیتها اکثرا حول اشخاص میباشد تا تفکر.نسل دوم در بسیاری از عرصه ها دارای اشتباهات فاحشی میباشد.عمده ترین درگیری فعالین نسل دوم با فعالین سنتی با عملکرد رویه طایفه ای و قبیله ای میباشد.در بررسی کارنامه سوابق سیاسی نسل دوم در حال حاضر به رویه حذف نسل اول و رویه استفاده ابزاری از نسل سوم و بعضا حذف فعالین اندک نسل سوم میتوان اشاره کرد.در 24 سال فعالیت سیاسی بعد از انقلاب در ترکمنصحرا هیچ نقطه عطفی که بتوان در تاریخ از آن به عنوان افتخار یاد کرد دیده نمیشود.
- نسل سوم که مهمترین نسل حاضر جامعه کنونی ترکمنها محسوب میشود دارای ویژگیهای منحصر بفردیست بطوریکه تاکنون فعالین نسل اول و دوم موفق به برقراری ارتباطی مفید و سازنده با نسل سوم نشده است.با صراحت تمام اعلام میکنم که تاکنون نسل اول و دوم قادر به جذب نسل سوم برای فعالیتهای سیاسی و اجتماعی نشده است.ویژگیهای نسل سوم هماکنون نسل اول و دوم را با چالشی جدی روبرو ساخته بطوریکه هماکنون نسل سوم نسبت به امور جامعه ترکمن موضع بیتفاوتی را اتخاذ کرده است.هماکنون از جمعیت دو میلیونی ترکمنهای ایران فقط ده نفر از نسل سوم در فعالیتها و عرصه های سیاسی به ایفای نقش مشغول هستند.این یک هشداریست جدی و فوق العاده قابل تامل.از میان دو میلیون نفر ترکمن فقط ده نفر از نسل سوم در عرصه سیاست به فعالیت مشغول است!!!.هر کس خلاف این عقیده را دارد و مدعیست اشتباه میکنم من اعلام آمادگی مباحثه و مناظره تمام و کمال را در این خصوص دارم و بیصبرانه منتظر همچین کسی هستم.ده نفر خوشبینانه ترین اظهارنظرم در طول وبلاگ نویسی من بود.در همین جا خودم نیز تعلقم را به نسل سوم اعلام میکنم.من از طرف نسل سوم از تمام فعالین و روشنفکران و تحلیلگران ترکمن نسل اول و دوم دعوت به تبادل افکار و اندیشه و مباحثه میکنم.اکنون که نسل اول و دوم نتوانست برنامه و راهکاری برای جذب نسل سوم و پویایی آن ارایه کند ما به عنوان فعالین نسل سوم وظیفه سنگینی را بر دوش خود در خصوص ایفای نقش روشنگری و کاتالیزوری در بین نسل خودمان احساس میکنیم.عملکرد عمده نسل سومی ها مربوط به فعالیتهای عمدتا فرهنگی آنهم فقط در سطح دانشگاه ها میباشد که از نمونه های آن به برگزاری همایش ها،یادواره ها و جشن ها و همچنین چاپ نشریات دانشجویی در سطح دانشگاهها میتوان عنوان کرد.من در مطالب و یادداشتهایم در این وبلاگ همه خوانندگان را با بسیاری از ویژگیهای نسل سوم آشنا کرده ام.هر خواننده ای که یادداشتهای سوآبان را دنبال کرده است با بسیاری از ویژگیها و قابلیتها و نقاط ضعف و قوت نسل سوم آشنا شده است.از نسل سومی های ترکمن مقیم خارج از کشور هم دعوت میکنم که در این مباحث ما را یاری کنند و انتظار دارم که به نقد و شرح اوضاع و قابلیتهای نسل سومی های خارج بپردازند.
- در خصوص اهمیت فعالیت در عرصه های سیاسی و جایگاه آن میخواهم به نسل سوم و دوستان جوان و دانشجوی ترکمن بگویم که رویه و سیاست نانوشته ترکمنها بعد از انقلاب تاکنون انزوای سیاسی بود که این رویه در حال حاضر 24 سال طول کشیده و اثرات آن را همه شاهدیم.اگر میبینیم که منطقه مشکلات ابتدایی عمرانی دارد،اگر میبینیم که مشکل اشتغال در ترکمنصحرا بیداد میکند،اگر میبینیم که صنعت و ایجاد صنایع و کارخانجات در ترکمنصحرا متوقف شده،اگر میبینیم که در گزینشها چه در ادارات و چه در مقاطع بورس تحصیلی در سطح بالا ما ترکمنها را رد میکنند،اگر میبینیم که زمینها و مراتع روستاهای ترکمن نشین غصب و مصادره میشود،اگر میبینیم که ترکمنها در پستهای کلیدی هیچ نقشی ندارند،اگر میبینیم که در انتصابات ترکمنها حذف میشوند،اگر میبینیم که روستاهای ترکمن نشین از خدمات اولیه رفاهی،بهداشتی،درمانی،خدماتی بی بهره هستند،اگر میبینیم که یک مدیر بیسواد یک اداره با مردم ترکمن خصمانه برخورد میکند،اگر میبینیم که ادارات دولتی و مسئولین غیرترکمن به هر وسیله ای جلوی نماینده ترکمن سنگ اندازی میکنند،اگر میبینیم که شهرهای ترکمن نشین در طرحهای دولتی به حاشیه رانده میشود،اگر میبینید که طرحهای تصویب شده را در مناطق ترکمن نشین نیمه کاره رها میکنند،اگر میبینیم که حراست دریا صیادان مظلوم ترکمن را هدف تیر قرار میدهند،اگر میبینیم که ماهی خاویار بیشتر از جان صیاد ترکمن ارزش دارد،اگر میبینیم که نیروهای انتظامی شدیدترین برخورد اهانت آمیز را با نوجوانان و جوانان ترکمن به دلایل بسیار واهی میکنند و غرور آنان را میشکنند ،اگر میبینیم که برای نوجوانان و جوانان ترکمن برای پیش پا افتاده ترین چیزها پرونده سازی میکنند و درصدد خرد کردن شخصیت آنان هستند،اگر میبینیم که در ثبت احوال برای گرفتن شناسنامه با نام ترکمنی برای نوباوگان ترکمن مخالفت آشکار میشود،اگر میبینیم که در شهرهای ترکمن نشین سیاست توزیع اغلب و اکثریت خدمات رفاهی از قبیل ادارات،مراکز بهداشتی ،خدماتی،درمانی،آموزشی،تفریحی،و حتی نانوایی،...فقط در مناطق غیرترکمن نشین شهرهای ترکمن نشین میباشد،اگر میبینیم که با توسعه شهری در منطقه ترکمن نشین مخالفت میشود،اگر میبینیم که مناطق فارس نشین شهرهای ترکمن نشین زود توسعه پیدا میکند،اگر میبینیم که با تغییر کاربری زمینهای ترکمنها در حاشیه شهرها مخالفت میشود،اگر میبینیم که حد نصاب مساحت برای تفکیک زمین شهری در مناطق شهری ترکمن نشین بالاتر از مناطق فارس نشین است،اگر میبینیم که از احداث کارخانجات صنعتی در مناطق ترکمن نشین جلوگیری میشود،اگر میبینیم که زمینهای بایر مناطق ترکمن نشین هم مرز با ترکمنستان غصب و تفکیک شده و به کارکنان و پرسنل سپاه و بسیج جهت ایجاد حایل بین مرز و مناطق ترکمن نشین داده میشود،اگر میبینیم که ..............
ای جوان ترکمن!اینها اثرات انزوای سیاسی 24 ساله ما و عدم فعالیت گسترده نسل دوم در عرصه سیاست میباشد.همه این موارد فقط و فقط از کانال و راه حل سیاسی قابل طرح و پیگیریست.نیاز به گرفتن اسلحه نیست، نیازی به روش خصمانه هم نیست،اسلحه ما شعور و درک ودانش و فعالیتهایمان در چارچوب قانون خواهد بود.
ای جوان ترکمن!روند حال اگر همینطور پیش رود بزرگترین خیانت را به نسل آینده مان کرده ایم.
« ای جوان ترکمن!با انزوا جز ذلت و خفت و خواری چیز دیگری بدست نخواهیم آورد. »
سوآبان
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٢٠ ب.ظ توسط suaban
۱۳۸۳/۳/۱٩
یادداشت سیاسی (1)
ستاره شب تیره یار من است من آنم که دریا کنار من است
در این یادداشت قصد دارم از دیدگاه خودم به سوالات و برخی اظهارات آقای رشید آهنگری بپردازم.در اول کلام از ایشان بخاطر توجه ویژه ای که به مطالب وبلاگ ترکمن پولیتیکس داشتند مراتب سپاسگزاری خودم را اعلام میکنم.
همانطور که خودتان نیز اذعان داشتید این بحثها و یادداشتها در چارچوب گفتگوهاي سازندة انديشه و تجربه هایست بین دو نسل و دو تفکر.مغز و فکر انسان تنها در شرایطی به خوبی کار میکند که به نحو درستی آن را هدایت کنیم و اهمیت پرداختن به این موضوع با دانستن این نکته که این فکر است که بر روابط ما حکومت میکند نه احساس!معلوم میشود.با دانستن این موضوع آنگاه خواهیم توانست در فضاي آرام و سازنده از توان و تجربيات همديگر كمكي گرفته باشيم. پيرامون قواعد سياسي حاكم برحيطة تاريخمان اشاره اي كوتاه داشته ای که من هم در این زمینه با شما هم عقیده هستم.اما در خصوص لفظ لغات « آيندة روشن جامعة تركمن»،« تاريخ حقيقي ما»،« پديدة مخرب»؛« كجرويهاي جوانان و فرزندان»؛« سياست تفرقه بيانداز و حكومت بكن» امیدوارم بودم که به تفصیل این میاحث میپرداختید تا با آگاهی از مبناهای فکریمان به بحث میپرداختیم تا به نتیجه ای دلخواه میرسیدیم.مشکل اساسی فعالین ترکمن در حال حاضر عدم مشخص بودن مبناهای فکری میباشد بطوریکه اکنون شاهد کجرویهای سیاسی نسل قدیم میباشیم که بدون شناخت شرایط بستر جامعه حرکت میکنند. ما معتقدیم که اهداف ملل و دول و گروههای اجتماعی همیشه باعث شده که برای دست یازیدن به خواسته هایشان به تدوین طرح و نقشه وبرنامه بپردازند و این یک اصل انکارناپذیر میباشد.با دریافت اهمیت این مهم به این نکته بسیار اساسی میرسیم که در حال حاضر ملت ترکمن در ایران هیچگونه برنامه و هدف از پیش تعین شده و کارشناسی شده و مکتوبی جهت رسیدن به آن ندارد، و این نشات گرفته از ضعفهای عمده و غیرقابل قبول روشنفکران ترکمن میباشد.اکثر فعالین ترکمن،چه در خارج از کشور و چه در داخل کشور که به خود عنوان روشنفکر یا تحلیلگر میدهند و این لقب را با خود به یدک میکشند این وظیفه خطیر خود را یا به فراموشی سپرده اند یا اینکه به دلایل گوناگون قادر به روشن بینی و روشنگری مسایل نیستند.در حال حاضر ضرورت بحث و مجادله های منطقی روی مسائل مربوط به ترکمنها در همه حیطه ها احساس میشود و من از همه گروهها، فعالین و روشنفکران ترکمن در جهت رسیدن به یک چارچوب مدون و تعریف شده در خصوص اهداف و برنامه های دراز مدت و کوتاه مدت ملت ترکمن دعوت به مباحثه میکنم.در خصوص بحثتان بر روی بررسی مطالب غائله گنبد،بهتر بود که در این مورد بیشتر دقت میکردید.در ضمن پایه و اساس دیدتان به مسئله اشتباه میباشد بطوریکه در نوشته تان که درآن خطاب به سوآبان گفته اید«.. قبل از آنكه واقعيتهاي تاريخي و شاهدان عيني آنرا مبناي عزيمت نوشتجات خود قرار بدهد، با بهره گيري از فضاي مسموم سياسي در جامعه و با بكارگيري ترفندهاي حكومتي و بنا به ادعاي خود وي مطلبي...از ديد دولت ايران نسبت به مبارزين تركمن بررسي و بيان كرده است... »میخواهم بگویم که اگر این اعتراض شما به تقدم و تاءخر و دسته بندی نوع اطلاعات ما در آرشیو و وبلاگ بود صحبتی دیگر بود که باز هم در این خصوص نوع دسته بندی اطلاعات آرشیومان را نیز در اولین قسمت آن مطالب اعلام کرده بودیم.اما اینکه میگوئید با بهره گیری از فضای مسموم سیاسی در جامعه به اینگونه مطالب میپردازیم میخواهم بگویم که اولا اینها خیالپردازیهایی بیش نیست و این فضای مسموم ناشی از ضعف امثال شما در پرداختن و تحلیل اینگونه مباحث میباشد.شما میتوانستید بپرسید که علت تقدم گزارشات و یادداشتهای چاپ شده در ارگان رسمی وابسته به سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی و تاءخر دیدگاه مبارزین و نیروهای روشنفکر فعال در آن برهه و شاهدان عيني برای درج در وبلاگ چیست؟!!!که جواب ما هم به آن مشخص نبودن و نبود اطلاعات جامع و دسته بندی شده و مهمتر از همه اطلاعات نقد شده و مورد قبول اکثریت خود فعالین ترکمن در آن برهه میباشد.اکنون خود شما میتوانید از همه فعالین ترکمن دعوت کنید که مطالبی که ادعا دارید با مجموعه اسناد و مدارک!!!نوشته اید مورد نقد و بررسی قرار دهند.حتما خواهید دید که اشتباهات فراوانی در آن وجود خواهد داشت که وجود نیز دارد.مطالبی که در این وبلاگ مورد تقدم قرار گرفته بود اطلاعاتی بود که جامعتر و دارای چارچوب مشخص و دسته بندی مرتب و کامل بود.در ضمن درج این مجموعه اطلاعات به منزله قبول این مباحث از طرف ما نیست.قبول این اطلاعات که از طرف حکومت ایران ارایه شد منوط به نقد مساله صحت و سقم این مطالب از طرف فعالین ترکمن در آن برهه میباشد.تفکر ما در تقدم ارایه این مطالب بر این بود که چون فعالین ترکمن نتوانسته بودند به دسته بندی و ارگانیزه کردن حقایق آن برهه از دیدگاه خود بپردازند،راه چاره را در آن یافتیم که مجموعه یادداشتهای «غائله گنبد،بحران خلق ترکمن» را که دیدگاه رسمی دولت ایران بود در وبلاگ درج کنیم تا فعالین ترکمن را مجبور به نقد این مطالب بکنیم تا در این مسیر ناخودآگاه نیز به گفتن بسیاری از حقایق مجبور شوند.خوشبختانه در این راه نیز موفق هستیم همانطور که میبینیم چند تن از روشنفکران و فعالین آن برهه به صورت یادداشت از قبیل « تحلیل و نقد وقایع گنبد از درون»که خوانندگان حتما این یادداشتها را خوانده اند به صورت واقع بینانه به بررسی مطالب پرداخته بود که امیدوارم سرلوحه دیگر فعالین قرار گیرد و با دانستن این موضوعات و تفهیم آن، من تمامی اظهارات شما درخصوص « فضاي مسموم سياسي، ترفندهاي حكومتي،دامن زدن به اختلافات قومي و مذهبي،و تشبیه عملکرد سوآبان و وبلاگ به پديدة مخرب و درجهت محو و تحريف واقعيتها، تهمت و توهين، دام سياست تفرقه بيانداز و حكومت بكن» را به صراحت و قاطعانه رد میکنم.در همین جا از زحمات استاد رشید آهنگری در خصوص اینکه در حد توان به تحلیل و ثبت وقایع آن برهه در نشریه سوز پرداخته اند صمیمانه تشکر میکنم هر چند که غالب این تحلیل نیز رنگ و بوی محفلی میدهد.از ایشان مصرانه دعوت میکنم که به تحلیل و نقد مطالب مندرج در این وبلاگ تحت عنوان «غائله گنبد،بحران خلق ترکمن»بپردازند.البته ذکر این نکته را نیز دور از حقیقت نمیدانم که غالب اعتراض و اصل حرف آقای رشید آهنگری مربوط به اظهارات و دیدگاه من نسبت به سازمان منحوس چریکهای فدایی خلق-اکثریت میباشد که تمام گفتار وی در خصوص کل مسائل مطروحه تحت الشعاع این دیدگاه صریح و بی پرده سوآبان نسبت به آن قرار داشت.در همین جا دوباره اعلام میکنم که فعالین ترکمنی که طرفدار و عضو سازمان منحوس چریکهای فدایی خلق-اکثریت هستند و یا باقی مانده اند با صراحت به جوامع ترکمن در داخل و خارج اعلام کنند تا ما نیز به مباحث خودمان در این حیطه به صورت بی پرده بپردازیم.
سخنی داشتم با دانشجویان و جوانان عزیز ترکمن که نکته ای را به خاطر داشته باشند که :«جريانات آن سالها و مسببين آن جريانات فقط ترکمنها نبودند بلکه بخش عمده آن به عملکرد مسئولين جمهوري اسلامي در آن دوره برميگردد که در اين جنگ افروزي و سرکوب نقش مؤثري داشتند از جمله شخص بني صدر که گفت "من خودم شخصا چکمه بپا مي کنم و ترکمنها را سرکوب خواهم کرد." و اکنون شخص بنی صدر در فرانسه علمدار دمکراسي گرديده است!!!.از آن زمان تاکنون تغيير و تحولات بسياري در جمهوري اسلامي صورت گرفته است . بسياري از انقلابيون خود حکومت در آن دوره اکنون در زندانها هستند و يا اينکه عملا به کناري نهاده شده اند و کساني که در آن دوره در اداره امور نقشهاي دست چندمي را داشتند اکنون همه کاره شده اند »این نکته داخل پارانتز برای دوستداران ترکمن آقای بنی صدر نیز هست.
در خصوص سوال و اظهارات آقای رشید آهنگری در خصوص طرح پیگیری آزادی ورود و خروج فعالین ترکمن به کشور نکاتی را به ایشان و همفکرانش گوشزد و یادآوری میکنم:من در پی روش شناخت عام نیستم،سخنم بر سر مسئله های فکری است و اصل را بر آن میدانم که در برابر هر مسئله،باید جنس مساله را وارسی کرد،وقتی این مطلب معلوم شد راه حل مسئله معلوم شده است.اولا هنوز شما جنس و نوع مسئله را نتوانستید تشخیص دهید که میگوئید «.. اعتراض و مقاومت در مقابل نابرابريهاو تقسيم ناعادلانة زمينهاي غصبي.. عملي ضدانقلاب و مخالفت با انقلاب است؟ كه شما بخشش اين نيروها را از رژيم ج.ا.ا. ميطلبيد؟...»ببینید من بصورت دوستانه به شما میگویم که مسئله مورد بحث من رفع منع ورود و خروج به کشور میباشد نه مباحث مورد نظر شما که میخواهید با احساسات به آن بپردازید!!!در صورت پرداختن به مباحث از منظر دید مورد نظر شما مطمئن باشید حرفهای من بیش از شما خواهد بود.ثانیا برای وارد شدن در این حیطه با توجه به وضع موجود و بدور از هرگونه بازی با کلمات و دیالوگ پردازی میخواهم بگویم که واقعیت این مسئله،متاسفانه مسئله مربوط به حاکم و محکوم است.برای پرداختن بیشتر به این مسئله فعالین ترکمن به دو دسته قابل تقسیم هستند. دسته اول در مورد کسانيست که هنوز هم بر سياست براندازي جمهوري اسلامي تأکيد دارند و آنان خود نيز مايل به آمدن به ايران در تحت حاکميت جمهوري اسلامي نخواهند بود. دسته دوم فعالینی که براساس وضعیت موجود، حاکمیت جمهوری اسلامی ایران را قبول داشته و خواستار رفع منع ورود و خروج به کشور از طرف دولت میباشد.حال آقای رشید آهنگری اعلام کنند که جزو کدام دسته هستند؟بعد فقط میتوانند از طرف دسته خود به دیدگاههایشان در مورد این مسئله بپردازند.مواضع بعضا احساساتی شما ابزار خوبیست برای سیاسی کاران مقابل برای محکوم کردن خودتان.امیدوارم که با توجه به واقعیات و بستر موجود در فکر بهره برداری از شرایط موجود باشیم.هر چند که نسل فعالین آن برهه نتوانست برای آینده فعالین و نسل بعدی برنامه ریزی کند اما باز هم امید آن را دارم که حداقل برنامه و هدفی برای استفاده از شرایط و وضع حال و موجود داشته باشیم و توصیه میکنم که از تارهای پوسیده فکری قدیمی خود بیرون بیائید تا در فکر پویایی نسل قدیم نیز باشیم.ایرادی که به نسل فعالین روشنفکر ترکمن در آن برهه که هماکنون در بین ما هستند وارد میباشد این است که نتوانستند با بررسی عملکرد گذشته خود در زمان حال به فعالیت مطلوب و متناسب با بستر و ساختار جامعه بپردازند که ماحصل آن نداشتن هیچ برنامه مدون و جامع برای آینده میباشد.
سوآبان
***
یادداشت خارج از بحث
اخیرا در زیر یادداشتهام اظهارنظرهایی از قبیل «خودت رو لو دادی!!!اینجوری میخواستی در خفا باشی!!!...»میخوانم.به این خواننده عزیز میخواهم بگویم که من کار خلافی نمیکنم که ترس لو رفتن را داشته باشم و وظیفه ام را انجام میدهم و به آن افتخار هم میکنم و تا آخر خط هستم.من چیزی برای در خفا بودن نمیبینم چونکه شخصیت واقعی سوآبان به مراتب قویتر و فعال تر از شخصیت مجازی آن است.اما مطمئن باشید که امثال شما و دوستانتان در جامعه به سوآبان ها چه انگها که نمیزدید.اگر میبینید که با نام مستعار مینویسم به معنای مخفی شدن در پشت آن نیست چونکه من فعالیتهام را با شدت بیشتر در جامعه با هویت واقعیم در حال انجام هستم که متاسفانه بسیاری از همین فعالین ترکمن چشم دیدن آن را نیز ندارند و چه سنگ اندازیها و ناملایمتها و ضربه ها که از خودیها در این راه نمیبینیم که جان و وجود ما را به درد میاورد ودلمان را پرخون کرده است و خوشی و شیرینی همه چیز را از ما میگیرد.که به مصداق این گفتارم در این بیت شعر رسیدم:
« من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چه کرد آشنا کرد»
اما حساب اینان از ملت مظلوم ترکمن جداست و ما به راه خود ادامه خواهیم داد.این بحثها و انگها و ناملایمتها را به جان میخریم تا برای شما و فرزندان شما و نسل آینده مان بتوانیم در راه جامعه ای روشن و پویا کوشش نماییم.
{{«راست نتوانم گفتن،که من راستی آغاز کردم،مرا بیرون کردند!
اگر تمام،راست کنمی،بیکبار،همه شهر،مرا بیرون کردندی!»
ترا یک سخن بگویم!
این مردمان به «نفاق» خوش دل میشوند و به «راستی» غمگین میشوند
با مردمان،به نفاق میباید زیست تا در میان ایشان با خوشی باشی!}}
شمس تبریزی
«شمس»آگاهانه معتقد است که همه چیز را برای همه کس نمیتواند گفت،و نیز نباید گفت.واکنش توده های بی تفاهم،اگر متعصب باشند،«تکفیر»است؛و اگر لاابالی و بی تعصب باشند،«نیشخند»و «تحقیر»است.(ش،59-ص136)
سوآبان
¤ نوشته شده در ساعت ٦:٥٥ ب.ظ توسط suaban
۱۳۸۳/۳/۱۸
|
مختومقلي و سرود "اي ايران"
مراسم 271 ـ مين سالگرد تولد مختومقلي، اين فرزانه بزرگ ملت ترکمن، در سراسر ايران، هر آنجا که ترکمني حضور داشت، با شور و شوق فراوان برگزار گرديد. اين مراسم هر سال موفق تر، پرشکوه تر و پربارتر نسبت به سال قبل ميگردد. اين مراسم امسال در ترکمن صحرا بسيارگسترده بود. بخش کوچکي از اين مراسم بصورت رسمي و دولتي برگزار گرديد. ولي عمده قسمت و پرشکوه ترين آن بخشي بود که توسط روشنفکران و شاعران و هنرمندان ترکمن مستقلا برگزار گرديد که بسيار متنوع و پرمضمون و بيشتر مورد استقبال مردم ترکمن واقع گرديد.
آرامگاه انديشمند بزرگ ترکمن، دولت محمد آزادي و فرزندش مختومقلي فراغي با اينکه از افتخارات بزرگ ملت ترکمن در سراسر دنيا هستند متروکه باقي مانده بود.اين در حالي بود که در هرگوشه و کنار ايران موهوماتي يافته و بر آنها بنا و عمارتي بنا نهاده بودند. رژيم پهلوي در ميان ترکمنها تلاش ميکرد که آنها از آثار ادبي و فرهنگي غني و مشاهير خود دور و بيگانه گردند. اما در اين ميان شخصيت هاي ترکمني نيز بودند که در اين فضاي تاريک فرهنگي و ادبي ناشي از سياست هاي شوونيستي رژيم حاکم بر ايران تلاش براي زنده نگه داشتن ميراثهاي ملي ترکمن را داشتند . از جمله آنها جناب حاج مراد دردي قاضي است.
همزمان با انقلاب بهمن 1357 ملت ترکمن براي احياء حقوق ملي و فرهنگي خود بپا خواست و بيشتر و بيشتر به تاريخ، فرهنگ و ادب خود پرداخت. با تلاش و همت افرادي فراواني بناي آرامگاه مختومقلي بنا نهاده شد.
حاکميت جمهوري اسلامي نيز تلاش نمود و همچنان تلاش دارد تا آن سياستهاي شوونيستي که در دوره حکومت پهلوي بنا نهاده شده بود ادامه دهد. اما مردم ترکمن ديگر آن ترکمنهاي دوره پهلوي نبوده ونيستند. اگر در آن دوره افراد منفردي چون آقاي قاضي و مرحوم قليچ تقاني رهروان خستگي ناپذير فرهنگ و ادب ملت خود بودند اکنون نسل آگاه و با اراده و متکي بخود پديد آمده که عليرغم مشکلات و پيچ وخم هاي مسير، راه خود را يافته و به پيش ميرود که برگزاري جشن هاي مختومقلي به اين گستردگي نمونه آن است.
اکنون مختومقلي پرچم فرهنگ ملي ترکمن گرديده است و هربار بيشتر از قبل به اهتزار در مي آيد. جشن هاي بزرگداشت مختومقلي اکنون بصورت جشن ملي ترکمنها در آمده است و اين دستاوردي بزرگ براي فرزندان راستين ترکمن است.
اما اين روند نميتواند بدون مشکلات و يا سنگ اندازيهاي آگاهانه و يا ناآگاهانه باشد. اين راه پر پيچ وخم دقت، تلاش، درايت و هوشياري گسترده اي را از رهروانش مي طلبد. ما نيز کشور خود ايران را گرامي ميداريم و براي حفظ ، استقلال و رشد آن تلاش مي کنيم. هيچ ايراني نميتواند خود را ايراني تر از ديگران دانسته و بالطبع داراي حقوق برتري گردد.ايران متعلق به مليتهاي مختلف ساکن آن است که همه داراي حقوق مساوي در آن هستند که اساس آن نيز نميتواند جز بر دمکراسي و انسانيت بنا گردد.اما اين سرود و اهداف بنيانگذاران آن در عمل مغاير منافع ايراني آزاد و دمکراتيک و برابر حقوق براي همه مردم ايران است.عليرغم ظاهر "ايران دوستي"اين سرود بنيانگذاران اين مکتب و ادامه دهندگان آن در عمل با سياستهاي ضدملي و با تحقير مليتهاي ديگر در عرصه هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي دشمنان اصلي وحدت و يکپارچگي ايران هستند.در حالي که کشور ما براي سربلندي در جامعه جهاني به وحدت ملي نياز دارد آنان، اين مدافعين دروغين ايران، به نفاق ملي دامن ميزنند. |
|
|
| نشريه مستقل ترکمن WWW.IL-GUEN.COM |
¤ نوشته شده در ساعت ۱:۳٧ ب.ظ توسط suaban
۱۳۸۳/۳/۱٦
یادداشت آزاد (1)
در یادداشت آزاد بیشتر به مسائل و مباحث مربوط به خودم میپردازم.در این یادداشت سعی دارم خاطره هایی را که مربوط به خودم و فعالیتهام هست رو بصورت یادداشت ارایه کنم.امیدوارم که خوشتون بیاد و بخصوص برای خوانندگان ثابت مطالبم که زنگ تفریحی برای آنها باشه تا کمی خوش و بش و درددلی هم با این عزیزان داشته باشم
.در این یادداشت اول از همه میخوام بگم که هیچ حاضر نیستم که مطالب این وبلاگ و یادداشتهایی که مینویسم باعث ایجاد کدورت و کینه ای بین ما شود و یا اینکه باعث آزرده خاطر شدن کسی شوم
.لازم میدانم که از همه خوانندگان بخاطر نوع شیوه نگارش یادداشتهام که دریده و بدون مقدمه برخی ناگفته ها را بزبان یادداشت بیان میکنم معذرت خواهی کنم
.چند روز پیش وقتی اظهار نظری که خواننده عزیز وبلاگ بنام «جوانی از بندر ترکمن» زیر یادداشت عمومی(5) این وبلاگ داده بود خواندم از دست خودم خیلی ناراحت شدم.ناراحت از اینکه یکی از دوستان رو آزرده خاطر کرده بودم و اینکه نتوانسته بودم حق مطلب را برسونم و با مخاطب ارتباط برقرار کنم که این ضعف من بود
. من قصد خودنمایی یا عرض اندام و اظهار وجود ندارم که به این شیوه مینویسم.راستش شما هم اگر بجای من بودید و در شرایطی که من در آن بسر میبرم بودید حتما همین کار را میکردید.دوست دارم بیایید مطالبم را نقد کنید،من تا دلتون بخواد تو یادداشتهام نقطه ضعف دارم اما مثل اینکه کسی نیست به من در برطرف کردن و شناختن ضعفهام کمک کنه.بعضی ها میگن که من نظر مخالف دیدگاه های خودم را در یادداشتهام میکوبم،راستش این یک حقیقته!خودمم اینو قبول دارم و این میتونه یکی از ضعفهام نیز باشه.آدم احساساتی و متعصبی هم نیستم.خیلی آرام و با حوصله رو مباحث میشینم فکر مکنم.انتقاد باعث افزایش قدرت تحلیل و نوشتاری من میشه
.به آقا مسعود هم خسته نباشید میگم و اینکه منتظر مطلب جدید وبلاگش هستم و اینکه من مطالب و یادداشتهای مسعود را همیشه میخونم و به هیچ عنوان قصد اهانت یا توهین یا تحقیر به هیچکس را ندارم
.به خوانندگانی که دنبال مطالب طنز سیاسی هستند حتما توصیه میکنم که یادداشتهای قابل تامل دوست عزیزمان«آرکاداغ»را حتما حتما بخونند.
سوآبان در حقیقت نه قصد ناراحت کردن کسی را دارد و نه اینکه هدفم خودشیرینی و راضی کردن کسی یا جریانی باشد.هدف من فقط و فقط ادای دین و انجام وظیفه روشنگری نسل جوان میباشد.حرفهای ناگفته زیادی تو دلم دارم.شاید ساعتی نباشه که من به فکر مسائل و مشکلات منطقه نباشم،البته اجباری هم در اینکار نیست.ولی وقتی به اطرافم نگاه میکنم و به راهی که انتخاب کرده ام و مسیری که طی کرده ام و معلومات ناچیزی که اندوخته ام و به استنباطی که در خصوص مسائل منطقه ای رسیده ام.وجدانم قبول نمیکند که سکوت اختیار کنم.قسمت اعظم زندگیم شاید تحت تاثیر این تصمیمم قرار گرفته و به خاطر آن خیلی چیزها را از دست دادم.مسئله ای که خیلی من را آزرده میکند قدرت ضعیف مباحثه و درک و مشارکت پائین نسل جوان در خصوص مسائل و مشکلات منطقه ایست
.شاید در هر جائی که چند جوان ترکمن جمع میشوند قسمتی از صحبتها مربوط به کارشکنی و مشکلات مردم ترکمن و مناطق ترکمن نشین میباشد که باهم میشینند بحث میکنند و سر سفره تمام مسائل مملکت و مردم را حلاجی میکنند و راهکاری درحد معلوماتشان ارایه میدهند.صحبتی که با اینگونه دوستان که تعدادشان کم نیست دارم این است که بیایید بحثهای خودتان را با اطلاعات و مطالعات بیشتری بصورت عمیقتر انجام دهید و مسائل را بررسی کنید.در خوابگاهها و محافل و نشستها و اردوهای دانشجویی بهتر است که ساعتی را به بحث روی مسائل و مشکلات اجتماع خود صرف کنید.از گروهها و تشکلهای غیردولتی ترکمنها خواستارم که در خصوص کارشکنیهای که در منطقه انجام میشود عکس العمل در چهارچوب قانون انجام دهند.در فکر پویایی جامعه باشیم.من در نشستهای بسیاری که با طیفهای مختلف جوانان دانشجو،فعال سیاسی،فرهنگی،...ترکمنها داشته ام به یک نقطه ضعف مشترک در بین همه آنها رسیدم.در مباحثه هایی که انجام میدادند معمولا شیوه طرح مسئله اشتباه بود.یعنی کسی که میخواست جریان یا مسئله ای را نقد یا محکوم کند خودش معلومات جامع در آن حیطه نداشت و این باعث ضربه پذیری آنان بود.نمونه ای از آن را در همین وبلاگ نیز شاهد بودید که در یادداشتهای قبلی به آن پرداخته بودم.حال من نمیگویم که کسی که اطلاعات جامعی در خصوص مسئله ای ندارد پس نباید انتقاد کند.منظور من عمومیت دادن و همه گیر کردن مسئله است.یعنی کشاندن مباحث مربوط به مشکلات به سطح جامعه.مطمئنا حرف منتقدی که با منطق و دلیل و مطالعه و اطلاعات جامع مطرح میشود مقبولیت و تاثیر بیشتری خواهد داشت
.به قول معروف:«هر کس که دلیل و منطقش بیش،حرفش پیش».بخاطر تنوع هم که شده میخوام درمورد خودم که چطور شد علاقمند به فعالیت و مطالعه و تحقیق شدم که جریانش مفصله براتون بگم. چون این یادداشت،یادداشت آزاد هست پس براتون میگم
:من سوم ابتدایی میخوندم که روزنامه اطلاعات که 20 ریال قیمتش بود رو از دکه روزنامه فروشی نزدیک خونه مون هر روز صبح برای بابام میگرفتم.من اونموقع فقط صفحه حوادث روزنامه اطلاعات رو میخوندم و بعد تو مدرسه برا همکلاسیهام با آب و تاب تعریف میکردم
و.... تا الان که معتاد مطالعه هستم.خلاصه اون زمان به کتابای داستان هم که خیلی علاقه داشتم.معلم کلاس چهارم هم که متوجه علاقه من شده بود من را به اجبار در مسابقات کتابخوانی که در بین مدارس ابتدایی شهر برگزار شد شرکت داد که توانستم مقام سومی کتابخونی را کسب کنم.سال چهارم ابتدایی بود که شاگرد همان معلم مشوقم شدم.دیگه از همانجا زحمتهای زیادی روی من کشید بطوریکه الان نزدیک به 15 سال است که رابطه استاد و شاگردی را حفظ کرده ام و زیر نظر این استاد گرانقدرم تعلیم دیده ام و تا الان هم افتخار شاگردیش را دارم.اکنون من شدم همدم و همکار و کمک استادم در تحقیقات،امور فرهنگی،....با تلاشهای این معلم توانستم من 5 سال در سطح آموزشگاههای ابتدایی و راهنمایی در زمینه مقاله نویسی،داستان نویسی،رونامه دیواری مقام اول شهرستان را کسب کنم.در سال سوم راهنمایی بود که در شطرنج که علاقه بیش از حدی به آن داشتم تونستم مقام دومی را بدست بیارم.به هر حال با این اوصاف وارد دبیرستان شدم.باز هم راهنمائیهای و حضور همان معلم دلسوز هدایتگر راهم بود.این دوران برام پرخاطره است.چونکه من پسری بودم که بیش از حد سوال میکرد!که همه رو کلافه کرده بودم
.خاطره ای تو ذهنم هست که میخوام براتون بگم:«من سال سوم دبیرستان رو میخوندم که نماینده گنبدکاووس زنده یاد شهید معمی هلاکو بود.با توجه به اینکه من بین دوستام همیشه با سوالهام اونهارو ساکت نگه میداشتم .قرار شد که به جلسه نماینده شهرمون که در منزل یک بنده خدایی برای بررسی مشکلات و پرسش و پاسخ گذاشته بودند بریم.خلاصه زنده یاد شهید هلاکو مشغول صحبت شد و من غرق شنیدن گفته های این بزرگوار بودم که با جسارتی مثال زدنی برای حاضرین در خصوص مسائل و مشکلاتشان صحبت میکرد.گفتند که جلسه پرسش و پاسخ است و سئوالات را بنویسید و بدهید.من هم با دوستم گوشه ای نشستم و سوالاتم را نوشتم.نزدیک 23 تا سوال نوشته بودم که تا الان هم آنها را یادگاری نگه داشته ام.خلاصه چشمتون روز بد نبینه.تا سوال دهم یازدهم خونده شد اعتراض همه بلند شد که یه نفر میخواد تخریب کنه
!جالب اینکه اکثر سوالاتم مربوط به مشکلات شهر گنبد و روستاهایی بود که من میرفتم.زنده یاد هلاکو گفتند که بذار سوالاشون بخونید تا همه بشنوند تا توضیح و جواب بدهیم.خلاصه تا فهمیدن که منبع همه این سوالات من هستم منو بیرون کردند که زنده یاد شهید هلاکو سخت مخالفت کردند و گفتند بذارید سوال کنند.همانجا بود که شیفته ایشان شدم.البته تا انتخابات دو سال باقی بود و اینکار برای گرفتن رای نکرده بود.همانجا بعنوان یک دانش آموز با نماینده شهرم آشنا شدم.خلاصه تقریبا چند ماه بعد این جریان علاقمند شدم که از نزدیک در یکی از جلسات نماینده با مردم که آخر هر هفته گذاشته میشد به خانه ایشان بروم.البته با واسطه و معیت یکی از فعالین انتخاباتی رفتم.چهارشنبه شب بود که ایشان از تهران به گنبد رسیدند و یکسره به جمع حاضرین که اکثرا از روستاهای اطراف برای مطرح و پیگیری مشکلاتشون آمده بودند پیوست.طبق معمول با همه دست دادن و سلام احوالپرسی.تا به من رسید خندید و گفت ها..اومدی پس.گفت بیا کنارم بشین... تا پایان دوره نمایندگیش من هر موقع وقت میکردم اونجا میرفتم.خلاصه به این ترتیب رابطه ام حفظ شد و چند سال افتخار شاگردی ایشان را داشتم و این معمی بود که این انگیزه و علاقه و شور و شوق فعالیت را در درون من برافروخت
.الان هفت سال است که من در این حیطه فعالیت میکنم و یادداشتهایم حاصل تجربه و استنباط هایم از مسایل و مشکلات منطقه در این هفت ساله میباشد.هر کس که میخواهد بداند من چند سالم است میگویم هفت سال.
ياد شهيد حاج معمی هلاکو-شهيداترک طيار-شهيد دکتر عظيم گل گرامی باد
سوآبان
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٢٩ ب.ظ توسط suaban
۱۳۸۳/۳/۱٥
نامه آقای رشید آهنگری یکی از فعالین ترکمن در خارج از کشور به مطلب «غائله گنبد،بحران خلق ترکمن»درج شده در این وبلاگ
****
« من ممكن است به خطا باشم و شما به صواب،
اما با بذل و كوشش ممكن است هر دوي ما به
حقيقت نزديكتر شويم»
( پوپر در اسطورة چهارچوب )
آقاي سوآبان!
باسلام!
پست الكترونيكي بهمراه نامة محبت آميز شما را دريافت داشتم. از اينكه نوشتجات من پيرامون مسائل و حوادث بعد از انقلاب 57 در تركمن صحرا در جهت اهداف شما كمكي كرده باشد بينهايت خوشحالم. در ضمن من اكثر ياداشتهاي شما را از طريق سايت اينترنتي مطالعه كردم. در اينجا ميخواستم بعنوان يك برادر به نكاتي از ياداشتهاي نوشته شدة شما اشاره بكنم. اميدوارم نظرات مرا قبل از آنكه بعنوان انتقاد و يا نوع ديگري از نگرشهاي رايج در برخوردهاي نوشتجاتي قبول بكنيد، آنرا بيشتر در چارچوب گفتگوهاي سازندة انديشه و تجربه ها ارزيابي بكنيد. تا بتوانيم در فضاي آرام و سازنده از توان و تجربيات همديگر كمكي گرفته باشيم.
من قبل از پرداخت و ورود به اصل مسئله لازم ميدانم پيرامون قواعد سياسي حاكم برحيطة تاريخمان اشاره اي كوتاه داشته باشم تا بدين طريق درك روشن از ايده و افكار من هرچه بيشترروشن و مستدل تر بنمايد.
همانطوركه همة ما ميدانيم، در دل تاريخ پر فراز و نشيب مردم و جامعة ما واقعيتهاي تاريخي و در عين حال تجربيات گرانبهايي نهفته است، كه تا كنون اين مسئله نه تنها با در نظر داشت فضاي زماني و مكاني آن در پشت صحنة تاريخ سوق داده شده است، همچنين از طرف مغرضان سياسي كه دشمن و مخالف آيندة روشن جامعة تركمن ميباشند، درجهت محو و تحريف واقعيتهاي آن، كه خود چراغ راه آيندة مردم وجامعة ما ميبودند، تلاش گسترده اي صورت گرفته و ميگيرد و اگر ما در جهت مبارزه با اين روند كشندة تاريخ حقيقي ما تلاشي نكنيم، اين تلاشها همچنان ادامه خواهد داشت.
در نتيجه امروز ما فرزندان اين مردم و جامعه با اين حقيقت تلخ و در عين حال تاريخي روبرو هستيم. و درحرف و ادعا همگي واقف بودن خود را بر اين پديدة مخرب اعلام ميداريم. ولي وقتي ميخواهيم بعنوان « پراتيسين » فعال از فعل به فاعل بيائيم يا راه را گم ميكنيم و يا در وسط راه خسته و نااميد از نيمه راه به عقب و در بعضي موارد به عقب تر هم برميگرديم.
دليل چيست؟
مردم و جامعة تركمن با توجه به داشتن تاريخ و فرهنگ قديمي نتوانسته است آنطور كه تاريخ زمان ومكان مي طلبد حقايق خود را به صحنة تاريخ بكشند. در هر دوره از اين روند چراغ روشنايي خود را از دست داده و زاوية ديد فرزندان آيندة آن را هر چه بيشتر تنگ و تنگتر كرده است. اين واقعيت نه تنها هر نسل را از حقايق و واقعيتهاي تاريخي اين جامعه بي بهره ميسازد، همينطور در گذار به كجرويهاي جوانان و فرزندان آن كه با دلسوزي، براي پرداخت و كنكاش تاريخ خود روي مياورند، نقش زيربنايي را ايفا مينمايد. چه بسا در فرآيندهاي اين روند، ما خود را در فراسوي تحريفها و جعل حقايق مييابيم. و به ناچار وجدان فردي ما به تقابل با وجدان عام برمي خيزد. و تا اثبات حقيقتها و روشن سازي و در نتيجه تا بنا و ايجاد تفاهم بين ذهن فرديت و عاميت با تاريخي جديد روبرو هستيم كه خود صفحات بعدي كتاب تاريخ ما هستند. اين روند است كه خشم ناشي از سردر گمي ها و ناتواني از ارائة تاريخي زنده و حقيقي، در ما روحية ناسيوناليسم و يا هويت زدائي را تقويت و همگرائي با فرهنگ همزدايي را رشد مي دهد.
چنين زيربناي فرهنگ وارداتي در ما چنان روحيه اي را شكل مي دهد كه بجاي همسازي و همياري و بجاي همفكري و همدردي در بين روشنفكران آن جامعه، تهمت و توهين اساس بنيانهاي منطق و استدلال قرار ميگيرند. حال اين رويكرد را عصبانيت و يا تندخوئي و يا ... بناميم، دردي از تاريخ مردممان را درمان نخواهد كرد. در حقيقت ما خواسته يا ناخواسته در دام سياست « تفرقه بيانداز و حكومت بكن» خواهيم افتاد.
غائلة گنبد يا غائلة حقايق؟
اخيراً در سايتهاي اينترنتي از طرف فردي ناشناس مطالبي تحت عنوان « غائلة گنبد...» و « سوآبان كيست؟» ارائه گرديد كه در حد خود احتياج به بررسي و توضيح در آنمورد و مواردي كه در مابين نوشتجات وي مشهود است، ميباشد. من در اين نوشته با كمك گيري ازحافظة حضورتلاش خواهم كرد تا به جوانبي ازنوشتجات وي بپردازم.
سوآبان در پرداخت به حوادث و مسائل تاريخي تركمن صحرا در دهه هاي بعد از انقلاب، قبل از آنكه واقعيتهاي تاريخي و شاهدان عيني آنرا مبناي عزيمت نوشتجات خود قرار بدهد، با بهره گيري از فضاي مسموم سياسي در جامعه و با بكارگيري ترفندهاي حكومتي و بنا به ادعاي خود وي مطلبي «...از ديد دولت ايران نسبت به مبارزين تركمن بررسي و بيان» كرده است.
من در اينجا نميخواهم دوباره به مسائل آن دهه ها اشاره بكنم. چرا كه من در حد و توان خودم پيرامون مسائل آندوره در شماره هاي 4، 5، 6 و 7 فصلنامة سؤز بطور گسترده تا آنجا كه ديد بصيرت و حافظة من اجازه داده بود همراه با مجموعة اسناد ومدارك مربوط به آنزمان نوشته ام. و ديگر نميخواهم تكرار مكررات بكنم. بهمين دليل با اشاره به نادرستي اخبار و اطلاعات مندرج درنوشتة آقاي سوآبان، ايشان را به مكث و باز انديشي و بازسازي افكار و نگرش خود نسبت به مسائل مردمي كه بشواهد تاريخ هر زمان بشيوه هاي گوناگون برتاراج تاريخ آن كمر همت بسته اند، بكنم.
آنچه كه بيش از همه در نوشتجات آقاي سوآبان مرا بخود جلب كرد همانا قصة كهنة « دامن زدن به اختلافات قومي، مذهبي » است. آيا واقعاً آقاي سوآبان بر اين نظر آگاهانه اشاره دارند و يا بنا به مصلحتهاي سياسي چنين اتهاماتي را به ديگر نيروهاي سياسي از جمله به بخشي از روشنفكران سياسي تركمن كه عملاً هوادار« سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران » در آنزمان بوده اند مي زنند.
تا آنجا كه حافظة من كفاف ميدهد در هيچ نوشته اي مطلبي در اين راستا بخاطر نميآورم كه در جهت سرائيدن اين قصة كهنه برآمده باشند. اما بالعكس شواهد فراواني را در پروسة دوران اخير در منطقة تركمن صحرا يافت كه برقراري دوستيها با ديگر اقليتهاي ملي و مذهبي در منطقه اساس سياستهاي آندورة روشنفكران وابسته به فدائيان بوده است. ( مراجعه بكنيد به فصلنامة سؤز) و اگر آقاي سوآبان واقعاً در اينمورد مدركي در دسترس داشته باشند خيلي مايلم كه ارائه بدهند تا ما نيز از آن آگاه بشويم. البته نه از آن اعلاميه هاي ساختگي كه در بحبوحة جنگ تحميلي دوم از طرف سپاه پاسداران گنبد در سطح شهربا جعل امضاي دادستان پخش و توزيع گرديده بود.
وي در ادامة بخش اول نوشتة خوداشاره دارد كه:
« در دبيرستانها دانش آموزان مسلمان تركمن بدون آگاهي از عقيده و مرام سازمان چريكهاي فدايي خلق، به حمايت از آنان برخواسته بودند.»
بنظر من اين تنها دانش آموزان نبودند« كه بدون آگاهي از عقيده و ... سازمان » بطرف اين سازمان كشيده شدند، همينطور بخش عظيمي از فعالين سابق تركمن نيزدر اين راستا همراه و همگام بوده اند. مسئلة ما در حال حاضر بررسي اين مسئله نيست بلكه اينكه چرا نيروي عظيمي از اقشار تركمنها در منطقه بسوي سازمان « چريكهاي فدائيان خلق ايران» كشيده شده اند؟ علت اين سايش و زايشهاي سياسي در منطقه را چگونه ميتوان توضيح داد؟ اگر شما بر زمينه ها و اساس گرايش تركمنها بر ديگر سازمانهاي سراسري را بدون دخالت ذهنيتهاي از پيش تنظيم شده اي مورد بررسي و دقت قرار ميداديد، نتيجة ديگري از مسئله مي گرفتيد.
همچنين؛ آيا آقاي سوآبان هيچ از خود اين سئوال را كرده است كه بنا به بيان خود ايشان « ... روحاني وابسته اي بنام ( آناقليچ نقشبندي ) با چماق داران شاه پرست كه در روز 20.1.57 به مناطق غير تركمن حمله ور شده و 6 نفر را به قتل رسانده بودند...» درست در اولين روزهاي انقلاب دركنار جوانان مذهبي كه بزعم ايشان آنها « از پيشقراولان انقلاب بودند....» و بهمراه همين « جوانان مذهبي ... » حكم قتل بهترين فرزندان مردم و جامعة تركمنهاي ايران را صادر كرده بود، چكار ميكرد؟ آيا آقاي سوآبان هيچ از خود و يا ديگران پرس و جو كرده است كه در منطقة تركمن صحرا اولين تظاهرات به نفع و به طرفداري از انقلاب از طرف كدام گروههاي اتنيكي - سياسي منطقه صورت گرفته است؟ اين حقايق حقيقتهاي فردي نبوده، بلكه حقايقي اجتماعي - تاريخي هستند كه نميتوان آنرا با يك نوشته و جعليات سياسي نابودش كرد.
تقسيم بندي قشر روشنفكران جامعه به دو قطب ساختگي « طرفدار و مخالف انقلاب » و يا « انقلابي و ضد انقلابي » و .... همان داستاني هستند كه بنا به خواست نويسندگان آن تركمنها هميشه در جايگاه «ضدانقلاب» يا«مخالف انقلاب» يا... قرار داده ميشوند.
درد اين زخم كهنه آنجا شديد و تحمل ناپذيرمي شود كه وقتي يك جوان و روشنفكر تركمن بخواهد از روي اين داستان كهنه كپي برداري بكند.
البته سراسر اين نوشته نياز به بررسي دوباره دارد كه از ظرفيت صحبت من خارج ميباشد و همانطوريكه كه در ابتداي اين بحث اشاره كردم، توضيح گسترده در اينمورد از طريق فصلنامة سؤز منتشرگرديده است.
ميخواهم از آقاي سوآبان اين سئوال را بكنم كه:
آيا اعتراض و مقاومت در مقابل نابرابريهاو تقسيم ناعادلانة زمينهاي غصبي و يا ارائة خواستهاي ملي فرهنگي و مبارزه براي بازيابي هويت سركوب شدة ملي مان عملي ضدانقلاب و مخالفت با انقلاب است؟ كه شما بخشش اين نيروها را از رژيم ج.ا.ا. ميطلبيد؟ آيا قضاوت شما كمي عجولانه و ناعادلانه نبوده است؟
نيروهاي روشنفكر تركمن در دوران چه قبل و چه بعد از انقلاب 57 بهمراه ديگر نيروهاي سياسي دمكراتيك، بخاطر مخالفت و مقاومت در مقابل سياستهاي تبعيض گرايانة رژيم و در جهت خواستار حقوق پايمال شدة مردم خود بپا خواسته بودند. اگر بزعم شما اين يك گناه است و بايستي در خواست بخشش نمود، پس بايستي در مقابل رژيمهاي غيردمكراتيك جهان، براي تمامي نيروهاي حق طلب و دمكراتيك بخشش طلبيد!!!
اگر واقعاً رژيم ج.ا.ا. به خواستهاي دمكراتيك مردم و جامعة تركمن جواب داده باشند چه ضرورتي داشت تا برادرمان آقاي عبدالرشيد بولوت نامه اي دراز بالا به آقاي سيد محمد خاتمي رئيس جمهور ايران در اعتراض به شرايط نابرابر منطقه و عريانتر شدن تبعيضات و فشار عليه تركمنها بنويسد؟
البته من براين واقعيت نيز انگشت ميگذارم و تاكيد ميكنم كه در راهي كه سعادت و بهروزي مردم و جامعة ما پرچم رزم فرزندان آن بود، اشتباهاتي و چه بسا اشتباهات جدي و در مواردي جبران ناپذيري صورت گرفته است. و امروز من در اين نكته با شما همصدا هستم كه نيروهاي فعال سياسي گذشته بايستي«به تحليل عملكرد گذشتة خود در وقايع گنبد پرداخته و جوابگو و روشنگر نسل جوان فعلي باشند.» من بارها و بارها بر اين اصل تاريخي اشاره و تاكيد كرده و همچنان بر اين نظر ميباشم. و اين درك و برداشت در من خود عاملي در جهت نوشتن و بقلم آوردن حوادث تاريخي گذشتة تركمن صحرا بود.
در خاتمة اين نوشته ام ميخواهم اطلاعات آقاي سوآبان را دقيقتر و در عين حال حقيقيتر بكنم. وي در مطلب خود تحت عنوان « سوآبان كيست » چنين مينويسد:
« در خصوص ... رويدادهاي 24 سال قبل تركمنصحرا ... نشرية سؤز با وجود گذشت 24 سال از آن واقعه آنطور كه بايد به آن نپرداخت. »
آقاي سوآبان! عمر فصلنامة سؤز نزديك به چهار سال است. و با توجه به حيات كوتاه مدت آن هميشه در راستاي بيان حقايق تاريخي مربوط به مردم وجامعة تركمن كوشا بوده است بخصوص از شمارة سوم گردانندگان آن تلاش جدي و بيوقفه اي براي انعكاس وقايع آندوره كرده است. در اين رابطه تهية مصاحبه ها، خاطرات فردي و مطالب تاريخي از جمله پرداختهاي اين نشريه بوده و همچنان نيز در اين راه بطور جدي تلاش ميكند. ما در نشريات خود بوافر به نيروها و فعالين سياسي سابق كه سالهاست همانطوريكه شما هم بدرستي برآن اشاره داشتيد« در يخچال زمان بصورت منجمد 24 سال را سپري...» كرده اند، تاكيد و حتي خواهش و التماس كرده ايم. ولي با كمال تاسف حافظة اين افراد در جهتي ديگر بكار گرفته ميشود.
اينجا و در اين برهه از زمان ما بايستي با بهره گيري از تمامي توان و استعدادها و قابليتهاي مؤثرو با بكارگيري درسهاي گذشته، در جهت شناخت و ساختن تاريخي جديد كه در آن سعادت و بهروزي مردم و جامعة ما تركمنها مشعل راهمان باشد گام برداريم. اين همصداييها، همفكريها و همياريها هستند كه از من و تو، ما- يه توانمند را ميسازد. باميد آنروزها
رشید آهنگری
***
قابل توجه خوانندگان و بخصوص نویسنده یادداشت بالا که همانطور که قبلا نیز بارها گفته ام «غائله گنبد،بحران خلق ترکمن»نوشته آقای محمد یاسر رجبی در ارگان رسمی وزارت اطلاعات و حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران میباشد و تمام سعی و تلاشم براین است که بدون هیچ دخل و تصرفی ، آن را بصورت یادداشت در منصه نقد عموم فعالین قرار بدم که نتایج آن را در مطالب قبلی نیز شاهد بودیم که چندین مطلب نیز در این خصوص در وبلاگ از طرف نیروهای فعال آنزمان درج گردید.در هر صورت این یک امر عادیست که در اسناد و یا مطالب هر دولتی،مخالفین خود را با عناوین مختلف خطاب قرار میدهند و عنوان ضدانقلاب یا هر اصطلاح دیگری که در یادداشت «غائله گنبد،بحران خلق ترکمن»به مبارزین یا نیروهای دیگر داده شده نقل به مضمون از مطالب ارگان رسمی میباشد نه چیز دیگری.تعجب میکنم که با وجود اظهار خواندن یادداشتها،این گلایه را از من نموده اید.در هر صورت من مقدمه اولین قسمت یادداشت «غائله گنبد،بحران خلق ترکمن» را که در این وبلاگ نوشته ام برای اطلاع آقای رشید آهنگری دوباره میارم:« همانطور که قبلا نیز قول داده بودم قرار را بر این گذاشتم که در این وبلاگ به موضوع جنگ گنبد نیز بپردازم.با توجه به زیاد و طولانی بودن مطالب در این مورد و اینکه اطلاعات موجود بر دو قسمت میباشد اول با يك مقدمه كوتاه و توضيحاتي در اين خصوص به این موضوع میپردازیم.در این وبلاگ قصد داریم از دیدگاه وزارت اطلاعات و حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بعد از آن دیدگاه مبارزین و نیروهای روشنفکر فعال در آن برهه زمانی و چند تن از زندانیان و مفسرین و تحلیلگرانی که علاقمند به ارایه مطالب در این خصوص هستند این جریانات را مورد بررسی قرار دهیم تا قشرجوان و دانشجوی ترکمن اطلاعات کافی در این خصوص کسب نمایند و ما به دین خود که همانا آشنایی جوانان ترکمن با فعالیتهای انجام شده در گذشته میباشد عمل نماییم که یکی از اهداف ایجاد این وبلاگ این موضوع بود.مطالبی که در ذیل خواهم آورد نوشته یکی از کارکنان حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی میباشد که در ارگان رسمی آن با نام مستعار(محمد یاسررجبی)به چاپ رسید.»!!!.در هر صورت از استاد گرانقدر آقای رشید آهنگری میخواهم که با این مسئله احساساتی برخورد نکنند و ناراحت نباشند.بار دیگر نیز اعلام میکنم که از همه فعالین آن برهه دعوت میشود که به تحلیل این مطالب بپردازند.از نیروهای فکری و فعالینی که در آن برهه ایفای نقش میکردند خواستارم که به تحليل عملكرد گذشتة خود در وقايع گنبد پرداخته و جوابگو و روشنگر نسل جوان فعلي باشند.در یادداشتهای بعدی به سوالات و برخی اظهارات نویسنده یادداشت بالا بطور مفصل خواهم پرداخت.در همینجا از سایر فعالین آن برهه میخواهم که نظرات خود را نسبت به یادداشت بالا بنویسند.(سوآبان)
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٤٠ ب.ظ توسط suaban
۱۳۸۳/۳/۱٠
فرهنگ استقلال ، فرهنگ وابستگی
و
وظایف امروز ما در ترکمنصحرا
« قسمت دوم »
بخش دوم: نگاهی گذرا به تاریخ 200 سال گذشته ترکمن صحرا(ترکمنستان جنوبی)
ترکمنهای ساکن ایران امروزی دارای جمعیتی بین 3-2 میلیون نفر میباشد. حدود 80% این جمعیت در ترکمنصحرا و بقیّه در شمال خراسان کنونی (اینچه-امّند، کوشکی-دشتک، قازان قایا، جرگلان، راز و بخشی از دره گز) زندگی میکنند. ؛ ترکمنصحرا؛ در اصطلاح سیاسی امروز شامل تمامی مناطقی میشود که ترکمنها در آنجاها ساکن بوده و میباشند. از آنجایی که در سرشماریهای ایران، بویژه سالهای اخیر جمعیت ملّتهای تحت ستم ایران و نیز حدود دقیق سرزمین آنان مشخّص و اعلان نمیشود، چاره ای جز بکاربردن کلمه ی ؛ تقریباً؛ نداریم، تا زمانیکه این وضعیّت با نظارت سازمانهای مربوطه ی بین المللی مشخص گردد.
محدوده ی ترکمنصحرا بر اساس اسناد منتشره چنین است: « صحرای ترکمن جلگه ی وسیعی است [در جنوب شرقی دریای خزر] بین 20/56-15/54 درجه طول شرقی، و 38- 36 درجه عرض شمالی واقع است. وسعت این جلگه به 375،16 کیلومتر مربّع، ویا1،637،500 هکتار بالغ میگردد. ارتفاع این دشت در سواحل دریای خزر پائین تر از سطح دریاهای آزاد است ولی هرقدر به سمت خاور پیش رویم مرتفع میگردد تا آنجا که در منطقه ی گنبد کاوس ارتفاع به 38 متر میرسد.
حد شمالی این جلگه رود اترک و مرز ترکمنستان، و حد جنوبی آن خاکریزی ؛ شاه مرز؛ میباشد که مرز مشترک قراء فارس نشین و ترکمن، بوده است.»(دکتر منصور گرگانی، مسئله زمین در صحرای ترکمن، تهران-1980 ص. 1).
این منطقه از زمانهای بسیار قدیم تا آخرین باز تقسیم آسیای میانه بین امپریالیستهای روس و انگلیس و حتّی تا روی کار آمدن رضاشاه، جزو تفکیک ناپذیری از سرزمین مستقل ترکمنستان بوده است. ما بر اساس اسناد تاریخی موجود، میکوشیم تا سرگذشت تاریخی 200 ساله اخیر ترکمنصحرا را بطور خلاصه از نظر بگذرانیم؛
از آغاز رقابتهای پر خشم و خون بین حکومتهای امپریالیستی روسیّه و انگلستان، ملّت ترکمن پیوسته نگران حوادثی بوده است که استقلال و آزادی آنان را مورد تهدید قرار میداد. پس از اولین دور جنگهای معروف به جنگهای ایران- روس که در حقیقت جنگ بین روسیه و انگلستان بر سر تقسیم سرزمینهای قفقاز و آذربایجان بود، در جریان بسته شدن عهدنامه گلستان در تاریخ 1813 میلادی، هیئت نمایندگی ترکمنصحرا به سرپرستی ؛ قیات خان؛ در آنجا حضور مییابند. آنان با استدلالهای مختلف میکوشند تا استقلال خودرا از دو دولت ایران و روسیّه اثبات نمایند (تاریخ ترکمنستان[شوروی سابق]، جلد اول ص. 103-102، و اراز محمد سارلی، تاریخ ترکمنستان، ص. 32). بر اساس اسناد تاریخی که در زیر خواهد آمد و نیز براساس روایاتی که سینه به سینه در بین مردم نقل میشود، آنان از جمله میگویند که "تا آن تاریخ هیچ ایرانی وارد ترکمنصحرا نشده است، مگر آنکه زنجیری بر گردن داشته باشد." یعنی جز اسرای جنگی هیچ ایرانی وارد ترکمنصحرا نگردیده است. ویا گفته اند که "در سرتاسر ترکمنصحرا حتّی یک مزار دیده نمیشود که به طریق شیعه دفن شده باشد". اما امپریالیزم روس علیرغم حمایت ظاهری از این خواست به حق ترکمنها، از آن صرفاً برای گرفتن امتیزات بیشتر از ایران استفاده میکند.
ازسال 1840 میلادی تجاوز روسها به جزیره ی ؛ آشوراده؛ و سواحل ترکمنصحرا آغاز میگردد. ترکمنها به دفاع از سرزمینهای خود پرداخته، برخوردهای جنگی مداومی بین مدافعین خلق ترکمن و قوای روسی در میگیرد، و ضربات شدیدی نیز به روسها وارد میگردد. در حالیکه پادشاه وقت ایران ؛ محمد شاه؛ قاجار از این اقدامات روسها استقبال میکند (ارازمحمد سارلی، ص. 38- 27).
تجاوز روسیه به ترکمنستان ادامه می یابد. در سال 1869 دولت روسیه در محل ؛ قیزیل سو؛ (ترکمنباشی کنونی) اقدام به تأسیس استحکامات نظامی میکند.« دولت روسیه در رابطه با این اقدام خود لزومی نمی بیند که به ایران اطّلاع دهد و بجای آن به دولت انگلستان اطّلاع میدهند و آنان را مطمئن میسازند که ساختن این استحکامات صرفاً جنبه تجاری دارد.» (پروفسور مهمت سارای، ترکمنها در عصر امپریالیزم،،ص. 124). دولت ایران نیز از ترس هرچه نزدیکتر شدن قوای نظامی روسیه به مرزهایش، اعتراضی بیجان به این اقدام روسها میکند. به این اعتراض دولت ایران، سفیر روسیه در ایران ؛ زینویف؛ چنین جواب میدهد:
« دولت ایران چگونه جزء متصرّفی خود میداند مملکتی را که به قول خود ترکمنها "هیچ ایرانی نتوانسته و نمیتواند داخل این ملک شود، مگر آنکه طناب بر گردن او باشد". و اظهار کرد که، از یک ادعای تنها در متصرف بودن ملکی، در صورتیکه نه بیانی در قرارنامه، و نه استحکامی در بودن یک واقعه ی حقیقی ندارد، هیچ حقوقی جهت دولت ایران نمی نماید. در تصرّف داشتن ملک ترکمان و ترکمنها که خودرا تابع هیچ دولتی نه ایران و نه روس نمیدانند و لهذا مسئله در آن باب متعلّق است به آنچه اتّفاق افتد. و اقدام به سفر به آن جانب حق هیچ احدی را ضایع نخواهد کرد و این مسئله به همان قسمی که مقرّر شده دنبال خواهد شد.»(اراز محمد سارلی، ص. 155).
تمامی این واقعیتهای تاریخی، بطور انکارناپذیری ثابت میکند که ترکمنستان کشوری مستقل و یکپارچه بوده است. تجزیه ترکمنستان به دو بخش شمالی (جمهوری ترکمنستان کنونی) و جنوبی(ترکمنصحرا) تنها پس از اشغال ترکمنستان توسط دولت امپریالیستی روسیّه تزاری به کمک و پشتیبانی ایران، بدنبال شکست قوای ترکمن در یک نبرد قهرمانانه اما نابرابر در قلعه ی ؛ گؤک دپه؛ در سال 1881 میلادی که در تاریخ بعنوان تنها سمبل مقاومت جدّی در برابر تجاوزات 200 ساله ی روسیه در آسیای میانه ثبت گردیده است، تحمیل می گردد.
پس از جنگ گؤک دپه عهدنامه ای در دو مرحله، نخست ماه مه 1881 و دوّم در 12 سپتامبر همانسال مرز بین امپراتوری روسیّه تزاری و دولت دست نشانده ی ایران، و با توافق انگلستان پس از چانه زنیهای مختصر این کشور با روسیّه بسته میشود، که در تاریخ بنام ؛ قرارداد آخال؛ معروف است. طی این قرارداد کشور اشغال شده ی ترکمنستان به دو بخش تقسیم میشود، بخش شمالی متصرّفی روسیّه که جمهوری مستقل ترکمنستان کنونی میباشد، و بخش جنوبی ترکمنصحرا که به تصّرف ایران در می آید.
ملّت ترکمن این قرارداد ننگین امپریالیستی را در عمل نمی پذیرند. ترکمنهای دو طرف مرزهای کذایی، روابط تنکاتنگ خودرا با یکدیگر چه در عرصه ی اقتصادی- اجتماعی و چه روابط و پیوندهای خویشاوندی قطع نمیکنند. این وضعیّت تا سال 1925 میلادی، یعنی تا زمان فتح و تصرّف ترکمنصحرا توسّط رضاشاه ادامه پیدا میکند. در اسناد رسمی ایران از تسخیرنظامی ترکمنصحرا توسط رضاشاه تحت عنوان ؛ فتح صحرا؛ قید شده است (ازجمله ر.ک. جغرافیا و جغرافیای تاریخی گرگان و دشت، اسدالله معینی،1344 شمسی، ص.74 به بعد)، در حالیکه در رابطه با نقاط دیگر ایران از عبارت ؛ سرکوبی یاغیان؛ استفاده میشود. این خود تأییدی بر استقلال ترکمنصحرا تا دوران رضاشاه میباشد.
مّلت ترکمن تا اشغال سرزمینشان توسّط بیگانگان و برهم خوردن شیرازه ی نظام اجتماعیشان، و در ترکمنصحرا تا 1925 مستقل از حکومت تهران، بر اساس آداب و سنن ملّی و قانون شفاهی مترقّی خود بنام ؛ تؤره؛ زندگی میکرده اند. از احشام دامداران همسایگان ایرانی خود که زمستانها دامهای خود را وارد ترکمنصحرا میکردند مالیاتی بنام ؛ علفچر؛ اخذ گردیده، صرف امور عام المنفعه میشد. تنها سمبل ارتباط ترکمنصحرا به حکومت قاجار، وجود یکنفر داروغه از خود ترکمنها بود که عنوانی مثل ؛ اعتمادالدوله؛ ویا ؛ اعتمادالسلطنه؛ از سوی حکومت قاجار داده میشده است.
بجز برخی از مأموران به ظاهر محقق استعمارگران که طبق وظیفه ای که بر عهده دارند، با ترسیم چهره ای منفی از ملّتهای دیگر برای اشغال سرزمینهای آنان زمینه چینی میکنند، به نظر اکثر دیپلماتهای بیطرف اروپائی چون ؛ بیکر؛ ، ؛ گردکف؛ و ؛ بلوک ویل؛ که ترکمنستان آنروز را مورد مطالعه قرار داده اند، جامعه ی ترکمن از دموکراتیکترین جوامع دنیای آنروز، و حقوق زنان در بالاترین سطح در بین جوامع اسلامی بوده است. دیپلمات انگلیسی ؛ بیکر؛ چنین مینویسد: « تعریف حکومت ترکمنها مشکل است، چون آنها تقریباً تنها مردمی در جهان هستند که بنظر میرسد واقعاً خودشان بر خودشان حکومت میکنند. و باز او میگوید: قانونی نامکتوب بر آنها حکومت میکند. سپس نتیجه میگیرد که: یقیناً آنها در زندگی از جوهر جمهوری برخوردارند...»(ر.ک. مهمت سارای، ص. 71- 65 و کتابچه ی "در میان ترکمنها" اثر بلوک ویل مشاور فرنسوی ناصرالدینشاه که بدنبال شکست قشون 40،000 نفری قاجار در ماری(مرو) ترکمنستان درسال 1861 چهارده ماه در اسارت ترکمنها بوده است).
میرزا ملکم خان در نخستین شماره ی نشریه ؛ قانون؛ در سال 1890 چنین مینویسد: « ایران از همه نعمات خداداد مملو است، چیزی که این نعمات را باطل گذاشته، نبودن قانون است. هیچکس در ایران مالک هیچ چیز نیست زیرا که قانون نیست. حاکم تعیین میکنیم، معزول میکنیم، حقوق دولت را می فروشیم، حبس میکنیم، شکم پاره میکنیم... بدون قانون. در هند، پاریس، تفلیس، مصر، اسلامبول، در میان مردم ترکمن هرکس میداند که حقوق و وظایف او چیست. در ایران احدی نیست که بداند تقصیر چیست و خدمت کدام...» ( یرواند آبرامیان، ایران بین دو انقلاب، ص. 88- 86 ).
رضاخان، این عامل استعمار و نماینده ی راسیسم فارس، پس از سرکوبی جنبشهای آزادی خواهانه و استقلال طلبانه ی آذربایجان، کردستان، خوزستان(عربستان در اسناد دوره قاجار)، متوجّه ی ترکمنصحرا گشته، در سال 1924 از ملّت ترکمن میخواهد که، تمامی سلاحهای خودرا تحویل داده مطیع محض وتابع بی چون و چرای حکومت تهران شوند.
در مقابل این تهدید، نمایندگان مردم ترکمن از سرتاسر ترکمنصحرا طی گردهمایی بزرگی در روستای ؛ اومچه لی؛ طبق شیوه ی دموکراتیک سنّتی خود، با انتخاب ؛ عثمان آخوند؛ به عنوان رهبر و اعلان جمهوری ترکمنصحرا تصمیم به مقاومت میگیرند. بدنبال آن بین رزمندگان داوطلب ترکمن و قوای متجاوز رضاخان که به مدرنترین سلاحهای انگلیسی مجهّز بود، جنگی نابرابر آغاز میگردد وماهها ادامه پیدا میکند. در نهایت در سال 1925میلادی ترکمنصحرا به اشغال نظامی در می آید.( ر.ک. ه. آتایف، جنبش رهایی بخش ترکمنهای ایران، نشر به زبان فارسی 1987م.).
پس از اشغال ترکمنصحرا توسّط رضاخان که دیگر رضاشاهش کرده بودند، طرح اجرای سیاستهای صهیونیستی و آپارتاید، با هدف نابودی مادّی ، معنوی و آسیمیلاسیون ملّت ترکمن از سوی حکومت تهران و عوامل محلّی آن ریخته میشود. خطّ عمومی این سیاست شوم و ضدّ انسانی از گزارش رئیس معارف (آموزش و پرورش) وقت استراباد (گرگان فعلی) به وزارت داخله " به شماره 923 تاریخ 31 اردیبهشت 1305 شمسی" کاملاً روشن میگردد. بخشهایی از این گزارش چنین است:
«... قسمت دیگر در حکم تسخیر روح تراکمه است. ترتیب بسط معارف در صحرا و لزوم تربیت اطفال تراکمه و تبدیل زبان ترکی آنها بپارسی و تغییر دریده خویی و روح غارتگری وحشت آنان است... در صحرا اشاعت معارف و زبان پارسی علاوه بر محاسن دیگر در سیاست تأثیر فوق العاده مهمّی دارد. آرامش ابدی یموت اگر خواسته باشیم یموتستان نشده و با ترکمنستان خطرناک تازه تشکیل یافته روح یکجهتی پیدا نکند، تنها از راه خلع سلاح بدون تغییر روح طغیان تراکمه تعیین نمی شود، وقت آن رسیده است بویسله تبدیل زبان ترکی به پارسی و بسط معارف دیگر مجال ندهیم... روش دیرین را تعقیب نمایند بدین جهت در عقبه خلع سلاح برای تغییر حالت بغی و سرکشی تراکمه که از خصایص هر قبیله وحشی است باید از راه تربیت عمومی و اختلاط و امتزاج آنها با طبقات دیگر اهالی ایران اقداماتی نمود و در زمینه ترک پاره صفات و عادات آنها که علّت و موجب هر بدبختی است بذل مساعی کرد.
در این صحرای وسیع که تا دیروز جز طایفه مختلفه تراکمه یعنی حیوانات موذیه جانداری بیش نبودند، در نتیجه ایجاد مدارس مغزهای باز و کله های هوشمند تربیت خواهد شد... اگر این استعداد طبیعی با تربیت توأم شود قطعاً نتایج گرانبهایی از این قوم متوجّه مملکت میگردد، چنانچه این فطانت مخصوص کسب اعمال رذیلانه شود، بر طبق ترتیبات زندگی عمومی و اخلاق موروثی مانند ادوار گذشته دسته های زیادی دزد خونخوار بی عاطفه بار می آیند که باز حین فرصت به اندک تهییجی از خارج قوّه دولت را بخود اشتغال خواهند داد. درست دقّت فرمائید! زشت است در این منطقه وسیع که مسکن سیصد هزار رعیّت ایران است اقلاً دویست نفر متکلّم بزبان مملکتی(فارسی) نباشد و بین این دویست نفر تقریبی نیز بیست نفر نتوان شماره کرد فارسی را تحریر کنند در حالیکه لا اقل هزار خانوار آنها زبان روسی را بخوبی میدانند.
با این وصف توقّّع ایران پرستی و وطن دوستی از آنها بیمورد و از طوایفی که همه چیزشان مغایر عادات و صفات ایرانیّت است، نمیشود در حدود منافع ایران بروز و ظهور اعمالی را منتظر بود که منافع معنوی و حقیقی دولت را متضمّن باشد. با توجّه این نکات که ایجاد مدارس در نقاط مختلف صحرا از اهم مسائل شمرده شده ... واجب است با بودجه کافی چند باب مدرسه مجّانی در کمیش تپه، خواجه نفس، آق قلعه، گنبد کاوس، اومچالی و بعد بضرورت در نقاط دیگر تأسیس شود و فعلاً پانزده نفر معلّمین ایرانپرست آشنا برموز سیاست غیر مأنوس بزبان ترکی از مرکز برای مدارس فوق انتخاب گردند که مطابق اصول جدیده اطفال تراکمه را تربیت کنند و یکی از موارد مهم پروگرام مدارس این باشد هیچ درسی بزبان ترکی تدریس نشود، خوشبختانه یک مکتب ترکی زبان هم در تمام صحرای ترکمان وجود نداشته و از این جهت سریع تر بمقصود موفقیت حاصل میگردد... چندانکه به بسط "معارف" و تبدیل زبان ترکی به پارسی در صحرا ابرام کرده ام برای بسیاری استرابادی مثل رامیان و حاجیلر و کوهسارات هم که ترک زبانند باید این مقصود عملی شود...» (آقمراد گرگنلی، تورکمن صحراسی، ص. 126- 120).
آنچه از متن فوق بطور برجسته دیده میشود:
1- تا آن تاریخ کوچکترین آثاری از زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در ترکمنصحرا وجود نداشته ، و حتّی یک خانواده فارس نیز موجود نبوده است.
2- هزار خانوار ترکمن به زبان روسی که یک زبان اروپائی میباشد تسلّط داشته اند. این امر نشانگر این واقعیّت است که ترکمنها به علّت داشتن روابط تجاری از طریق بحر خزر با بنادر اژدرخان (آستراخان کنونی) و باکو، از نظر آشنایی به فرهنگ اروپایی بسیار پیشرفته تر از مناطق فارس نشین بوده اند که غرق جهالت و خرافه پرستی بوده اند. که آثار آنرا امروزه در قرن 21 نیز مشاهده میکنیم. مثلاً پدیده ی سنگسار زن عمده تاً در مناطق فارس نشین ایران و استقرار رژیمی با رفراندم و اتّفاق آراء که در آن حقوق سیاسی و مدنی زن قانوناً انکار میشود. این وضعیت را حتّی دولتهایی که نزدیکترین روابط اقتصادی با ایران دارند نیز نمیتوانند هضم بکنند. مثلاً:
« اشمیت، نخست وزیر پیشین آلمان، در گذار خود به آمریکا در گفتگویی با گزارشگران در باره ی رویدادهای جهانی، در باره ی ایران چنین میگوید: " شاه هر لغزش و گناهی داشت، شایان چشم پوشی و بخشش بود. ولی یک گناه اورا هیچگاه نمیتوان بخشید. زیرا او به ما باختریها چنین نشان داده بود که مردم ایران از با فرهنگترین مردم جهانند.
با آمدن خمینی به ما روشن شد که او دروغ گفته است! و من اورا برای این دروغ بزرگ نخواهم بخشید»(پیام ما آزادگان، شماره 264).
3- ملّت ترکمن نزدیکی به دولت روسیّه را که یک دولت اروپایی بود، به نزدیکی با ایران ترجیح داده بود. سیر بعدی تاریخ و در نهایت شکلگیری دو جمهوری مستقل و لائیک ترکمنستان و آذربایجان از یک سو، و محروم بودن ملّتهای ترکمن و آذری از ابتداییترین حقوق مدنی ، سیاسی و انسانی خود در داخل مرزهای سیاسی ایران از سوی دیگر، صحّت این ترجیح را اثبات کرد.
4- اکنون پس از تصرّف ترکمنصحرا از سوی ایران، می بایست طی اجرای یک برنامه ی صهیونیستی و آپارتاید درازمدّت و با صرف بودجه ای هنگفت، هویّت ملّی ترکمن را نابود کرده فارسیزه نمایند. بدیگر سخن، ملّت باستانی و متمدّن ترکمن را از صفحه ی تاریخ بزدایند.
5- هرگونه جنبش ازادیخواهانه ی ملّی و مقاومت در برابر این سیاست غیر انسانی و استعماری را با زدن اتّهاماتی چون "تهییج و تحریک از خارج" ، "عامل بیگانه" و غیره باید سرکوب و در نطفه خفه کرد...
با بررسی تاریخ ترکمنصحرا از سال 1925 تا کنون، اجرای دقیق و گام به گام برنامه ی اعلام شده در گزارش فوق را، چه در دوران ستمشاهی و چه در زمان رژیم اسلامی به روشنی می بینیم، که به احتمال قوی از سوی سازمانهای سرّی استعمارگران طرّاحی و هدایت گردیده است.
نخستین آموزشگاههای زبان فارسی همانگونه که در گزارش پیش بینی شده بود، جهت جایگزینی زبان تحمیلی فارسی بجای زبان ترکمنی و روسی، در مناطق امنتر و نزدیک به ستاد ارتش ایران در گرگان، همچون روستاهای اومچه لی، خوجه نفس و کموش دفه دایر میگردد. امّا تا برقراری امنیّت کامل و مورد نظر اشغالگران جهت اجرای این طرحها در سرتاسر صحرا 12- 10 سال دیگر لازم بود. زیرا در مناطق مختلف ترکمنصحرا بویژه در اعماق صحرا و منطقه ی کوهستانی شرقی مقاومتهای ملّی پراکنده ادامه داشته که مانع استقرار ژاندارمری و دیگر نیروهای انتظامی ایران بود. رهبران این جنبشها از سوی استعمارگران "باسماچی" یعنی چپاولگر نامیده میشدند. امّا بسیاری ازهمین "باسماچیها" بین مردم از محبوبیّت ویژه ای برخوردار بودند. همانند "قاچاقها" در آذربایجان که سمبل مقاومت در برابر استیلاگران روسی بوده اند. و خاطره ی برخی از آن شخصیّتها چون ؛قاچاق نبی؛ هنوز هم در فرهنگ عاشیقهای آذربایجانی زنده نگاهداشته میشود.
در بخشی از ترکمنصحرا که رژیم تهران تسلّط کامل داشت، از سال 1933 (1312 شمسی) سیستم برده داری تحت نام ؛ بیگاری؛ برقرار میگردد. یعنی مأموران مسلّح، ترکمنها را همچون اسیران جنگی دسته دسته به مزارع توتون ویا کارهای ساختمانی برده، بدون مزد و بزور شلّاق و با تحقیر و توهینهای غیر انسانی جهت شکستن غرور انسانیشان بکار طاقت فرسا وامیدارند. و هست و نیستشان را نیز بعنوان رشوه در مقابل معاف کردن از بیگاری از دستشان میگیرند. از دامهایشان مبالغ کلانی بنام ؛ علفچر؛ میگیرند(منصور گرگانی، ص. 28- 26).
با رشد تکنولوژی و بکارگیری تراکتور و کمباین در کشاورزی، از اوایل دهه ی 40 شمسی غصب زمینهای زراعتی و مرغوب ترکمن به شیوه ای صهیونیستی شتاب هرچه بیشتری گرفت. در این رابطه در منبع فوق الذّکر از جمله چنین میخوانیم: « سیاست از هم گسستن صحرای ترکمن، از طرف اسدالله علم که مدّتی رئیس بنیاد پهلوی، و سسپس نخست وزیر و بالاخره وزیر دربار محمدرضا پهلوی بود، اعمال میشد. وی کراراً در مجالس و محافل به این نکته اشاره کرده بود. مخصوصاً نسبت به فروش زمینهای صحرا به غیر بومیها، حساس بود و اصرار می ورزید. این "نظریه" را کسانی که با او در تماس بودند کراراً می گفتند، که منظور از معامله زمین به متنفّذین مملکتی تعقیب چنین سیاستی است. به قول ایشان " ترکمنی که بی زمین میماند، مجبور میشود برای کار به شهرهای دیگر ایران برود...» (منصور گرگانی، ص.55- 54). لازم به یادآوریست که از مطالعه ی خاطرات تاریخی و مستند ؛ ارتشپد فردوست؛ از بلندپایگان ساواک، متوجّه میشویم که هم اسدالله علم و هم پدرش شوکت الملک علم از مأموران سازمان سرّی انتلجنس سرویس انگلستان بوده اند.
در سالهای 1334- 1333 شمسی (56- 1955 میلادی) زمانیکه ما دانش آموزان دبستانی بودیم از سوی عوامل رژیم در منطقه (بعدها فهمیدیم که از سوی رکن 2 ارتش بوده است) چنین شایعه ای در بین مردم انداختند که " تمامی ترکمنها را می خواهند به استان خوزستان بکوچانند. گویا در آنجا پول خیلی زیاد، امّا کارگر کم است، و مزد کارگر روزی 20 تومان میباشد". طبعاً با انداختن این شایعه می خواسته اند تا عکس العمل مردم ترکمن را ارزیابی کنند. مزد روزانه 20 تومان برای کارگر نیز در حالیکه در ترکمنصحرا فقط 5 تومان بود، یک تشویق مادّی بوده است. ما بحث پیرامون این شایعه را در خانواده ها گوش میکردیم و در دبستان نیز به همدیگر میگفتیم. عکس العمل غالب و عمومی ترکمنها این بود که " حتّی اگر ما از گرسنگی بمیریم هر گز وطن آباء و اجدادی خودمان را ترک نخواهیم کرد". در نتیجه، این شایعه بعد از مدّت کوتاهی از جدّیت افتاد و فراموش شد. امّا غصب زمینها با خشم و خون ادامه یافت. برخی ناظران میگفتند که در "اداره املاک و مستغلات پهلوی" در تهران، نقشه ی بزرگ اراضی مرغوب ترکمنصحرا وجود داشته است، که از روی آن اراضی ترکمنصحرا را که شاهرگ حیاتی ملّت ترکمن بود، به کسانیکه در عمر خود ترکمنصحرا را ندیده بودند، میفروختند. در این رابطه در منبع فوق الذّکر نیز چنین میخوانیم: « شاه شخصاً فروش اراضی صحرای ترکمن را زیر نظر داشت. هر حواله ای که صادر می شد، پس از تأیید شاه، و صدور امریّه تحت عنوان "شرف صدور" ( که پاسخی بود به "شرف عرض")، مورد معامله قرار میگرفت...» (همانجا ص. 56).
هرسال در فصل پائیز که فصل کشت بود، بین ژاندارمهایی که به همراه غاصبین بیگانه جهت غصب زمینهای مردم آمده بودند، و روستائیان ترکمن که از هستی خودشان دفاع میکردند، درگیریهای خونینی در میگرفت. حتّی خانه ی روستائیان را با تراکتورهای کشاورزی بر سرشان خراب میکردند. در تمام خانواده های ترکمنصحرا با خشم و نفرت از کشتار و شکنجه ی مردم بیدفاع، حتّی زنان باردار توسّط ژاندامهای مسلّح رژیم صحبت می شد. فجایعی که در روستاهایی چون؛ آتا آباد، تاتار، ایمر، ملجان آباد، گل چشمه، کنگور و غیره اتّفاق افتاده ، زبانزد عموم بود. هدف اصلی از اینهمه جنایات را زنده یاد دکتر م. گرگانی بدرستی بیان میکند: «علاوه بر سیاست تاراج و غارت مایملک مردم هدف دیگری هم در پیش داشت. و آن این بود که یکپارچگی ترکمن منهزم شود. شخصیّت های متنفّذ تهران، به صحرا بیایند و بدنبال خود کارگران و اشخاص غیر ترکمن در صحرا مستقر کنند، تا شاید پس از سالها زبان و نژاد و قومیّت ترکمن مستهلک گردد»(همانجا ص. 60).
در سال 1340 شمسی (1961 میلادی) با ایجاد ؛ شاه مزرعه گارد سلطنتی؛ ( شاه مزرعه کمال) در نزدیکی شهرآق قلا در زمینهای غصبی از چند روستا، نیروهای مسلّح گارد سلطنتی مستقر گردید. علاوه بر غصب زمینهای مزروعی و ساخته شدن سد برروی رود گرگان جهت آبرسانی به این اراضی، با غصب بخشی از مراتع دامداران ترکمن در منطق مرزی با جمهوری ترکمنستان چند هزار گوسفند پرواری نیز بر ثروت این گارد علاوه گشت. استقرار نیروهای گارد سلطنتی در حقیقت برقراری جکومت نظامی اعلان نشده بر ترکمنصحرا با هدف کنترل کامل و ممانعت از هرگونه فعّالیت سیاسی در منطقه بود.
اقدام صهیونیستی دیگری که از اوایل دهه 1330 شمسی و بویژه پس از کودتای 28 مرداد 1332 با نظارت و کارگردانی مستقیم ؛ اسدالله علم؛ وزیر دربار آغاز گردیده، عبارت از اسکان روستاهای غیر ترکمن در کنار روستاهای ترکمن و بر روی اراضی غصبی بوده است که تا این تاریخ نیز با شدّت تمام ادامه دارد. هدف اصلی از این اقدامات غیر انسانی و مخالف با ؛ منشورحقوق بشر؛ و ؛ میثاقهای بین المللی؛ همانگونه که در بالا اشاره شد، کامل کردن و به پایان رساندن پروسه ی بهم زدن ترکیب اتنیکی ترکمنصحرا، آسیمیلاسیون و در نهایت نابود کردن هویّت ملّی ملّت ترکمن بوده و میباشد. گفته میشود و به احتمال قوی میتواند درست باشد که اخیراً یک تشکیلات نیمه مخفی نیز در جهت سازماندهی هرچه بیشتر این برنامه ی صهیونیستی در شهر کلاله ترکمنصحرا ایجاد گردیده است. در رابطه با این مسائل و نیز گنوسیت(ژنوسید) فرهنگی مکمّل آن، علیرغم برقراری سانسور شدید، در برخی نشریات ترکمنصحرا و در صفحات انترنتی، هرچند جسته و گریخته و اشاره وار، به مطالب تکاندهنده و قابل تعمّق برخورد میکنیم. مانند مقاله کوتاه امّا پرمفهوم و هشدار دهنده ی کارشناس تاریخ ؛ طاهر سارلی؛ در نشریه صحرا سال پنجم شماره .... تحت عنوان " اگر فرهنگ و زبان نباشد، ترکمن میمیرد".
نمونه دیگر از افشاگری این جنایات به زبان دیپلوماتیک، سخنان شهید ؛معمی هلاکو؛ نماینده مجلس ترکمنصحرا در پنجمین دوره مجلس شورای اسلامی میباشد. بخشهایی از آنرا که احتمالاً با مقداری سانسور و حذف برخی کلمات در کتاب ؛ لاله های صحرا؛ چاپ شده است، از نظر میگذرانیم. ایشان در یکی از جلسات رسمی مجلس در رابطه با حمایت از مقاومت سرسختانه ی دو روستای ؛ تکه لر؛ و ؛ قوجوق؛ بر علیه غصب چراگاههایشان از سوی دولت جهت اسکان غیر ترکمنها، خطاب به خاتمی از جمله چنین میگوید:
« جناب آقای خاتمی ریاست محترم جمهور! در دنیای امروز حضرت عالی گفتگوی تمدّنها و گفتمان فرهنگها را مطرح کردید و در جهت تحقق آن تلاش و کوشش همه جانبه ای صورت گرفته و هیئت هایی در جهت طرح این موضوع در داخل و خارج به بحث مینشینند، ای کاش درکنار آن گفتگوی قومیّتها در ایران مطرح میشد تا ما با زبان دل قومیّتها آشنا می شدیم...». ایشان سپس به ایجاد شدن بیش از 200 روستای غیر ترکمن در کنار روستاهای ترکمن اشاره کرده ادامه میدهد: « ... گویی که مردم را غیر ایرانی می شناسند و مثل فلسطینی ها زمین آنها را به زور گرفته و در کنارشان قومیّت های دیگر را بنشانند...» (لاله های صحرا، ص. 105- 103).
پدیده آپارتایدی دیگری که بویژه پس از روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی حتّی با شدّت بیشتری اعمال میگردد اینست که، در ترکمنصحرا در ادارات دولتی و نیمه دولتی ترکمنها را استخدام نمیکنند و یا درصد ناچیزی از ترکمنهای دژنره شده را استخدام میکنند. در منطقه آنچنان شرایطی ایجاد کرده اند که، نیروهای جوان ترکمن مجبور میشوند ( و یا احتمالاً از سوی سازمانهای مخفی هدایت مشوند) بدنبال یافتن کار، دسته دسته راهی شهرهای فارس نشین ایران شوند تا اینکه بتدریج در آنجا ساکن و حل (آسیمیله) شوند.
بنده خودم درتابستان سال 1999 م. زمانیکه در شهر استامبول ترکیه بودم، متوجّه شدم که صدها جوان ترکمن بدنبال یافتن کار از ترکمنصحرا آمده اند و حتّی تا پیداشدن کار، شبها را در پارکهای عمومی این شهر به صبح می رساندند!؟. در میان این جوانان مظلوم تحصیلکرده های دانشگاهی نیز وجود داشتند. وقتی از چند نفر از آنان پرسیدم که چرا به چنین روزی افتاده اند؟ در حالیکه ترکمنصحرا خود همیشه مرکز کار و فعّالیت بوده است؟ آنان در جواب گفتند که: « ما ترکمنها را در ترکمنصحرا استخدام نمیکنند. یعنی از هر صد نفری که استخدام میکنند، شماره ی ترکمنها از 5 نفر تجاوز نمیکند. آنها هم کسانی هستند که باب طبع شوونیستها بوده، و یا به پول و پارتی متوسّل شده اند. در نتیجه ما مجبور میشویم بدنبال کار راهی تهران و یا شهرهای جنوبی ایران شویم. در تهران به ما ماهانه 50 دلار آمریکایی در مقابل کارهای سخت میدهند. امّا در استامبول برای همان کارها ماهانه 150 دلار میدهند، بعلاوه در محل کار جای خواب (هر چند غیر مطلوب) و غذا نیز داده میشود. علّت آمدن ما همین مسئله میباشد».
علاوه بر تمامی اینها، فارسیزاسیون اجباری و شدید از طریق ایجاد کودکستانهای بیشمار و غیر ضرور در مناطق ترکمن نشین شهرها و اجبار و اصرار رسمی در صحبت کردن بدون لهجه ی زبان فارسی، تحقیر و توهین روزانه از طریق رسانه های گروهی به حیثیّت ملّی، زبان، آداب و سنن ترکمن، از هم پاشاندن طبق برنامه ی شیرازه ی خانواده های ترکمن، فراهم کردن برنامه ریزی شده ی شرایط برای ازدواجهای اجباری ترکمن و غیر ترکمن، مانع تراشی در راه استفاده از نامهای اصیل ترکمنی برای کودکان، تغییر نامهای جغرافیایی ترکمنی و حتّی حذف نام تاریخی ترکمنصحرا با تشکیل استان تحمیلی گلستان با هدف تبدیل کردن ترکمنها به اقلیّت ملّی در سرزمین آباء و اجدادی خودشان ... و در یک کلام ؛ گنوسیت فرهنگی؛ با شتاب و گستاخی روزافزونی ادامه دارد.
برخی از نتایج عملی سیاست راسیستی 78 ساله ی (2003- 1925) حکومت تهران بر ملّت ترکمن را میتوانیم چنین خلاصه کنیم:
1- در سال 1925 هنگام اشغال نظامی ترکمنصحرا توسط رضاشاه، در سرتاسر این سرزمین حتّی یک خانواده ی ایرانی فارس موجود نبوده است. حتّی طبق آمار سال 1335 شمسی (1956 میلادی) نفوس غیر ترکمنها در ترکمنصحرا در حدود 1% (یک درصد) بوده، که نیمی ازآن یک درصد را نیز ترکهای آذربایجانی و خراسانی تشکیل میداده است ( ر.ک. اسدالله معینی، ص. 40). امّا در نشریات امروزی منطقه از استان تحمیلی و کذایی گلستان بعنوان ؛ موزائیک اقوام؛ سخن میرود!. زیرا علاوه بر اسکان سریع و مصنوعی غیر ترکمنها در شهرها، بیش از 200 روستای غیرترکمن نیز در سرتاسر ترکمنصحرا به شیوه ی صهیونیستی ایجاد کرده اند. اکنون از کلّ جمعیّت استان گلستان، تنها حدود یکسوّم نفوس را ترکمنها تشکیل میدهند، که درصدی از آن نیز در نتیجه ی سیاست آسیمیلاسیون، هویّت ملّی خود را از دست داده اند. بخش قابل توجّهی از جمعیّت ترکمن نیز بصورت اقلیّتی غیر مؤثّر در استان خراسان زندگی میکنند.
2- در سال 1925 میلادی در سرتاسر ترکمنصحرا تنها 20 نفر قادر بوده اند که بزبان همسایگان فارس خود صحبت کنند، در حالیکه هزار خانوار به زبان روسی تسلّط داشته اند. امّا امروز بر طبق نوشته ی نشریات رسمی منطقه، تقریباً کلّ نفوس زیر 30 سال ترکمن قادر به تکلّم درست به زبان ملّی و مادری خود نمیباشند!؟ ( از جمله ر.ک. نشریه یاپراق شماره 20 زمستان 1381 و نشریه صحرا شماره 54 مرداد 1381).
3- سرمایه های ملّی ترکمنصحرا اعم از زمینهای کشاورزی مرغوب،کارخانه ها و صید ماهی، جز در موارد استثنایی بالکل از دست صاحبان اصلی آن یعنی ملّت ترکمن گرفته شده، بدست مهاجرین از را رسیده ی غیر ترکمن سپرده شده است.
واقعیّتهای دردناک فوق الذّکر چیزی جز تجاوز گستاخانه و وحشیانه به حریم مقدّسی نیست که از سوی ادیان الهی و مفاد حقوق بشر به رسمیّت شناخته شده و غیر قابل تجاوز اعلام گردیده است. چیزی جز زیرپا گذاشتن شرافت و حیثیّت انسانی و از جمله زیرپا گذاشتن ایدئولوژی، ایمان وقانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نمیباشد.
(ادامه دارد)
نویسنده: ب.گری
E.mail:Dangatar@web.de
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٤٩ ب.ظ توسط suaban
۱۳۸۳/۳/۸
یادداشت عمومی (5)
ما جوانان ترکمن به دنبال چه هستیم؟
در این یادداشت قصد دارم به مسئله ای بپردازم که ممکن است در ذهن اکثر جوانان ترکمن باشد.بحث انتقاد از وضعیت موجود جامعه یکی از مشغولیتها و خصلتهای نسل جوان میباشد.در این خصوص لازم میبینم نکاتی را برای بهتر پرداختن به این مسائل بگویم:اولا قبل از هر بحثی باید برایمان هدف از انجام کاری که میکنیم معلوم باشد.ثانیا باید اطلاعات لازم و جامعی در مورد مبحثی که در آن مورد میخواهیم بپردازیم جمع آوری کنیم.در مرحله بعدی به تدوین، بررسی و مطالعه اطلاعات گردآوری شده میپردازیم در اینصورت به درک و استنباطی از موضوع مورد بحثمان در حوزه تئوریک خواهیم رسید.مرحله اصلی که غالب اهل قلم از آن غافل میماند اصل کارکردگرائی مباحث یا حوزه پراتیک مسئله است که بدون مشخص شدن آن هر تحقیق،گزارش،انتقاد یا اظهارنظری فقط و فقط در حد حرف خواهد ماند و بس.حال با دانستن این موضوعات به بررسی اظهارات چند تن از خوانندگان که مصرانه خواستار بحث برروی مسئله زیر سوال بردن شخصیت و انتقاد از عملکرد نمایندگان سابق هست میپردازم.قبل از هر چیز به خواننده و وبلاگ نویس ترکمن توصیه میکنم در حیطه ای که در آن زمینه اطلاعات ندارد زیاد وارد جزئیات نشود.مثلا کسی که نه میداند طرح سوآپ چیست!!!نه میداند اولویت برداشت در حوزه های نفتی کشور در میادین نفتی مشترک بین کشورهاست!!!نه میداند میزان ذخایر نفت و گاز دریای خزر به چه میزان است!!!نه میداند که میزان مصرف فراورده های نفتی استانهای شمالی چقدر است!!!نه میداند حق ترانزیت هر بشکه نفت چه میزان ارز آوری برای ایران دارد!!!نه میداند طرح خط لوله باکو – جیحان چیست یا بین کدام کشورهاست یا هدف از اجرای آن چیست!!!نه میداند که فراورده های نفتی سه استان شمالی از کدام پالایشگاه تامین میشود یا چه میزان برای دولت انتقال آن هزینه برمیدارد!!!نه میداند که هزینه تعمیر و نگهداری شبکه لوله بین یک پایانه نفتی در امیرآباد و سه پالایشگاه در اراک،تبریز،تهران به چه میزان است!!!نه میداند که لوله گاز انتقالی از ترکمنستان به ترکیه از آن منطقه عبور میکند!!!نه میداند که حوزه های نفتی شمال کشور در چه منطقه هایست!!!نه میداند فرق بین پالایشگاه با تاسیسات چاه نفت و استخراج نفت چیست!!!نه میداند که پالایشگاه گمیشان،با کاربری تصفیه نفت وارداتی از کشورهای حوزه دریای خزر است نه استخراجی!!! نه میداند.........
به نظر شما همچین فردی با مشخصات بالا، که در مورد طرح پالایشگاه گمیشان میاید اظهار نظر میکند و به اصطلاح خود با مستدلات!!! به اصطلاح مقاله مینویسد آیا میتواند به درک موضوع و اهمیت مساله آن پی ببرد و تحلیل درستی از مسائل ارایه دهد!آیا اصطلاحی جز مطالب آبکی میتوان برای آن پیدا کرد!!!اینطور نیست آقای مسعود!!!
متاسفانه طرح پالایشگاه گمیشان بازیچه دست عده ای نادان در منطقه بندرترکمن شده که با نامه کذایی و فاقد ارزش فرمانداری که هیچگونه ربطی به این پروژه ندارد و فاقد صلاحیت فنی،اداری،تحقیقاتی،بازرسی در خصوص این طرح میباشد بازیچه دست یکی از جریانهای سیاسی استان شدند و به جوسازی و کذب خواندن این طرح پرداختند.ای کاش همه این جوسازیها یا بحثها به خاطر رشد و توسعه منطقه بود،نه تنها اینطور نبود بلکه بازیچه و خوراکی تبلیغاتی بود بر علیه همدیگر!!!چیزی که این وسط فراموش شد خود منطقه بود.یعنی تمام گروهها همه چیز را در رسیدن به قدرت میدیدند!!!آنهم چه قدرتی!شیران بی دندان که فقط در برابر ملت ترکمن شیر بود و به جان هم افتاده بودند و دربرابر مسئولین دولتی غیر ترکمن، بی غیرت لال زبانی بیش نبودند.ای کاش این همه انرژی و جسارت در جهت نقد عملکرد نهادهای دولتی در منطقه بندرترکمن نیز صرف میشد.ای کاش این همه انرژی و قلمفرسایی در جهت ارایه طرح و برنامه برای توسعه منطقه نیز صرف میشد.حال میبینیم که جوان ترکمنی که تا حالا در جهت رشد منطقه خود هیچ گامی در عمل برنداشته!!!جوان ترکمنی که به هیچ نماینده ترکمنی کمک فکری نکرده!!!جوان ترکمنی که هیچ عملی برای ارتقا سطح فکری جامعه خود انجام نداده!!!جوان ترکمنی که هیچ جلسه پرسش و پاسخی با نماینده خود در مجلس برای اطلاع از امور منطقه خود برگزار نکرده!!!جوان ترکمنی که طرفدار یک جریان انتخاباتی میباشد!!!جوان ترکمنی که نمیداند نماینده خود چه زمانهایی در منطقه است جه زمانهایی در مجلس!!!جوان ترکمنی که فقط در مواقع انتخابات آنهم برای عرض اندام و ابراز وجود به میدان میاید و بازیچه دست جریانهای انتخاباتی میشود!!!جوان ترکمنی که تا حالا در دفتر ارتباط مردمی نماینده خود در شهرستان ساعتی ننشسته تا مراجعه کنندگان و درخواستهای آنان را ببیند!!!جوان ترکمنی که تاحالا برای پیگیری مشکل اجتماع خود(نه شخصی) به اداره ای دولتی مراجعه نکرده!!!جوان ترکمنی که هنوز حیطه وظایف مسئولین انتصابی و انتخابی را نمیداند!!!جوان ترکمنی که به رئیس غیرترکمن یک اداره بیشتر از نماینده ترکمن خود احترام میگذارد!!!جوان ترکمنی که هنوز به الفبای انتخابات آشنایی ندارد!!!جوان ترکمنی که هنوز جریانهای سیاسی استان خود را نمیشناسد!!!جوان ترکمنی که هنوز ازتشکلهای سیاسی و اهداف و عملکرد آنها در منطقه خود خبری ندارد!!!
آیا این جوان ترکمن میتواند منصفانه به مسائل بپردازد،آیا میتواند درک و استنباط درستی از مسائل داشته باشد؟با توجه به اینکه هدف نویسنده مطالب مورد نقد من ،بیشتر ازاینکه برای ارتقاء سطح درک و فهم جامعه باشد بیشتر یک یادداشت تبلیغاتی بر علیه یک شخص با مقاصد شخصی میباشد من لزومی به بحث بیشتر بر روی آن را احساس نمیکنم.هدف من فراتر از اینهاست،من هیچ شخصی را به عنوان سیاسی کار در بین ترکمنها قبول ندارم چه برسد که جریان سیاسی ترکمنها.با توجه به مطالعه اظهارات و یادداشت این نویسنده و خواننده وبلاگ،ایشان فاقد اطلاعات در خصوص مباحث مورد نظر بوده که در این صورت من دلیلی به ادامه این بحث نمیدانم.بعد از ارایه انتقادات و مطالب مبتنی بر آمار و ارقام، من هم آمادگی خودم را برای پاسخگویی و بحث روی سوالات شما اعلام میکنم. مبنای اظهار نظر و یادداشتهای من مبتنی بر معلومات اکتسابی،تجربیات پیشکسوتان امور،پیگیری و تجربیات و مطالعات و تحقیقات خودم میباشد که توانستم در محضر اساتیدم در سه دوره مجلس از نمایندگان ترکمن کسب کنم.گفته اید که من از عملکرد نمایندگان دفاع کنم تا شما به انتقاد بپردازید تا خوانندگان بخوانند!!؟براستی دنبال چه هستی؟من از شما دعوت کردم که اگر میتوانید مطالب انتقادیتان را مبتنی بر آمار و ارقام بنویسید!!!این حرف اینقدر برایتان سخت آمد که تاب تحمل از کف دادید و حرکت،لحن و نوشتارتان را بسوی جدل بی منطق هدایت کردید!!!بجای اینکارها بهتر است کمی مطالعه تان را در خصوص مسائل بیشتر کنید تا قدرت دید و درکتان افزایش یابد،و توصیه میکنم که ارتباط خود با نماینده مجلستان را همیشه داشته باشید تا مقداری با مسائل در عمل آشنا شوید.آنوقت خواهید فهمید که یادداشت آبکی فرقی با بحثهای کوچه خیابانی نداشته و حرفی بیش نیست.اگر بحث روی تخریب یا انتقاد عملکرد کسی باشد فکر نکنم بتونید به پای من برسید اما من یاد گرفتم که انتقاد را با راهکار آن ارایه دهم.یاد گرفته ام در حیطه ای که در آن اطلاعات ندارم مطالعه و تحقیق کنم.یادگرفته ام که به مسائل از دید ملی نگاه کنم.یاد گرفته ام همواره مشکلات و معضلات جامعه خود را بررسی کنم و راهکاری برای آن پیدا کنم.یاد گرفته ام در حیطه ای که در آن تخصص ندارم وارد نشوم.یاد گرفته ام که منافع منطقه ای بر منافع شخصی و جناحی ارجحیت دارد.یاد گرفته ام که از تجربه پیشکسوتان استفاده کنم.یاد گرفته ام.....!حال میخواهم بگویم که هدف من توسعه منطقه ترکمنصحراست.حال در این راه منافع هیچ شخص و گروهی برایم ارجحیت ندارد.اما شما چطور!؟یکی از خوانندگان نوشته که «نمیتوانیم که مثلا برای پیشرفت منطقه بیاییم تهمتهای یک نفر را تحمل کنیم...»اولا معلوم میشود که این خواننده بیشتر از منطقه به فکر منافع و اهداف شخصی جناحی است،ثانیا هنوز با ادبیات سیاسی منطقه خود آشنایی ندارد و نمیداند که آن چیزی که ایشان به عنوان تهمت میپندارد یک برداشت شخصی بیش نیست!!!ثالثا توصیه میکنم اگر در جلسه ای خودتان حضور نداشتید و با دوتا چشم و گوش خودتون شاهد موضوعی نبودید با قاطیت آن را اعلام نکنید تا سرافکنده نشوید.
در خصوص اینکه نوشته اند ما ادعا میکنیم بیشتر از مردم میفهمیم ......من نمیدانم منظور شما چیست؟استفاده از این دیالوگها بیشتر یک جمله بندی بچه گانه است تا اظهارنظری منطقی!من با چند تا سوال یه این موضوع میپردازم:در انتخابات میاندوره ای گنبد نقدی گل چشمه با آرای 55 هزار رای از طرف مردم ترکمن به مجلس فرستاده شد.درحالیکه قشر فعال روشنفکر ترکمن مخالفت سرسختانه ای با این مساله نمود و به صورت اقلیتی ماندند و در انتخابات با آرا اکثریت قاطع مردم از صحنه کنار رفتند و در فعالیت انتخاباتی شکست خوردند.حال شما جواب بدهید که کدام دسته مرتکب اشتباه شدند؟قشر اقلیت یا اکثریت مردم یا هیچکدام؟در ضمن تاکنون هیچ کاندید ترکمنی رای بالای پنجاه هزار تا حالا نیاورده و این رکوردی بود که به نام نقدی گل چشمه به لطف اکثریت ثبت شد.چی دارید بگید؟حال خودتان نیز شاهد بودید که همین نماینده ای که با اکثریت آرا رفت در عمل نماینده ای ضعیف و ازکار افتاده بود.ضعف از کجا بود؟امثال شما در آن زمان همان قشر اقلیت روشنفکر را که مخالف مصلحت اکثریت بود به باد تمسخر و ناسزا گرفته بود.امیدوارم که رو مطالبی که در این خصوص نوشته میشود بیشتر فکر کنید.حرفهای ناگفته زیاده.اگه بخوام بنویسم طولانی میشه.پس همینجا با چند تا سوال از خوانندگان یادداشت را تمام میکنم.
آیا همیشه حق با اکثریت است؟آیا اکثریت اشتباه نمیکند؟آیا تابع بودن اقلیت به اکثریت نقض دموکراسی نیست؟...بهتره رو این مسائل کمی مطالعه و فکر کنید که براتون مفیده.
سوآبان
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٤٢ ب.ظ توسط suaban
۱۳۸۳/۳/٥
نماینده جدید ونماینده سابق مردم ترکمن در مجلس
وظایف،انتظارات
مطلبی در یکی از وبلاگهای ترکمنها بعد از اعلام نتایج انتخابات خواندم که بسیار تاسف خوردم.در آن وبلاگ نویسنده مذکور اقدام به تحقیر و تمسخر شخصیت نماینده ترکمن حوزه های گنبد و بندرترکمن نموده بود.از نویسنده مطلب مذکور میخواهم که اگر میتواند با یک گزارش علمی،تحقیقاتی مبتنی بر آمار و ارقام به بررسی عملکرد آنان بپردازد و گرنه آنگونه مطالب آبکی را هر کسی میتواند سرهم کند.اصطلاح « تحليلي برپاسخ کوبنده مردم به عملکرد نمايندههاي قبلي» به عنوان سرتیتر یک مطلب در وبلاگ یکی از دوستان که متاسفانه بعد از پایان هر دوره نمایندگی اینگونه مطالب به عنوان یک عرف و عادت مطرح میشود مساله ای قابل تامل و بررسی میباشد.تخریب و استفاده از کلمات نابجا و نارضایتی در خصوص عملکرد نماینده سابق همیشه وجود دارد و مساله تازه ای نیست.مثلا هر نماینده ای که در گنبد انتخاب شود تا برجی مثل میل گنبد در وسط شهر نسازد مردم عملکردهای وی را نادیده میگیرند چون به چشم آنها دیده نمیشود.هر نماینده ای که در بندرترکمن انتخاب میشود باز هم همان مشکل را دارد.مثلا نماینده بندرترکمن باید یک کشتی بزرگ را به هوا بفرستد تا همه آن را ببینند و عملکرد وی را فراموش نکنند ...
!اینجوری اگه بخوام برم حرف برا گفتن زیاده و وقت کم.امیدوارم که به مسائل واقع بینانه تر بنگریم.به همه خوانندگان این مطلب توصیه میکنم که یادداشت با عنوان «پيگيری مطالبات محلی مربوط به کدام است؟ شورا يا نماينده مجلس »که در همین وبلاگ نوشته ام حتما حتما حتما بخونید.منتظر نظرات و انتقادات شما خوانندگان عزیز هستم.
سوآبان
¤ نوشته شده در ساعت ٧:۱٧ ب.ظ توسط suaban
۱۳۸۳/۳/٤
یادداشت عمومی (4)
مسائل اجتماع،حق شهروندی،جوان ترکمن
امروز وبلاگ ترکمن پولیتیکس وارد دومین ماه فعالیت خود شد.در این یک ماهه این وبلاگ توانسته پانصد بار مورد بازدید خوانندگان قرار گیرد.به هر حال امیدوارم که بامتنوع کردن مطالبم، مخاطبین بیشتری را جلب کنم.هنوز فرهنگ وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی آنچنان که انتظار میرود در بین دانشجویان و قشر تحصیلکرده ترکمن جا نیفتاده و تحولات و فعالیتهایی که در این خصوص انجام میشود میرود تا زیرپایه ای باشد برای ایجاد این فرهنگ در بین ترکمنها.ماه اول شروع وبلاگ کمی برایم سنگین بود شاید هم بیشتر خوانندگان معترض بودند که حجم یادداشتها طولانی بود چونکه بطور متوسط مجموع یادداشتهایم در این یکماهه که در وبلاگ ترکمن پولیتیکس نوشته بودم به بیش از هفتاد و شش صفحه رسیده بود.با توجه به اینکه پرشیان بلاگ با یک وبلاگ نویس سمج و زیادنویس تازه کار مواجه بود چندین بار اخطاریه ای مبنی بر حجم زیاد وبلاگ و حذف مطالب قبلی برای بروز کردن یادداشتهای جدیدم دریافت کردم بطوریکه مجبور بودم اواخر بجای هر یادداشت جدید یکی از یادداشتهای قدیمیم را حذف کنم.به هر حال اگر خوانندگان عزیز مشاهده میکردند که بعضی روزها مطلب جدید تو وبلاگ گذاشته نمیشد به علت کم کاری من نبود بلکه علت همان بود که در بالا گفتم.یکی دیگه از نکات قابل توجه برای من چهارده نظر در ازای پانصد بار بازدید یا هفتاد و شش صفحه مطلب این وبلاگ میباشد!!!.این یکی از خصلتهای ترکمنهای ایران و بخصوص قشر جوان و تحصیلکرده آن میباشد.انسانهایی آرام که حاضر به ابراز عقاید و نظرات خود نیستند
.متاسفانه این خصلت مختص دنیای مجازی نبوده و در سطح جامعه شاهد سکوت بی معنی و عدم دخالت یا اظهار نظر در خصوص مسائل اجتماع نیز هستیم.گوئی که ادای حق شهروندی گره گمشده ای دراین جامعه میباشد.از جامعه پویا و خودجوش خبری نیست.با مطالعه کتاب موج سوم الوین تافلر به فکرفرو میرم که جایگاه ما ترکمنها کجاست؟موج اول؛انقلاب کشاورزی؟موج دوم؛انقلاب صنعتی؟موج سوم؛انقلاب ارتباطات؟...شاید پرداختن به این موضوع از حوصله بیشتر خوانندگان خارج باشه اما صحبتی داشتم با جوانان ترکمن درمورد چند موضوع: چند خصلت جوانان ترکمن همیشه فکر من را مشغول کرده و تاحالا نتونستم علتی برای آن پیدا کنم را براتون میگم:جوان ترکمن در برابر کارمند خاطی دولت سربزیر است!!!جوان ترکمن در برابر کم کاریهای ادارات و نهادها در انجام وظایف اداری آن هیچوقت اعتراض نمیکند!!!جوان ترکمن پیگیر مشکلات جامعه و اجتماعی که در آن زندگی میکند نیست!!!جوان ترکمن حتی نسبت به قطعی آب،برق،گاز محل زندگی خود که اکثرا ناشی از اشتباه ادارات میباشد ساکت است وهیچ تماسی در جهت رفع آن یا فهمیدن علت آن نمیگیرد!!!جوان ترکمن تحصیلکرده که در روستا زندگی میکند هیچ مشارکتی در کارهای عام المنفعه روستای خود ندارد!!!یا میبینیم که مشکلات روستای ترکمن نشین را پیرمرد بیسواد ترکمن پیگیری میکند اما جوان ترکمن تحصیلکرده آن روستا خبری از آن ندارد!!!جوان ترکمن تحصیلکرده از نماینده خود در مجلس فقط اسم آن را میداند و هیچ کمکی به نماینده خود در مجلس از لحاظ فکری نمیکند!!!جوان ترکمن تحصیلکرده هیچ شناختی از فعالین جامعه خود در امور مربوط به آن ندارد!!!جوان ترکمن تحصیلکرده پیشکسوتان خود را نمیشناسد!!!جوان ترکمن ...............
بنظرم دیگه نگم بهتره!!!اما یه چیزی که میخوام بگم اینه که من خیلی وقته که رو تک تک موارد بالا فکر کردم و با این وجود که جوان ترکمن هستم اما هیچ یک از موارد بالا شامل حال من نمیشه اما شما چطور؟!! مثلا به محض اینکه برق محله مون قطع میشه من اولین نفری هستم که با کارمندای اداره برق از طریق تلفن جر و بحثم میشه یا سریعا با اتفاقات برق تماس میگیرم و در صورت عدم مراجعه فردا صبح تو اتاق رئیس اداره برق من رو میتونید ببینید!!!البته یکی دوبار اینکارو بکنید دیگه جرات نمیکنند جواب سربالا بهتون بدن.البته تا دلتون بخواد میتونم مثال بزنم اما نمیخوام که یادداشتم زیاد طولانی بشه.اما یک نکته رو میخوام بگم که طبق فرمایشات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی(ره):« دولت خدمتگزار مردم است».یعنی دولت و ادارات دولتی برای این بوجود آمده که خدمتگزار و نوکر من و شما باشه و در قبال آن از پول نفت و منابع ملی و بیت المال این مملکت که مال من و شماست حقوق میگیرد.پس ما از آنها انتظار لطف را نداریم بلکه خواهان انجام وظیفه شان هستیم.آرزوی من روزیست که هیچ مدیری در ادارات و نهادهای دولتی در صندلی ریاست خود از ترس اعتراض و پیگیری و حق طلبی جوانان تحصیلکرده ترکمن آسایش نداشته باشد.آرزوی من روزیست که جوانان پیشگام توسعه ترکمنصحرا در همه امور باشند.........ببینم که چند نفراز خوانندگان برای این یادداشت نظری،انتقادی،حرفی برای گفتن و نوشتن دارن یا نه!!!هر چند چشمم از اینا آب نمیخوره که همچین کاری بکنن!!!اگر کسی ادعا داره که دروغ میگم و حرفام واقعیت نداره بیاد حرفاشو بنویسه و نظرشو بگه تا بقيه هم بدونن .%
به امید دنیایی آباد و آزاد
سوآبان
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٢۱ ب.ظ توسط suaban
۱۳۸۳/٢/۳۱
یادداشت عمومی(3)
سوآبان کیست؟
سوآبان کیست؟این اولین و بیشترین سوالیست که توسط خوانندگان یادداشتهایم از من پرسیده میشود.برای گرفتن جواب این سوال میتوانید به مقالات و یادداشتهایم رجوع کنید.من در هر یادداشت و مقاله ام قسمتی از مشخصات خودم را گفته ام.در این یادداشت به بررسی یادداشتی که در وبلاگ ترکمن پولیتیکس خواستار معرفی نام واقعی سوآبان به جوامع ترکمن در داخل یا خارج شده بود میپردازم.
میدونید مشکل کار کجاست؟مشکل از اونجا شروع میشه که اکثریت غریب به اتفاق خوانندگان با فعالین در عرصه عمل آشنایی ندارند.میخواهم در این خصوص خاطره ای را برایتان بگم:چند ماه پیش در متن یکی از مقالاتم طبق معمول قسمتی از مشخصات خودم را نوشتم که با تذکر صریح و منطقی یکی از اساتیدم مبنی بر شناسایی نام اصلی و هویت واقعیت مواجه شدم.جواب من اصرار بر همان متن و شیوه خودم بود.هرچند آنزمان علتش را به دوستم نگفتم اما الان میخوام علت کارم را بگم ": قشر جوان ترکمن کنونی هیچ شناختی از مهره های حوزه پراتیک و قابلیتهای افراد ندارند و پراتیسین های جامعه خود را نمیشناسند.
سوآبان را در تمام امور مربوط به ترکمنصحرا پیدا خواهید کرد! جای دوری نیست!در بین شماست!سوآبان جزئی از جامعه بوده و نیازی به معرفی آن به جامعه نیست چونکه فلسفه وجودی سوآبان برای جامعه میباشد.
سوآبان روحیست در کالبد جوان ترکمنی که در حوزه تئوریک بر مبنای کارکردگرائی برای رشد ترکمنصحرا به ارایه طرح و برنامه ها میپردازد و در حوزه عمل در جامعه با هویت واقعی بدنبال آن است. سوآبان یکی از کسانیست که نقش کاتالیزور را در بین جوانان ترکمن و نسل حاضر بازی میکند.شاید خیلی ها اگر بجای سوآبان بودند تا حالا اسم واقعی خودشان را به در و دیوار چسبانده بودند!اما من نیاز و ضرورتی به معرفی خودم نمیبینم.جویای نام هم نیستم.عاشق تریبون هم نیستم.مجیزه گویی هم نمیکنم.بسیاری از مطالبی که با نام سوآبان نوشته ام میتوانستم در یکی از نشریات خبری داخل استان به اسم خودم چاپ کنم یا اینکه بسیاری از یادداشتهایم حاصل سالها تجربه من بوده و شیرازه وجودم و ذهنم را بصورت یادداشت آورده ام.میتوانید نگاهی به یادداشتهایم چه در این وبلاگ چه در سایت ترکمنصحرا بندازید!میبینید که بسیاری از آنها حاصل سالها تحقیق و مطالعه و تجربه میباشد نه کپی برداری از این یا آن کتاب! همه آنهایی که خواننده یادداشتهای من بوده اند در اینکه من نسبت به قشر جوان و دانشجوی ترکمن مطالب تندی مینویسم متفق القولند و این اولین بار است که میشنوم که به من میگویند که نسبت به نسل گذشته احساساتی یا تند برخورد کرده ام!حالا کجای کار رو دیدید!من که هنوز چیزی نگفتم!!!هنوز حرف ناگفته زیاده!شاید دود از کله بعضیها بلند بشه!!!!! با دلیل ثابت کنید که سوآبان جوان نسبت به نسل گذشته خود احساساتی و پرخاشگرانه رفتار کرده؟شاید من جزء تنها جوانانی باشم که در دامان نسل قدیم و در مکتب پیشکسوتان باقی مانده ترکمن پرورش یافته ام!! در این مورد هم میخوام با خاطره ای از خودم به این مسئله بپردازم:در خصوص مسئله ای مربوط به ترکمنصحرا با توجه به فعالیتهای بسیاری که در آن حیطه انجام داده بودیم، در خصوص آن برای جلسه ای به محفلی دعوت بودیم.قابل ذکر است که میزبانان جلسه تا حالا من را از نزدیک ندیده بودند و با توجه به ذهنیتی که نسبت به فعالیتها و اطلاعات کسب شده در آن حیطه داشتند انتظار دیدن فردی چهل-پنجاه ساله را داشتند اما بعد از اینکه فهمیدند که منه جوان شخص مورد نظر آنان هستم شروع به گیر دادن کردند.بحثهای بیهوده جهت اثبات اینکه من جوان،خام،بی تجربه،احساساتی،...هستم.خلاصه من هم خیلی بدم نمیومد و تمام حرفاشون رو از سیر تا پیاز گوش کردم چونکه نظر آنها را در مورد اصل موضوع جلسه که مربوط به کار تحقیقاتی من بود میدونستم.بقول دوستم که هماهنگ کننده جلسه بود که میگفت قبل از دیدن تو تحسین،تمجید،.. نموده بودند و حالا.... اینان که متاسفانه طیف اندکی نیز نیستند قبول توانمندی نسل جوان را نداشتند.خلاصه علیرغم میل باطنیم کار به مباحثه کشید.انتهای جلسه خجالت زده از نحوه رفتار خود بودند و این رو از حرکاتشون میخوندم. آنان بودند که با من جوان روبوسی میکردند و آرزوی موفقیت در کارهامون داشتند و تا الان که چند سال از آن جلسه بیادماندنی میگذرد روابط بسیار نزدیکی با آنان داشته و به واسطه و معرفی آنان با بسیاری از پیشکسوتان منطقه آشنا شدم. قابل توجه آن دوست گرامی که سوآبان را به عدم مشورت در امور نسبت میدهد،اگر توجه کرده باشید بیشتر یادداشتهایم مبتنی بر تجربیات و معلومات اکتسابی بوده و اگر لطف دوستان و اطرافیان من و بخصوص تجربیات پیشکسوتان امور نبودند شاید سوآبان چیزی برای گفتن نداشت!یا آنکه اصلا وارد این حیطه نمیشد.در خصوص اینکه دررابطه با رویدادهای 24 سال قبل ترکمنصحرا میگوئید کار تحقیقاتی کرد نه ژورنالیستی!میخواهم بگویم که هر دوی آنها جاگاه خود را داشته و ضرورت نیاز به پرداختن به این مسائل در هر دو حیطه احساس میشود.در این وبلاگ ما این مسئله را به نقد عموم فعالین و نیروهای آن برهه و نسل جوان میگذاریم و این مسئله ایست که نشریه سوز با وجود گذشت 24 سال از آن واقعه آنطور که باید به آن نپرداخت.هنوز بسیاری از حرفهای ضد و نقیض و نادرست درخصوص مسائل آنزمان ترکمنصحرا وجود دارد که به بحث و تحلیل و بوته نقد گذاشته نشده است.در ضمن با توجه به شبهات فراوان در این مورد کار بسیار اشتباهیست که پرونده آنزمان را بایگانی کرد.مسائل اوایل انقلاب در ترکمنصحرا بحثی نیست که با یادداشت و مطالب یک یا چند فعال که در یک نشریه محفلی در خارج از کشور به چاپ میرسد تمام شده تلقی شود.همانطور که در یادداشت عمومی(2) نوشته ام،طرحی تحت عنوان بخشودگی ترکمنهای مقیم خارج و آزادی ورود و خروج آنان به موطن خود مطرح میباشد.در این خصوص ما باید کلیات و جزئیات دقیقی در خصوص مسائل آنزمان داشته باشیم و اینکه بسیاری از شبهات و مسائل،حداقل برای ما قابل توجیه باشد.در روز شنبه هفته گذشته وزیر امور خارجه ایران در نشستی مطبوعاتی اظهار نمودند که «اعضای عادی سازمان منافقین میتوانند بدون هیچ ممانعتی به ایران سفر کنند».خوب اینجا برای ما سوالی مطرح میشود که آیا ترکمنهای فعال آن برهه در این 24 ساله اقدامی علیه نظام انجام داده اند؟آیا حرکت تروریستی در ایران انجام داده اند؟آیا پایه های نظام را تهدید میکنند یا میتوانند تهدید کنند یا تهدید کرده اند؟آیا دست به کشتار مردم زده اند؟آیا اماکن مقدس را بمبگذاری کرده اند؟آیا شخصیتهای تراز اول مملکت را ترور کرده اند؟…..اینها اعمالی میباشد که سازمان منافقین انجام داده اند و اگر شرایط مهیا باشد باز هم بر علیه ایران انجام خواهند داد ولی با این وجود وزیر امور خارجه در دیدار خود با وزرای امور خارجه در اروپا در نشست مطبوعاتی خود آن عبارات را عنوان میکند.حال چگونه انتظار دارید که از طریق پارلمان ایران با تشکیل کمیته ای پیگیر این موضوع نبود؟طرح عفو ترکمنهای مقیم خارج که در جریانات اوایل انقلاب ترک وطن کردند زایده فکر بهترین دوست و استادم میباشد که هماکنون بر بستر بیماری افتاده و به اصرار وی به این مسائل میپردازم.
دوست گرامی، چریک کهنه کار! من بدون گذاشتن شرط معرفی،آمادگی خود را برای خدمت به جامعه ترکمن چه در داخل و چه در خارج اعلام میکنم.بدون گذاشتن شرط معرفی برای کسی حاضر به دادن هرگونه اطلاعات در خصوص ترکمنصحرا به علاقمندان و بخصوص محققین و دانشجویان در این امور هستم.بدون گذاشتن شرط معرفی برای کسی حاضر به بحث و مباحثه هستم.خوشحالم که متوجه موضع گیری اشتباه کانون در مبحث انتخابات مجلس هفتم شدید،حال این مسئله ای جداست که آنان چرا در این مورد مشورت نکرده اند و بقول شما مثل من!!! بدون مشورت اقدام به حرکت خودسرانه نموده اند!!؟حال بهتر بود که شما نیز قبل از گفتن و نوشتن این جملات در مورد سوآبان یک مشورتی با دوستان خود مینمودید!!!شما یک اصل مهم را فراموش کرده اید که بحثها یا نقدهای ما هیچ آبی را به آسیاب دشمنان مورد نظر و فرض شما نمیریزد و این یک حرکت بسیار بچه گانه خواهد بود که هر حرکت انتقادی و دیدگاهی متفاوت از زاویه دید خودمان به مساله ای را با بحث اینکه ضربه به خودی میزنیم مسکوت نماییم! این ابهامات و تناقص گوئیهای موجود است که بیشتر از دشمنان مورد نظر شما به ما ضربه زده و میزند که یکی از ثمرات آن را الان میبینیم!ما هماکنون نسل جوان ترکمنی داریم منزوی،سیاست گریز،محافظه کار!!!.نسل جوان ترکمن کنونی چه تحصیلکرده چه نکرده هیچ نقش کلیدی یا دخالت عمده یا کمکی به رشد ترکمنصحرا در امور مربوط به آن ندارد!.در عرصه های سیاسی شاهدیم که تعداد انگشت شماری جوان ترکمن مشغول بفعالیت هستند و در انتخابات آق قلا نتیجه آن را نیز گرفتیم.در عرصه فعالیتهای فرهنگی فعالیت جوانان ترکمن هنوز نتوانسته خود را در جامعه و حتی در بین قشرعام نشان دهد و فعلا فقط به فعالیت در سطح برخی دانشگاهها بسنده نموده است.جوان ترکمن کنونی و بخصوص دانشجویان نتوانسته بعنوان پیشگام به معضلات و مشکلات جامعه بپردازد.فعالترین دانشجوی ترکمن در سطح دانشگاهها وقتی وارد جامعه میشود بسان شیر بی یال و کوپال و دم بریده ای میماند که در هیچ اموری یارای دخالت را ندارد چه برسد که جریان سازی کند.از جریانات مردمی میگریزد، در امور اجتماعی جامعه که آنهم توسط فعالین سنتی که همین قشر دانشجو بعضا همیشه اعمال آنها را به تمسخر میگیرد! کمترین مشارکت آنهم حتی حضوری را ندارد!شما بگردید مراسمات یا مناسبتها یا نشستهایی که در سطح جامعه توسط قشر جوان ترکمن برپا یا کارگردانی شده پیدا کنید!!!بگردید جوانان را در عرصه عمل اگر پیدا کردید!!! دوست گرامی!آقای یوسف کر،در خصوص درج رئگلام سخنرانی اتاق پالتاک یکی از اعضای سازمان چریکهای فدایی خلق-اکثریت در وبلاگ ترکمن پولیتیک و ارسال دعوتنامه به دانشجویان و جوانان ترکمن جهت شرکت در سخنرانی اعضای سازمان منحوس فداییان خلق-اکثریت از طرف شما میخواهم نکاتی را در این خصوص بگم: من یکی از مخالفان سرسخت سازمان چریکهای فدایی خلق-اکثریت بوده و هستم و اگر شما هم جزو اعضای آن باقی مانده اید با صراحت به جوامع ترکمن در داخل و خارج اعلام کنید و اگر شما جزو اعضای آن باقی مانده اید مخالفت خود را با سازمان و شما و همفکران شما اعلام میدارم.در آینده ای نزدیک به سوابق،بیلان کاری،اتهامات،خیانتهای سازمان فداییان خلق-اکثریت در ترکمنصحرا بصورت مفصل خواهم پرداخت.امیدوارم که جوابگوی اعمال و خیانتهای سازمان در ترکمنصحرا باشند.این حرکت پرخاشگرانه یا احساساتی سوآبان جوان نیست!پرداختن به این موضوع واقعیتیست تلخ برای همه فعالین ترکمن در آن برهه.زخمهای کهنه باید باز شود.هیچ ابهامی نباید باقی گذاشت!هماکنون که اکثر فعالین حی و حاضر و زنده هستند بهترین فرصت برای گواه گرفتن به بسیاری مسائل میباشد مگر اینکه کسی بخواهد مطالب و آگاهیهای تاریخی و مهم خود در خصوص وقایع گنبد و ترکمنصحرا در اوایل انقلاب را با خودش به گور ببرد!!!. سوآبان بعنوان یک پراتیسین بدنبال تبدیل مباحث مربوط به ترکمنصحرا از قوه به فعل میباشد.امیدوارم که از نظرات و انتقادات و کمکهای فکری خوانندگان بینصیب نمانم.زیاد فکرتون را مشغول نکنید!سوآبان مهم نیست کی باشه!مهم مطالبیه که میگم و یادداشتهایی که مینویسم.پس رو مباحث فکر کنید نه رو اشخاص!!!.ازافکار و مباحث میتونید به شخص برسید اما از شخص نمیتونید به فکراش برسید!!!!!!! در اینصورت خواهید فهمید که سوآبان کیست؟
سوآبان
E.mail:Suaban@Yahoo.com
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٠٦ ب.ظ توسط suaban
